اثربخشی آموزش شیوه‌های فرزندپروری بر اساس روش لین کلارک بر کاهش تعارضات والد-فرزند و اضطراب دختران

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه روانشناسی دانشگاه پیام نور، سنندج، ایران

2 استادیار گروه روان شناسی، دانشگاه گلستان، گرگان، ایران، نویسنده مسئول. mahmoudi.hiva@gmail.com

3 استادیار گروه آمار، دانشگاه گلستان، گرگان، ایران

چکیده

هدف پژوهش حاضر، تعیین تاثیر آموزش مهارت­های فرزندپروری بر اساس روش لین کلارک بر کاهش تعارضات والد-فرزندی و اضطراب دختران متوسطه دوم بود. روش این پژوهش از نوع نیمه- آزمایشی با طرح پیش­آزمون- پس­آزمون با گروه کنترل بود. جامعۀ آماری پژوهش شامل کلیۀ دانش آموزان دختر متوسطۀ دوم شهرستان قروه در سال تحصیلی97-96 بودند که مطابق با اعلام اداره آموزش و و پرورش شهرستان قروه 1225 نفر بودند که با استفاده از روش نمونه­گیری تصادفی خوشه­ای 50 دانش­آموز به عنوان نمونه انتخاب و به­طور تصادفی در دو گروه 25 نفره آزمایش و گواه جایگزین شدند. به­طوری­که ابتدا یک پیش آزمون تعارض والد-فرزندی و اضطراب از هر دو گروه به عمل آمد. سپس والدین گروه آزمایش به مدت 8 جلسه آموزش مهارت­های فرزندپروری بر اساس روش لین کلارک دریافت کردند. بعد از آموزش مهارت­های فرزندپروری دوباره یک پس آزمون از گروه­های آزمایش و کنترل به عمل آمد. داده­های پژوهش از طریق پرسشنامه­های اضطراب سنج کتل و تعارض والد-فرزندی اشتراس گردآوری شد و با استفاده از تحلیل کوواریانس چندراهه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته­ها نشان داد آموزش مهارت­های فرزندپروری بر اساس رویکرد لین­کلارک بر کاهش تعارض والد-فرزندی و اضطراب دختران متوسطه دوم تاثیرگذار بود. پس می­توان از آموزش مهارت­های فرزندپروری به والدین به عنوان شیوه­ای برای بهبود روابط آنان با فرزندان و بهبود روش­های تربیتی استفاده کرد.
 

تازه های تحقیق

-

کلیدواژه‌ها


افزون بر این باید به خاطر سپرد که والدین با یکدیگر و فرزندانشان به منزلۀ سرچشمه­های رفاه و حمایت جسمی و روحی متقابل ارتباط دارند، چنان­که کانت فیلسوف بزرگ آلمانی والدین تربیت شده را سرمشق و الگوی رفتاری فرزندان می­داند. بدیهی است با تولد فرزند، نیازهای او به طور پیچیده­ای با نیازهای والدین گره می­خورد. مشکل یکی، مشکل دیگری نیز می­باشد، هر چند که والدین مسئول واقعی مراقبت از فرزندان می­باشند، اما این امر یعنی مراقبت از کودکان شغلی است که نیاز به مهارت کافی دارد، حتی پرتوان­ترین و قابل­ترین تربیت و پرورش فرزندان یکی از دشوارترین و حساس­ترین مسئولیت­های والدین محسوب می­شود. خانواده کانون اصلی پرورش است و مهم­ترین محیطی است که کودک در آن از کیفیت روابط انسانی آگاهی پیدا می­کند. رشد عاطفی و سلامت روانی کودک به محیط خانواده او بستگی دارد. ارتباط مؤثر، موجب شکوفایی هویت، کمال انسان و مبانی اولیه پیوند وی با دیگران است؛ این در حالی است که ارتباطات غیرمؤثر، مانع شکوفایی انسان شده و روابط را تخریب می­کند (کرمی زاده، نظامی، طاهری و منظری، 1393). بنابراین نقش شگفت­انگیز تعلیم و تربیت در زندگی انسان، بر هیچ خردمندی پوشیده نیست و ضرورت آن هم تاکنون مورد تردید قرار نگرفته است، چرا که تعلیم و تربیت صحیح می­تواند فرد را به اوج ارزش­ها برساند (یارمحمدیان، قادری و چاووشی فر، 1390).

والدین هم نیاز به کمک و حمایت دارند (بیرامی، 1388). اگر در خانواده تنش بین اعضا برقرار باشد، کودک در یافتن هویت خویش، ایجاد روابط مطلوب با همسالان و دیگران، مقابله صحیح با فشارهای روانی و رشد سالم روانی و رفتاری، دچار مشکل خواهند شد، زیرا محیط خانواده یکی از عوامل اساسی شکل­گیری شخصیت کودک و اولین بذر تکوین رشد فردی و پایه و اساس بنای شخصیت آدمی است و کودک در بیشتر حالات خود، مقلد پدر و مادر و رفتار آن هاست (کرمی زاده  و همکاران، 1393).

در این میان شیوه­های گوناگون فرزندپروری موجب بروز رفتارهای متفاوت در میان کودکان و نوجوانان می­شود. به بیان دیگر رفتارهای کودکان و نوجوانان به شدت تحت تأثیر شیوه­های والدین حاکم بر خانواده قرار دارد. والدینی که به­طور مستمر کودکان و نوجوانان خود را مورد حمایت قرار می­دهند، با آنان گرم و صمیمی هستند و کنترل منطقی و متعادلی را اعمال می­کنند. در فرزندان خود اشتیاق ابراز رفتارهای اجتماعی قابل­قبولی را ایجاد می­کنند و نیز زمینه مساعد برای بروز توانایی­ها و قابلیت­های کودکان و نوجوانان خود را فراهم می­آورند. این والدین به صورت عقلانی روی فرزندان خود کنترل داشته و با احترام به نظرات آنان به رشد عقلانی آنها کمک می­کنند (فرخجسته، 1388). برعکس والدین محدودکننده و طردکننده با محدود ساختن شایستگی­های کودکان خود آنان را از به آزمایش درآوردن توانمندی­هایشان محروم می­کنند؛ با گذشت زمان این گروه از کودکان و نوجوانان کم کم به این باور می­رسند که بدون کمک والدین نمی­توانند با موضوعات و مسائل زندگی به طریق صحیح و مؤثر روبه رو شوند. چنین باوری در آنان، احساس ترس و اضطراب[1] به وجود می­آورد. والدینی که مقررات سخت و انعطاف ناپذیر وضع می­کنند، اگرچه کودکان خوب کنترل شده­ای را تربیت می­کنند، اما زمینۀ مناسب برای رشد کودکان و نوجوانان سلطه­پذیر، وابسته یا سرکش را نیز فراهم می­آورند. فقدان گرمی، صمیمت حمایت والدینی توآم با کنترل قهرآمیز و یا فقدان کنترل، به رفتارهای مشکل آفرین منجر می­شود (کرمی، 1392).

