نقش ناگویی هیجان در سازگاری زناشویی زنان متقاضی طلاق

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد روانشناسی واحد تهران شمال . دانشگاه آزاد اسلامی .تهران ایران .(نویسنده مسئول) faeze.moayed@icloud.com

2 کارشناس ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه الزهرا. تهران ایران. hajiali.com@gmail.com

3 استادیار دانشگاه جامع امام حسین ع .تهران ایران. Sahobbi4@gmail.com

چکیده

هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه ی بین طرحواره های ناسازگار اولیه و نارسایی هیجانی با تعارضات زناشویی  زنان متقاضی طلاق شهر تهران بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگاه طلاق خانواده منطقه 3  تهران به تعداد 100 نفر  در سال 1396 بود که در قالب طرح پژوهش همبستگی تعداد 85 نفر از آنان به عنوان نمونه پژوهش و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. افراد نمونه مقیاس سازگاری زناشویی لاک- والاس(1959) و مقیاس نارسایی هیجانی تورنتو(1986) را تکمیل نمودند. نتایج حاصل از آزمون های آماری همبستگی و تحلیل رگرسیون نشان داد بین تعارضات زناشویی و نارسایی هیجانی ارتباط معکوس ومعناداری در سطح 01/0 وجود دارد. هر چه نمره نارسایی هیجانی افزایش یابد، نمره تعارضات زناشویی کاهش یا به عبارتی تعارضات زناشویی افزایش خواهد یافت. نتیجه گیری پژوهش نشان داد که نارسایی هیجانی توانست تعارضات زناشویی را مورد پیش بینی قرار دهد.
 

تازه های تحقیق

-

کلیدواژه‌ها


ازدواج امری دوجانبه و پیچیده بین دو فرد است که نقشی اساسی بر تأمین نیازهای هیجانی، روانشناختی و جسمی و همچنین شکوفایی توانمندی‌ها و آرامش روانی زوجین دارد(محمودیان، شرفی، خوش‌ بین و احمدی، 1389). داشتن رابطه با همسر می تواند منبع آسایش، پشتیبانی و لذت برای افراد باشد، در حالی که این رابطه گاهی اوقات می‌تواند منبع اضطراب، ناامیدی و نارضایتی باشد(زینالی، 2014). زوجینی که نارضایتی زناشویی دارند استرس و رنج زیادی را تحمل می کنند، بنابراین ارزیابی عوامل مرتبط با نارضایتی زناشویی به نظر ضروری می‌رسد زیرا رضایت زناشویی در سلامت روان، سلامت جسم، کارایی، بهره وری و همکاری‌های اجتماعی زوجین نقش مهمی دارد (خسروی، قهاری و احدی، 2015). از جمله عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی بازخورد منفی ناشی از تعارضات زناشویی و نادیده گرفتن هیجانات فرد مقابل می‌باشد(صیاد پور، 2005؛ مارکمن و هالفورد[1]، 2005؛ سیفرت و شوارتز[2]، 2010؛ شاهوردی و همکاران، 2015). تعاریف متعددی از تعارضات زناشویی ارائه شده است. تعارض زناشویی به عنوان نوعی ارتباط زناشویی تعریف شده است که در آن رفتارهای خصومت آمیز مانند توهین، سرزنش، خشونت وجود داشته و زوجین نسبت به هم احساس کینه و خشم دارند. تعارض هنگامی بروز می‌کند که رفتار یک فرد با انتظارات فرد دیگر نامتناسب باشد(فرح بخش، شفیع آبادی، احمدی و دلاور، 1385؛ پیرساقی، نظری، نعیمی و شفائی، 1394؛ شاهوردی و همکاران، 2015). برخی از درمانگران نیز تعارضات زناشویی را به عنوان جدال بر سر منابع قدرت و حذف امتیازات فرد دیگر در نظر می‌گیرند(احمدی، احمدی و فاتحی زاده، 2016).

از طرف دیگر، بر اساس پژوهش‌ها وجود ارتباط مؤثر و ابراز هیجانات عاملی اساسی در تفاوت بین زوج های راضی و ناراضی می باشد زیرا نقش مهمی در شکل‌گیری صمیمیت دارد(کاترین[3]، 2005؛ لیتزینگی و کریستینا[4]، 2005). ابراز مشترک عواطف،  احساس حمایت در زوجین به وجود می آورد و خود افشاگری را افزایش می دهد(راجر و برادبری[5]، 1999). نتیجه مطالعات حاکی از این است که خود افشاگری زوجین  با رضایت زناشویی همبستگی مثبت دارد و همچنین مهارتهای هیجانی و توانایی ابراز هیجان با رضایت زناشویی همبستگی مثبت دارد(ژاویانگ، مارتایر و استنفورد[6]، 2018). توانایی ایجاد و حفظ یک رابطه عاشقانه رضایتبخش به توانایی شناسایی هیجانات و درک و ابراز آنها نیاز دارد(مونته باروچی، کودیسپوتی، بالدارو و روسی[7]، 2004).