شیوه­های تربیتی والدین نقش مهمی در رشد و نمو روانی- اجتماعی نوجوانان، ارتباطات خانوادگی، موفقیت­های تحصیلی، توانایی تصمیم­گیری و اعتماد به نفس آنان ایفاء می­نماید (بورتون، فیپس و کارتون[2]، 2011). امروزه در اکثر کشورهای توسعه­یافته بر روی مراقبت و حمایت از کودکان نظارت­های ویژ­ه­ای صورت می­گیرد و برای رفاه و آسایش والدین به منظور کمک به کودکان توجه خاصی مبذول می­شود (پیکنر و لامت[3]، 2010). برای موفقیت در امر تربیت باید والدین به مهارت­هایی از جمله مهارت فنی (دانش کافی و به روز)، مهارت انسانی (توانایی برقراری ارتباط مطلوب با آنان) و مهارت ادراکی (درک درست از مسائل و مشکلات) مسلط باشند (گلرین و آلانسو[4]، 2012).     

از عوامل خطرساز در دورۀ نوجوانی تعارض[5] بین والدین و نوجوان است که نوجوان را به سوی دوستی با همسالان منحرف سوق می­دهد (بوهلر[6]، ۲۰۰۶). مشخص شده است که تعارض والد نوجوان یک عامل بسیار مهم در رشد بزهکاری نوجوان است (ریسچ، جکسون و چانگ هونگ[7]، 2003). به علاوه تحقیق نشان داده است که روابط آزارنده نوجوان و مخصوصاً سطوح بالای تعارض والد نوجوان حوزه­ای از مشکلات روانی-اجتماعی را پیش­بینی می­کند که شامل سوء­مصرف مواد مخدر و الکل، بزهکاری و روابط جنسی قبل از ازدواج است (جنکینز[8]، ۲۰۰۷). کانون خانواده­هایی که بر اثر تعارض و جدال بین اعضای آن آشفته است، محیط امن روان که در خانواده باید وجود داشته باشد را از اعضای آن می­گیرد و باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای اعضای آن می­گردد. تعارض به وجود آمده در بین اعضای خانواده اگر به طریقۀ درستی با آن برخورد شود به رشد رابطه کمک می­کند، ولی اگر طرفین درگیر در تعارض، نحوۀ برخورد با تعارض را ندانند، تعارض موجود نه تنها رفع نخواهد شد، بلکه به تداوم رابطۀ هم آسیب می­رساند (مرادی و ثنایی ذاکر، ۱۳۸۵).

واژه تعارض به ناتوانی در حل تفاوت­ها اشاره داشته و بیشتر با تنش، خصومت و پرخاشگری همراه است (گیتی پسند، آرین و کرمی، ۱۳۸۷). تعارض حالت یا کنشی است که در معارضۀ بین افکار، منافع با اشخاصی گوناگون رخ می­دهد (آلیسون[9]، 2004). تعارض والد-فرزند یکی از مشکلات اساسی خانواده­های دارای فرزند نوجوان می­باشد. دوران نوجوانی هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدین، دورانی دشوارتر از سال­های کودکی قلمداد می­شود (کرمی،1392). پس با توجه به اینکه تعارض امری اجتناب ناپذیر در روابط خانوادگی محسوب می­شود و نتایج نشان می­دهند درگیری و خشونت بین اعضای خانواده خطر ابتلاء فرزندان به بسیاری از مشکلات رفتاری و افسردگی را در آینده افزایش می­دهد. به کارگیری شیوه­های موثر و کارآمد جهت حل آن ضروری است (هررینکول، کسترمان و هاوکینز[10] ، ۲۰۰۹). یکه فلاح، ملکی، پارسانیا و قره داغی (1395) در پژوهشی با عنوان تاثیر آموزش والدین بر حل مسئله، حل تعارض، سبک­های فرزندپروری و ارتباط والد-فرزند به این نتیجه دست یافتند که آموزش خانواده بر حل مسئله، حل تعارض و تمامی سبک­های فرزندپروری سهل­گیرانه، مستبدانه، قاطعانه اثرگذار است. هاشمی و امیری (1395) در پژوهشی با عنوان تاثیر آموزش رفتاری والدین بر بهبود رابطه والد-کودک و شیوه­های فرزندپروری نشان دادند آموزش رفتاری موجب بهبود رابطه والد- کودک، تقویت سبک فرزندپروری مقتدرانه و تضعیف سبک­های فرزندپروری سهل­گیرانه و مستبدانه در مادران گروه آزمایش شد و هم­چنین آموزش رفتاری در بهبود رابطه والد-کودک و همچنین در تغییر سبک­های فرزندپروری مادران موثر است. دارابی، امامیان، کاشفی و گزلایی (1396) در پژوهشی با عنوان اثربخشی آموزش شیوه­های فرزندپروری و راهبردهای حل تعارض بین والد و نوجوان دارای یک والد معتاد به این نتیجه رسیدند که آموزش شیوه­های فرزندپروری بر راهبردهای حل تعارض بین والد و نوجوان دارای یک والد معتاد معنادار است. توسایت و فورگنسن[11] (2008) در پژوهشی با عنوان تعارض والدین، کیفیت رابطه ولی – فرزندی و سازگاری در نوجوانان مسیحی نشان دادند که تعارض بین والدین با کیفیت ارتباط ولی –فرزندی دارای رابطه معنادار است. ساندرز، متیو، مارکی- دادسان، کارن و ترنر[12](۲۰۱۰) در پژوهشی برنامه فرزندپروری منحصر به فرد و حمایت از خانواده را برای کاهش شیوع مشکلات رفتاری کودکان طراحی کردند و نتایج نشان داد که آموزش به والدین می­تواند برکاهش شیوع مشکلات رفتاری در کودکان موثر واقع شود. امری، فینچام و بودن[13] (2010) در تحقیقی نشان دادند که آموزش شیوه فرزندپروری بر روی کاهش تعارض والد -فرزند کارآمد بود. واکیمیزو، فوجی اوکا، لجیما و میاموتو[14] (2014) در پژوهشی به بررسی اثربخشی آموزش مداخله بر شیوه­های فرزندپروری بر روی والدین 54 کودک ژاپنی دارای مشکلات عاطفی و رفتاری نشان دادند که مداخله بر خانواده­های این کودکان منجر به کاهش در مشکلات رفتاری، تغییرات در شیوه­های فرزندپروری ناکارآمد و اثرات مثبت ترویج شیوه صحیح فرزندپروری در کودکان شده است. در پژوهش دیگری وایتینگهام، ساندرز، مک کینلی و بوید[15] (2014) 67 والد دارای پسر 3 تا 6 ساله با مشکلات رفتاری و عاطفی را 6 ماه آموزش دادند، نتایج نشان داد آموزش شیوه­های فرزندپروری منجر به کاهش مشکلات رفتاری و عاطفی در این کودکان شد.

با توجه به روشن بودن نقش مؤثر والدین در تعامل با فرزندان و شکل­گیری شخصیت آنان که گاه به دلیل اختلاف در ارزش­ها به تعارض می­انجامد، چنین به نظر می­رسد که آموزش والدین برای استفاده از راهبرد استدلال به جای پرخاشگری کلامی و بدنی، می­تواند در بهبود روابط و حل تعارض با فرزندانشان مؤثر باشد که این خود گامی است در جهت داشتن خانواده و جامعه­ای سالم­تر. با توجه به اینکه خانواده پایه و اساس تشکیل یک جامعه است و به علت اهمیت نقش سازنده خانواده در پرورش فرزندان و به وجود آمدن یک جامعه سالم و از آنجا که بسیاری از روا­ن­شناسان و پژوهشگران صرف نظر از مکتبی که به آن معتقدند، کنش­های متقابل میان فرزندان و والدین را اساس رشد عاطفی و شناختی کودک قلمداد می­کنند، نقش شیوه­های فرزندپروری والدین و اهمیت آن مشخص می­شود (لواسانی، 1382).

مطالعاتی که در دهه­های اخیر انجام گرفته، نشان می­دهد روز به روز بر تعداد نوجوانانی که نشانه­های آسیب­شناسی رفتاری یا هیجانی را در خویش حمل می­کنند، افزوده می­شود (زوانسویک[16] و همکاران، ۲۰۰۳). بویژه، اضطراب از جمله مسایلی هستند که در سال­های نوجوانی گریبان بسیاری از افراد را می­گیرد (سامانی و جوکار، ۱۳۸۶). اضطراب پاسخی ضروری به تنیدگی است که فرد را به هنگام مواجهه با خطر، برای کنش و واکنش آماده می­سازد. در بسیاری از مواقع، چنین پاسخی منطقی و حتی حیاتی است. اما حالت نابهنجار آن می­تواند برگستره وسیعی از عملکردهای آدمی اثر بگذارد (سانتراک، 2000).

شیوه­های فرزندپروری به سبب تاثیراتی که بر کودک و رشد او دارد همواره مورد نظر محققان بوده است. در پنجاه سال گذشته تحقیقات فراوانی نشان داده­اند که سبک­های تربیتی تاثیرات مهم و اثربخشی بر رشد ذهنی و فکری کودکان و نوجوانان دارد (پریش و مکلاسکی[17]، 1992). شیوۀ مورد استفاده والدین برای ایجاد ارتباط با فرزند و آموختن ارزش­ها و هنجارهای جامعه، فرزندپروری نامیده می­شود. خانواده و شیوه­های فرزندپروری، از مهمترین عوامل در رشد روانی- اجتماعی فرزندان هستند (گالارین و آلونسو[18]، 2012). بامریند[19] (1991)، مدل­هایی در مورد رفتار والدین با فرزندان ارائه کرده است. بامریند(1991) سه شیوه فرزندپروری را شناسایی کرد: استبدادی، اقتداری و سهل­گیر. والدینی که از شیوۀ استبدادی استفاده می­کنند برای کنترل خود بر روی کودکان،  اختیارات آنها را محدود می­کنند، کنترل شدیدی اعمال می­نمایند و به جای کودکان تصمیم می­گیرند. والدینی که کودکان خود را به صورت متعادل  کنترل می­کنند و همچنین  با گرمی پذیرای آنها هستند در طبقه مقتدرانه  قرار گرفته­اند. والدین سهل­گیر کودکان  خود را  به  خودمختاری  تشویق می­کنند و آنها را قادر می­سازند تا خودشان تصمیم بگیرند و فعالیت­های خود را کنترل کنند اما توجهی ندارند که فرزندان بر آنها حاکم شوند (اوربوک و هیو[20]، 2007). در این زمینه تحقیق ولفرت و همکاران[21] (2003) بر روی 276 نوجوان دبیرستانی نشان داد که بین شیوه­های فرزندپروری والدین با اضطراب، افسردگی و سازگاری نوجوانان همبستگی مثبتی وجود دارد و نوجوانان دارای والدین با سبک استبدادی نمرات بیشتری در آزمون اضطراب و افسردگی کسب کردند. مک­گین و همکاران[22] (2005) در رابطۀ بین سبک­های پرورش والدین، سبک­های شناختی، افسردگی و اضطراب نشان دادند که بین سبک­های والدین و اضطراب و افسردگی کودکان رابطه معناداری وجود دارد. طبق نتایج به دست آمده از پژوهش اوربیک، هیو ( 2007) فقدان مراقبت والدین و بیش حمایتی آنها ارتباط معناداری با اضطراب اجتماعی دارد، به علاوه نتایج این مطالعات نشان داد که فقدان مراقبت مادران و پدران و بیش حمایتی آنها به­طور معناداری با شیوع و وقوع چندین اختلال روانی همراه شده است. کوهن و همکارانش[23]( 2008) در پژوهش خود با عنوان منبع کنترل، سبک والدین درک شده و اضطراب در کودکان به این نتیجه دست یافتند که بین تجربۀ والدین، محیط خانواده و سبک آزادمنشانه والدین با کاهش اضطراب دانش­آموزان ارتباط معناداری وجود دارد. نگریوس و میلر[24] (2014) در تحقیق خود تحت عنوان نقش والدین در اضطراب دوران کودکی: عوامل زمینه­ای و روش­های درمان آن به این نتیجه رسیدند که اضطراب کودکان باید در همان سال­های اولیه درمان گردد. یکی از روش­هایی که آنان ارائه دادند، روش شیوه­های فرزندپروری والدین بوده است که تاثیر زیادی بر اضطراب کودکان دارد. میهالوپوس، ووس، رپی و همکاران[25] (2015) به اثربخشی آموزش شیوه­های فرزندپروری برای جلوگیری از اختلالات اضطرابی کودکان پرداخته­اند. پیشگیری و مداخلات به موقع برای اختلالات اضطرابی فرزندان امری ضروری است. نتایج حاکی از آن است که آموزش شیوه­های فرزندپروری بر اضطراب فرزندان اثرگذار بوده است و باعث کاهش آن شده است. مورگان، ریپا، سلیم و همکاران[26] (2017) به بررسی اثربخشی آموزش شیوه­های فرزندپروری بر کاهش اضطراب دختران پرداخته­اند. این برنامه در شش جلسه گروهی توسط روان­شناسان متخصص بر والدین کودکان 6 ساله صورت گرفت. نتایج نشان داد که این آموزش بر اضطراب دختران اثرگذار بوده است. بر اساس یافته­ها میانگین اضطراب افراد نمونه در پس­آزمون نسبت به پیش­آزمون کاهش یافته است. همچنین وان دورن، جنسن و همکارن[27] (2017) به این نتیجه رسیدند که آموزش شیوه­های فرزندپروری روی والدین می­تواند بر اضطراب دختران و پسران اثرگذار باشد. نتایج نشان می­دهد که آموزش شیوه­های فرزندپروری باید بعد از ازدواج و بعد از تولد اولین فرزند بر والدین مداخله گردد.

با توجه به نقش شیوه­های فرزندپروری در شکل­گیری ویژگی­های روان­شناختی و رفتاری کودکان این پژوهش به این فرضیه پرداخته است که آموزش فرزندپروری بر کاهش تعارضات والد فرزندی و اضطراب دختران متوسطه دوم تاثیر دارد.

روش شناسی

پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ شیوه اجرا نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهرستان قروه در سال تحصیلی97-96 بودند (1225=N) که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای- تصادفی 50 دانش آموز به صورت  خوشه ای انتخاب شدند، بدین صورت که از بین دبیرستان های متوسطه دوم شهرستان قروه به طور تصادفی دو دبیرستان و از هرکدام از این دبیرستان ها یک کلاس 25 نفری به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب در دو گروه 25 نفره آزمایش و گواه جایگزین شدند. معیارهای ورود شامل 1- دامنه سنی 15-18 سال برای دانش آموزان ( لازم به ذکر است که اولیا مورد آموزش قرار گرفتند) 2- تمایل به همکاری وحل مشکل 3- نداشتن اختلال آشکار دیگرمثل افسردگی اساسی ، وابستگی به مواد، بودند. همچنین در این پژوهش به منظور جانبداری از حقوق آزمودنی­ها و حفظ حریم خصوصی و انسانی آنها ملاحظات زیر صورت گرفت: 1-آزمودنی­ها به صورت داوطلب در پژوهش شرکت کردند و هیچ اجباری برای شرکت در پژوهش بر روی آزمودنی ها وجود نداشت، 2-از آزمودنی­ها رضایت نامه کتبی گرفته شد، 3-اطلاعات آزمودنی ها به صورت محرمانه حفظ شد و 4-بعد از اجرای آموزش گروه آزمایش و انجام پس آزمون، گروه کنترل هم در معرض همان آموزش قرار گرفت.

ابزار

الف) پرسشنامۀ اضطراب سنج کتل : این پرسشنامه در سال 1957 توسط کتل در 40 سوال 3 گزینه­ای (بله، گاهی، خیر) تدوین شد که آزمودنی می­تواند طی مدت حدود 10 دقیقه به آن پاسخ دهند. این آزمون را می­توان در هر دو جنس (زن و مرد) و در همه سنین بعد از 14 سالگی و در بیشتر فرهنگ ها به کار برد. آزمون اضطراب کتل به منظور اندازه­گیری اضطراب در سطح 5 عامل شخصیت تهیه شده است. 5 عامل مقیاس اضطراب عبارتند از (O) گرایش به گناهکاری، (Q4) تنش ارگی، (Q3) فقدان توحیدیافتگی، (C) ضعف من، (L) ناایمنی پارانویایی. افزون بر این مواد مقیاس به شیوه­ای تنظیم شده­اند که تمایز بین اضطراب پنهان (مواد 1 تا 20) و اضطراب آشکار یا نشانه­ای (مواد 21 تا 40 ) را ممکن می­سازد. روش نمره­گذاری این آزمون بدین صورت است که پاسخ­ها با مراجعه به فهرست نمره­گذاری یا براساس پنجرۀ تصحیح، نمره­گذاری می­شوند. ابتدا مجموع 20 پرسش اول (1 تا 20) و 20 پرسش بعدی ( 21 تا 40) را به­طور جداگانه­ای مشخص نموده، سپس جمع کل نمره­ها به دست می­آید. در مرحلۀ بعد نمره­های خام 20 پرسش اول، 20 پرسش بعدی و جمع کل با مقدار هنجارگزینی، به ترتیب به نمره­های ترازشده اضطراب پنهان، اضطراب آشکار و اضطراب عمومی تبدیل می­شود. پایایی این پرسشنامه در تحقیقات قاضی عسگر (2008) 82 درصد گزارش شد. همتی (1386) در تحقیق بر روی دانشجویان روایی این آزمون را 89 درصد گزارش کرد.

ب) مقیاس راهبردهای تعارض: ابزار دیگر سنجش در این پژوهش پرسشنامۀ راهبردهای تعارض بین والدین و فرزندان اشتراس است. این پرسشنامه دارای 15 سؤال است که سه راهبرد حل تعارض: استدلال[28]، پرخاشگری کلامی و پرخاشگری فیزیکی[29]را می­سنجد و توسط موری ای. اشتراس[30] تهیه شده است. این مقیاس دارای 3 فرم است: تعارض با برادر یا خواهر، تعارض با والدین و تعارض با پدر و مادر. سؤال­های پرسشنامه دارای پنج درجه از خیلی کم تا خیلی زیاد هستند. در فرم تعارض با والدین پنج سؤال اول پرسشنامه، استدلال؛ پنج سؤال دوم، پرخاشگری کلامی و پنج سؤال سوم پرسشنامه، پرخاشگری فیزیکی را در مقیاس 5 درجه­ای لیکرت (خیلی کم-1، کم-2، تقریبا_3، زیاد_4، خیلی زیاد-5) می­سنجد. نمرۀ کل نیز به سطح تعارضات موجود اشاره دارد. نمرۀ بالا در این مقیاس نشان دهندۀ تعارض و استفاده کمتر از راهبردهای استدلال می­باشد. سوالات مقیاس­های پرخاشگری کلامی و فیزیکی به صورت مستقیم نمره­گذاری می­شود. نمرۀ بالا در این مقیاس نشان­دهندۀ تعارض و استفاده بیشتر از راهبردهای پرخاشگری کلامی و فیزیکی می­باشد. دامنۀ نمرات هر یک از خرده مقیاس­ها بین ۵ تا ۲۵ می­باشد. نمرۀ ۵ نشان­دهندۀ عدم تعارض در رابطه و نمره ۲۵ نشان­دهنده بیشترین تعارض می­باشد. دامنۀ نمرات برای کل آزمون بین ۱۵ تا ۷۵ می­باشد. که نمرۀ ۱۵ نشان دهندۀ عدم تعارض و نمره ۷۵ نشان­دهندۀ وخیم بودن رابطه است (ثنایی، ۱۳۷۹). روایی و پایایی آزمون راهبردهای تعارض: مرادی (۱۳۸۴) اعتبار مقیاس را با استفاده از آلفای کرونباخ 72/0 برای کل آزمون و برای خرده مقیاس­های استدلال61/0؛ پرخاشگری کلامی69/0 و پرخاشگری فیزیکی 76/0 گزارش داده است. هم چنین مرادی (۱۳۸۴) روایی صوری این مقیاس را با استفاده از نظرات اساتید راهنما و مشاور، هم­چنین دانشجویان دکترای مشاوره مورد سنجش قرارداده، که روا بودن آن را تایید کردند. دامنه ضریب آلفای کرونباخ مقیاس استدلال بین 42 % تا 76 %، مقیاس پرخاشگری کلامی بین 62 % تا 88 % و برای خرده مقیاس پرخاشگری فیزیکی بین 42 % تا 96 % به دست آمده است (ثنایی، 1379). پایایی پرسشنامه برای کل آزمون ۷۴%، برای خرده مقیاس استدلال ۵۸%، برای پرخاشگری کلامی ۶۵%، برای پرخاشگری فیزیکی ۸۲%، به دست آورده است (زابلی، 1383). برای تحلیل داده­های پژوهش از روش تحلیل کوواریانس چند راهه (MANCOVA) در نرم افزار SPSS نسخه 25 استفاده شد.

روش اجرا

پس از اخذ مجورهای لازم و با در جریان قراردادن دانش­آموزان و والدین آنها از هدف انجام پژوهش، طی فرآیند پژوهش ابتدا یک پیش­آزمون اضطراب و راهبردهای تعارض از هر دو گروه آزمایش و کنترل به عمل آمد و هم­چنین بعد از مداخله آموزش شیوه­های فرزندپروری بر اساس روش لین کلارک دوباره یک پس­آزمون از گروه آزمایش و کنترل به عمل آمد و سپس مقایسه شدند. خلاصه جلسات آموزش شیوه­های فرزندپروری به شرح ذیل بود:

جلسات آموزش شیوه­های فرزندپروری با رویکرد لین کلارک (SOS  کمک برای والدین) (کلارک، 1938).

جلسۀ اول: خوش آمدگویی و معارفه اعضا با یکدیگر -تبیین اهداف بر گزاری جلسات برای اعضای گروه  و بستن  قرارداد گروهی- اهمیت تعلیم و تربیت فرزندان و نقش والدین.

جلسۀ دوم: تعریف فرزندپروری و آشنایی با آن- آشنایی با انواع شیوه­های فرزندپروری و توضیح ویژگی های هریک از آنها.

جلسۀ سوم: مرور مباحث جلسه قبل و پاسخ­گویی به سوالات - بیان قوانین فرزندپروری – خطاهایی که در فرزندپروری باید از آن­ها اجتناب کرد.

جلسۀ چهارم: چگونه می­توانیم پدر و مادری شایسته باشیم- آشنایی با اصول صحیح فرزندپروری (مانند داشتن انتظار همکاری، برقراری ارتباط با کودک، شنونده شایسته با فرزندان، انضباط معقول                     بود و ثابت قدم بودن، توجه مثبت نامشروط به کودک داشتن و آموزش مهارت «نادیده­گرفتن­ها   رفتارهای ناپسند کودک».

جلسۀ پنحم: مرور مباحث جلسه قبل و پاسخ­گویی به سوالات–راه­های افزایش رفتار خوب-پاداش­هایی که کودکان دوست دارند.

جلسۀ ششم: چگونه دستورات موثر بدهیم – روش­های عمده برای متوقف ساختن رفتار بد - مدیریت رفتار بد خارج از خانه- استفاده از امتیازات، ژتون و قرارداد.

جلسۀ هفتم: مرور مباحث جلسه قبل و پاسخ­گویی به سوالات - کمک به کودک برای بیان احساسات-                     مدیریت برخورد با رفتار پرخاشگرانه و خطرناک.

جلسۀ هشتم: بیان لزوم تلفیق مهارت­های آموزش داده شده به منظور مدیریت رفتارهای کودک و نیز چگونگی تحلیل و مواجهه با موقعیت­های مشکل­زا نظیر: قشقرق به پاکردن، پرخاشگری، گوشه­گیری، مشکل در لباس پوشیدن و غذا خوردن، دروغ­گویی و جمع بندی و نتیجه­گیری.

یافته­ها

نتایج جدول 1 شاخص­های توصیفی اضطراب و تعارضات والد-فرزندی را به تفکیک گروه­های مورد مطالعه نشان می­دهد. همان­طورکه مشاهده می­کنید میانگین اضطراب در پیش و پس آزمون گروه آزمایش برابر با 00/103 و 96/55 و در گروه کنترل برابر با 24/102 و 08/100 می­باشد. هم­چنین میانگین پیش و پس آزمون گروه آزمایش در تعارضات والد-فرزندی کل برابر با 40/65 و 48/25 و در گروه کنترل 32/63 و 11/62 است. همچنین میانگین استدلال در گروه آزمایش افزایش و میانگین پرخاشگری کلامی و فیزیکی نسبت به گروه کنترل کاهش یافته است.

 

جدول 1: شاخص های توصیفی پیش آزمون و پس آزمون اضطراب و تعارضات

والد- فرزندی در دانش آموزان

 

متغیر

گروه آزمایش

گروه کنترل

پیش آزمون

پس آزمون

پیش آزمون

پس آزمون

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

اضطراب

00/103

39/14

96/55

63/15

24/102

75/17

08/100

53/16

استدلال کلامی

10/8

70/3

85/13

80/2

11/7

40/3

31/8

92/3

پرخاشگری کلامی

32/11

36/3

87/6

62/2

11/15

80/3

31/15

97/3

پرخاشگری فیزیکی

63/9

11/3

12/6

45/2

90/7

86/2

70/8

94/2

تعارض والد- فرزندی

40/65

60/8

48/25

09/7

32/63

92/10

11/62

02/12

برای بررسی نرمال بودن داده ها از آزمون کولموگروف- اسمیرنف (K-S) استفاده شد.

جدول 2: آزمون کولموگروف- اسمیرنف برای نرمال بودن توزیع متغیرها

متغیرها

مقدار آزمون

سطح معناداری

اضطراب

58/0

78/0

استدلال کلامی

64/0

09/0

پرخاشگری کلامی

87/0

07/0

پرخاشگری فیزیکی

51/0

11/0

تعارض والد- فرزندی کل

47/0

83/0

جدول 3: بررسی شیب رگرسیونی متغیرهای پژوهش

خرده مقیاس

منبع تغییرات

مجموع مجذورات

درجه آزادی

میانگین مجذورات

F

سطح معناداری

اضطراب

پیش آزمون

45/67

1

45/67

09/12

09/0

استدلال کلامی

پیش آزمون

06/4

1

06/0

05/1

93/0

پرخاشگری فیزیکی

پیش آزمون

08/5

1

08/0

11/2

34/0

پرخاشگری کلامی

پیش آزمون

05/3

1

05/0

12/1

21/0

تعارض والد- فرزندی کل

پیش آزمون

56/13

1

56/13

08/5

11/0

نتایج جدول 3 نشان می دهد که با توجه به سطح معناداری بالای 05/0 متغیرها همگنی شیب رگرسیون متغیرها محقق شده است.

جدول 4 : نتایج آزمون لوین جهت همسانی واریانس ها

متغیر

درجات آزادی 1

درجات آزادی 2

F

سطح معناداری

اضطراب

1

48

56/13

08/0

استدلال کلامی

1

48

67/4

45/0

پرخاشگری کلامی

1

48

79/3

13/0

پرخاشگری فیزیکی

1

48

50/3

40/0

تعارض والد- فرزندی کل

1

48

12/17

24/0

طبق نتایج جدول 4، پیش فرض برابری واریانس­ها برای همه متغیرهای وابسته تایید شده است. لذا می­توان از آزمون مانکوا استفاده نمود.

جدول5 : نتایج کوواریانس چندمتغیره اضطراب، استدلال کلامی، برخاشگری فیزیکی، پرخاشگری کلامی و تعراض والد- فرزندی کل در دانش آموزان گروه آزمایش و کنترل

خرده مقیاس

مجموع مجذورات

درجه آزادی

میانگین مجذورات

F

سطح معناداری

اضطراب

85/27904

1

85/27904

48/106

001/0

استدلال کلامی

67/340

1

67/340

15/14

001/0

پرخاشگری فیزیکی

16/46

1

16/41

08/9

001/0

پرخاشگری کلامی

27/22

1

27/21

77/6

001/0

تعارض والد- فرزندی کل

26/2904

1

26/2904

71/29

001/0

نتایج جدول 5 نشان می­دهد که فرضیه آموزش شیوه­های فرزندپروری بر کاهش اضطراب و تعارضات والد فرزندی و مولفه­های آن موثر بوده است. این فرضیه با توجه به سطح معناداری مورد تایید قرار گرفت. در نتیجه می­توان گفت که عامل مداخله باعث ایجاد تفاوت در متغیر اضطراب، تعارض والد-فرزندی و مولفه­های استدلال کلامی، پرخاشگری فیزیکی و پرخاشگری کلامی در بین دو گروه آزمایش و کنترل شده است.

 

بحث و نتیجه گیری

این پژوهش با هدف تعیین تاثیر آموزش مهارت­های فرزندپروری بر اساس روش لین کلارک بر کاهش تعارضات والد-فرزندی و اضطراب دختران متوسطه انجام شد. یافته­ها نشان داد که آموزش شیوه­های فرزندپروری بر اساس روش لین کلارک توانسته است در گروه آزمایش باعث کاهش تعارض والد- فرزندی شود. این یافته با یافته­های (یکه فلاح، ملکی، پارسانیا و قره داغی ،1395؛ هاشمی و امیری (1395)؛ دارابی، امامیان، کاشفی و گزلایی ،1396؛ واکیمیزو، فوجی اوکا، لجیما و میاموتو ،2014؛ وایتینگهام، ساندرز، مک کینلی و بوید ،2014) همخوانی دارد. چرا که به این نتیجه دست یافتند، آموزش شیوه­های فرزندپروری بر راهبردهای حل تعارض با فرزندان تاثیر معناداری دارد، به­طوری­که آموزش شیوه­های فرزندپروری سبب بهره­گیری بیشتر والدین از راهبردهای حل تعارض استدلال و بهره­گیری کمتر از راهبردهای حل تعارض پرخاشگری کلامی و فیزیکی می­شود.  

در تبیین این یافته­ها باید اشاره کرد که هنگامی­که والدین، از فرزندان خود انتظار رفتار عاقلانه داشته باشند، آنان را تشویق کنند که مسائل­شان را خودشان حل کنند، با منطق با آنها گفتگو کرده و با استدلال آنان را به نظم دعوت کنند، می­توانند انگیزش پیشرفت را در آنان تشویق نمایند و کمتر کسی است که نداند محیط خانوادگی آشفته و پرتعارض باعث از بین رفتن تعادل روانی کودک شده و بر پیشرفت تحصیلی وانگیزه پیشرفت کودک تأثیر مخرب خواهد گذاشت (توزنده جانی و میرزایی، 1390). آموزش برای یک والد خوب بودن، حل تعارض بدون استفاده از پرخاشگری کلامی و آگاهی از شیوه­های درست تربیتی، برطرف­شدن مشکلات رفتاری والدین و در نهایت رفع ضعف در مهارت فرزندپروری، لازم و ضروری است. از آنجا که خانواده و والدین به عنوان سیستم مهمی در پیشرفت فرزندان در نظرگرفته شده­اند، پژوهش­های زیادی نشان داده است که رفتارهای فرزندپروری به عنوان متغیرهای مهمی هستند که در انگیزۀ پیشرفت، خودباوری و ایجاد خودپنداره مثبت در کودکان و نوجوانان سهیم­اند و رفتارهای نامناسب فرزندپروری، تعارضات مخرب و پرخاشگری­های کلامی در ارتباط بین طرفین آثار زیانباری را برای مدت طولانی بر جای خواهد گذاشت (کسکین[31]، 2008). نتایج همه پژوهش­های فوق مؤید این امر است که انتخاب راهبرد حل تعارض در سلامت روان افراد مؤثر بوده و مشکلات رفتاری والدین و ضعف آنها در مهارت فرزندپروی و ارتباط ناآگاهانه و پرخاشگرانه با فرزندان­شان باعث بروز مشکلات فراوان شده و سلامت روان افراد درگیر را به خطر می­اندازد. در این میان، آموزش و آگاهی دادن به والدین، بیشترین تأثیر را در بهبود روابط والد - فرزند داشته است. زیرا، فرزندپروری یک رفتار فردی خاص نیست بلکه مجموعه مهارت­هایی است که کاملا تحت تأثیر نگرش، آموزش و تمرین است و هم­چنین والدین با شرکت در کلاس­های آموزش شیوه­های فرزندپروری، نگرش مثبتی نسبت به رفتارهای فرزندان خود پیدا کرده و از راهبردهای منطقی برای حل تعارض استفاده می­نمایند و راهبرد استدلال منطقی را به راهبرد پرخاشگری کلامی و بدنی ترجیح می­دهند. بنابراین می­توان به اثر بخشی آموزش شیوه­های فرزندپروری به والدین بر انتخاب راهبرد مناسب حل تعارض توسط آنان امیدوار بود.

 همچنین براساس یافته­های این پژوهش آموزش شیوه­های فرزندپروری بر اساس روش لین کلارک توانسته است در گروه آزمایش باعث کاهش اضطراب دختران شود که با یافته­های (کوهن و همکارانش ( 2008)؛ نگریوس و میلر  (2014)؛ میهالوپوس، ووس، رپی و همکاران (2015) و مورگان، ریپا، سلیم و همکاران (2017) همخوان است. در نتیجه می­توان گفت که عامل مداخله باعث ایجاد تفاوت در متغیر اضطراب در بین دو گروه آزمایش و کنترل شده است. بنابراین نتیجه می­گیریم که آموزش شیوه های فرزندپروری توانسته است در گروه آزمایش باعث کاهش اضطراب فرزندان شود.

در تبیین این یافته می­توان بیان کرد که توانمندسازی تربیتی والدین به مهارت­های والدینی، آشنایی آن­ها با تأثیراتی که شیوه­های فرزندپروری می­تواند بر رفتارهای فرزند آنها داشته باشد، نقش پر رنگ والدین، و کاهش تنش­هایی که ممکن است بین والدین و فرزندان رخ دهد و افزایش اعتماد به نفس در خود والدین و همه این موارد می­تواند باعث کاهش مشکلات هیجانی و رفتاری در فرزندان شود. و با توجه به یافته­های این پژوهش می­توان گفت که آموزش و آگاهی والدین از نحوه برخورد صحیح با کودک خود و کسب آگاهی از مؤثرترین شیوه­های فرزندپروری (روش مقتدرانه) و برخورد مناسب با کودک نه تنها می­تواند مشکلات هیجانی و رفتاری کودکان را کاهش دهد؛ بلکه در اثر آرامش روان آن­ها، فرصت بهتری برای رشد و یادگیری در اختیارشان قرار خواهد گرفت. ازآنجاکه برای برقراری و اجرای اصول تربیتی، هر دو والد نقش مؤثری را ایفا می­کنند، شرکت هر دو والد موفقیت این برنامه آموزشی را تضمین می­کند (یارمحمدیان و همکاران، 1390). از این رو والدین باید به شیوه­های مؤثر و اثربخش توجه داشته باشند و با تجدیدنظر مستمر در تجربه­های تربیتی خود شیوه­های معیوب فرزندپروری را ترک کنند و به شیوه­های فرزندپروری مؤثر و کارآمدتر روی آورند. چرا که اگر شیوه­های تربیتی والدین اصلاح شوند، مشکلات هیجانی و رفتاری کودکان نیز اصلاح خواهد شد؛ بنابراین آموزش­های لازم در این زمینه بیش از پیش ضروری احساس می­شود.

با توجه به اثربخشی آموزش شیوه­های فرزندپروری در این پژوهش، پیشنهاد می­شود کارگاه­های آموزشی در زمینه شیوه­های فرزندپروری برای معلمان، مشاوران در مدارس اجرا شود. و دوره­های آموزشی کاربردی راهبردهای حل تعارض و کنترل اضطراب برای دانش آموزان در مدارس، در رده های مختلف سنی انجام پذیرد و  از آموزش شیوه های فرزندپروری به عنوان یک راهبرد آموزشی-درمانی جهت کاهش تعارض والد- فرزندی و اضطراب دختران در جهت ارتقای کیفیت زندگی دختران استفاده شود.

 

 

 



[1]. Fear & anxiety  

[2]. Burton, Phipps & Gurtis

[3]. Pckiener & Lamet

[4]. Gallarin & Alonso

[5]. conflict

[6]. Buehler

[7].Rieesch, Jacson, & Chanchong

[8].Jenkins

[9]. Allison

[10]. Herrenkohl,  Kosterman & Hawkins

[11]. Toussaint, Loren., & forgensen, Kimble iy M

[12]. Sanders, M. R. Matthew, Carol Markie–Daddsand. KarenM. T. turner

[13]. Emery, R. E., Fincham, F. D., & Cummings

[14]. Wakimizu, R., Fujioka, H., Iejima, A., & Miyamoto, S

[15]. Whittingham, K., Sanders, M., McKinlay, L &. Boyd, R.N

[16]. Zwaanswijk

[17]. Parish & Mcclusky

[18]. Gallarin & Alonso

[19]. Baumrind

[20]. Overbeek & Have

[21]. Volfradt, U., Hampel, S., & Miles J.N

[22]. McGinn, L. K., Cukor, D., & Sanderson, W. C

[23]. Cohen, E., Biran, G., Aran, A., & Gross.Tsur, V

[24]. Negreiros & Miller

[25]. Mihalopoulos, Vos, Rapee, Pirkis, Chatterton, Lee & Carter

[26]. Morgan, A. J., Rapee, R. M., Salim, A., Goharpey, N., Tamir, E., McLellan, L. F., & Bayer

[27]. van Doorn, M. E. M., Jansen, M., Bodden, D. H. M., Lichtwarck.Aschoff, A., & Granic

[28]. reasoning  

[29]. verbal aggression & violence  

[30]. Eshteras

[31]. Keskin

References

-   Allison, Barbara. N. (2004), Parent- adolescent conflict in early adolescence. Journal Article excerpt: vol. 39.

-   Bairami, M. (2009). The Effect of Teaching Parenting Skills on Mothers of Schoolchildren with Extravagant Disorders on Mental Health and their Educational Methods, Master's Degree in Psychology, Allameh Tabatabaei University. [In Persian]

-   Baumrind, D. (1991). The influence of parenting style on adolescent competence and substance use. Journal of Early Adolescence ,11,56-95.

-   Buehler, C. (2006). Parents and peers in relation to early adolescent problem behavior. Journal of Marriage and Family. 68, 109-125.

-   Burton, P. Phipps, S. Gurtis, P. (2011), all in the family: A Simultaneous modedl of parenting style and child conduct. Journal of abnormal child, Psychology, 92, 2, 368-373.

-   Cohen, E., Biran, G., Aran, A., & Gross-Tsur, V. (2008). Locus of control, perceived parenting style, and anxiety in children with cerebral palsy. Journal of developmental and physical disabilities, 20(5), 415.

-   Darabi, Z. Emami, H. Kashifi, T. & Geslani, R. (2017). Effectiveness of teaching parenting styles on parenting style and conflict resolution strategies between parents and adolescents with an addicted parent, fourth international conference on recent innovations in psychology, counseling and behavioral sciences. [In Persian]

-   Emery, R. E., Fincham, F. D., & Cummings, E. M. (2010). Parenting in context: Systemic thinking about parental conflict and its influence on children.

-   Fahkhizadeh, V. (2009). Determining the relationship between parenting practices and the amount of social anxiety in children, Master's thesis, General Psychology, Tarbiat Modares University, Faculty of Humanities. [In Persian]

-   Fallah, M, Soghri P, R. And Karadaghi, A. (2016). Effect of parental education on problem solving, conflict resolution, parenting styles and parent-child relationship, fourth national sustainable development conference in education and psychology, social and cultural studies. [In Persian]

-   Gallarin, M., & Alonso, A. (2012). Parenting practices, parental attachment and aggressiveness in adolescence: A predictive model. Journal of Adolescence, 35(6), 1601- 1610.

-   Gallarin, M., & Alonso, A. (2012). Parenting practices, parental attachment and aggressiveness in adolescence: A predictive model. Journal of Adolescence, 35(6), 1601- 1610.

-   Ghaziasgar N.(2008). The efficacy stress inoculation training on math and performance anxiety on fifth grade elementary students with math learning disability in Esfahan [dissertation]. University of Isfahan. [In Persian].

-   Gity Pasand, Z, Aryan, Kh; Karami, A. (2008). The Effectiveness of Solving Circuit Therapy on Reducing Parents' Contradictions in Adolescent Girls, Iranian Journal of Consultative Research. 7 (27): 56-60.

-   Hashimi, A. & Amiri, M. (2016). The Effect of Parent Behavioral Training on Improving Parent-Child Relationship and Parenting Techniques, The First International Conference on Advanced Research in the Field of Educational Sciences and Psychology and Social Studies in Iran. [In Persian]

-   Hemati, S. (2008). Investigating anxiety caused by noise pollution in factories, PhD dissertation, Islamic Azad University, Tehran South Branch. [In Persian]

-   Herrenkohl, T.I., Kosterman, R., & Hawkins, J. D. (2009). Effects of Growth in Family Conflict in Adolescence on Adult Depressive Symptoms:  Mediating and Moderating Effects of Stress and School Bonding. Journal of Adolescent Health, 44, 146-152.

-   Jenkins, P. H. (2007). Delinquent girls and the relation of the parent-adolescent relationship and peer influence to quality of decision-making. Doctoral dissertation, University of Florida.

-   Karami, Kh. (2013). The Effectiveness of Group-Based Solution Counseling on Reducing Parents-Infants Conflict in Adolescents, Master's Thesis for Family Counseling, Kharazmi University, Faculty of Educational Sciences and Psychology. [In Persian]

-   Karmazadeh, S. Military, M. Taheri, A & Manzari Tavakoli, V. (2014). The Effectiveness of Teaching Parenting Parents on Parent and Child Conflict Resolution Strategies., Women's Journal and Family Studies, Vol. 6, 24,103-58. [In Persian]

-   Keskin, G. (2008), Relationship between mental health, parental attiude and attachment style in adolescence. Annual Journal of Psychiatry. (anadolu psikiyatri dergisi), 9 (3),139- 147.

-   McGinn, L. K., Cukor, D., & Sanderson, W. C. (2005). The relationship between parenting style, cognitive style, and anxiety and depression: Does increased early adversity influence symptom severity through the mediating role of cognitive style? Cognitive Therapy and Research, 29(2), 219-242. 

-   Mihalopoulos, C., Vos, T., Rapee, R. M., Pirkis, J., Chatterton, M. L., Lee, Y. C., & Carter, R. (2015). The population cost‐effectiveness of a parenting intervention designed to prevent anxiety disorders in children. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 56(9), 1026-1033. ‏

-   Moradi, O. (2005). Effectiveness of problem solving skills training on parent-child offspring in secondary school boy students in Tehran, MSc dissertation thesis. Tarbiat Moalem University. [In Persian]

-   Moradi, O. Sanei, B. (2007). Effectiveness of problem solving skills training on parent-child conflict in male high school students in Tehran, Counseling research journal (research and consulting research), 5 (20), 38 -23. [In Persian]

-   Morgan, A. J., Rapee, R. M., Salim, A., Goharpey, N., Tamir, E., McLellan, L. F., & Bayer, J. K. (2017). Internet-delivered parenting program for prevention and early intervention of anxiety problems in young children: randomized controlled trial. Journal of the American Academy of Child & Adolescent Psychiatry, 56(5), 417-425.

-   Negreiros, J., & Miller, L. D. (2014). The role of parenting in childhood anxiety: Etiological factors and treatment implications. Clinical Psychology: Science and Practice, 21(1), 3-17. ‏

-   Overbeek, G., Have, M: T. (2007). Parental lack of care and overprotection. Soc psychiatry psychiatry epidemiology, 42, 87-93.

-   Parish, S., & McCluskey, J. (1992). The relationship between parenting styles and young adults’ self-concepts and evaluation of parents. Adolescence, 27(4), 915–918.

-   Pckiener, L. & Lamet, R. (2010), Search for parenting style: across- situational analysis of parental behavior. Genetics, social and general psychology monographs vol. 22.

-   Sanaee, B. (1999). Family and Marriage Measurement Scales, Tehran: Behsat Publications.

-   Sanders, M. R. Matthew, Carol Markie–Daddsand. KarenM. T. turner (2010)– Keoretica scientific and ethical foundations of the Triple P-Positive Parenting Program. A population Approach to the promotion of parenting competence.

-   Santrak, John W. (2000). The field of psychology. Translation: Firuz Bakhte, M. Tehran: Rasa Publication.

-   Toussaint, Loren., & forgensen, Kimble iy M. (2008). Inter – parental conflict, parent child Relationship Quality, and Adjustment in Christian Adolescents: Forgiveness as a Mediating Variable. Journal of psychology and Christianity, 27,337-346.

-   Tozandeh, M. Mirza'i, F. (2011). The Effectiveness of Parenting Techniques on Self-efficacy and Mental Health of the Humanities Students of Payame Noor University and Azad Neyshabour, Journal of Gonabad University of Medical Sciences and Health Services, 17(2): 102-130. [In Persian]

-   Van Doorn, M. E. M., Jansen, M., Bodden, D. H. M., Lichtwarck-Aschoff, A., & Granic, I. (2017). A randomized controlled effectiveness study comparing manualized cognitive behavioral therapy (CBT) with treatment-as-usual for clinically anxious children. Journal of Clinical Trials, 7.

-   Volfradt, U., Hampel, S., & Miles J.N. (2003)."Perceived parenting styles, depersonalisation, anxiety and coping behaviour in adolescents," Personality and Individual Differences, Vol.34(3), pp.521-532.

-   Wakimizu, R., Fujioka, H., Iejima, A., & Miyamoto, S. (2014). Effectiveness of the group-based Positive Parenting Program with Japanese families raising a child with developmental disabilities: A longitudinal study. Journal of Psychological Abnormalities.

-   Whittingham, K., Sanders, M., McKinley, L &. Boyd, R.N. (2014). Interventions to Reduce Behavioral Problems in Children with Cerebral Palsy: An RCT. PEDIATRICS; Volume 133, Number5, May2014.  doi:10.1542/peds.2013-3620.

-   Yarmohammadian, A. Ghaderi, Z. & Chavoshi, a. (2011). The Effectiveness of Parenting Skills Training on Behavioral Problems in 4-6 Years Old Children, Quarterly Journal of Methods and Psychological Models, Second Year, 6, 32-17.

-   Zaboli, P. (2003). Measurement of the usefulness of the show method in improving the conflict resolution skills of girls with mothers of the first year high school students in the 2nd district of Tehran, Master's Thesis Advisor, Khatam University.

-   Zwaanswijk, M., Van der Ende, J., Verhaak, P. F., Bensing, J. M. & Verhulst F. C. (2003). Factors associated with adolescent mental health: Service need and utilization. Journal of American. Academy of Child and Adolescent Psychiatry, 42(6), 692-700.