تجربه هیجان توسط انسان امری پیچیده است. اغلب، کلماتی که برای بیان هیجاناتمان به دیگران داریم ناکافی به نظر می رسد. می توان تصور نمود که این چقدر برای فردی که در تمایز بین وضعیت های هیجانی ابتدایی خود هم ناتوان است، مشکل است. طبیعتاً این مشکل به گونه ای منفی بر روابط اجتماعی تأثیر گذار خواهد بود. واژه ناگویی هیجانی(Alexithymia) اولین بار توسط سیفنوز[8](1973) به منظور توصیف ویژگی شخصیتی با ناتوانی در پردازش و تشخیص هیجانات خود، معرفی شد. ناگویی هیجان به معنی بدون کلمات برای هیجان است (تیلور، باگبی و پارکر[9]، 1997).  ناگویی هیجان به وجود دشواری در شناسایی احساسات و توانایی کم در تمایز هیجانات از احساسات بدنی، دشواری در توصیف هیجانات برای دیگران و سبک فکری متمرکز بر وقایع بیرونی اشاره دارد(پارکر، تیلور و گتبی[10]، 1998؛ باگبی، تیلور و پارکر، 2001). به نظر برخی از پژوهشگران، ناگویی هیجان یک ویژگی شخصیتی است که با وجود اختلال درتوانایی افراد برای شناسایی و ابراز هیجانات و درگیر تخیل شدن ( مانند رویا پردازی و فانتزی سازی)، تفکر راجع به وضعیت درونی ذهنی و دشواری در تمایز میان هیجانات و تهییج بدنی، مشخص می شود(تیلور و باگبی، 2004). آسیب زایی اصلی ناگویی هیجانی در حوزه پردازش و تنظیم عواطف و هیجان ها آشکار می شود(استاسیوسچ[11] و همکاران، 2012). افراد دارای ناگویی هیجانی، احساسات همراه با برانگیختگی هیجانی را تجربه می‌کنند ولی در درک  آنها ناتوانند. در نتیجه این ناتوانی ها، افرادی که ناگویی هیجانی بالایی دارند سرد، سخت و بی تفاوت به مسائلی که بار هیجانی دارند به نظر می رسند و با اتفاقات کم‌اهمیت خارجی مشغول می شوند(هس، پاولی و فری-کاکس[12]، 2015). این افراد به جای تجارب روانشناختی و عاطفی بیشتر درگیر تجارب فیزیکی خود می‌شوند(پانایت و بیلسما[13]،2012). افراد دارای ناگویی هیجان به دلایل مختلف از جمله خصوصیات شخصیتی و مشکل در تنظیم هیجان به ویژه در موقعیت هایی که با تعارض مواجه می شوند، مستعد ابتلا به اختلال های تنظیم هیجان مانند اضطراب، افسردگی، وسواس و اعتماد به نفس پایین می باشند(گلاروس و لوملی[14]، 2005؛ هس و فلوید[15]، 2008؛ کاروکیوی [16]و همکاران، 2010؛ بامونتی [17]و همکاران، 2010؛ پیکاردی[18] و همکاران، 2011). درحالیکه اثرات درون فردی ناگویی هیجانی مستند شده اند، پژوهشگران به بررسی این وضعیت بر ارتباطات بین فردی علاقمند هستند. یلسما و مارو [19](2003) ارتباط بین ناگویی هیجان و رضایت زناشویی را روی 66 زوج بررسی کردند. نتایج حاکی از این بود که ابراز هیجانی پایین در هر کدام از زن یا شوهرها به گونه ای منفی رضایت زناشویی همسرش را تحت تأثیر قرار داد. این ارتباط توسط بسیاری از پژوهش‌ها تأیید شده است.(یلسما و مارو، 2003؛ کولی[20]، 2006؛ هامفریز، وود و پارکر[21]، 2009).  گوونسل، دیکسون، چانگ و دو [22](2017) نیز در پژوهشی نشان دادند که بین ناگویی هیجان و تعارضات زناشویی رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد. بر اساس نتایج پژوهش ها دشواری در پردازش هیجانات بیانی چهره‌ای(مانند خشم، ترس، غم و...) و پردازش کند هیجانات منفی در دیگران ( پرکاچین  [23]و پرکاچین، 2009؛ ولز، رحمان و ساترلند [24]، 2016)، دشواری در ایجاد و حفظ روابط نزدیک(فاتحی زاده و احمد، 2005 هسه و فلوید، 2008)، مشکل در درک نقطه نظر دیگران و سرد به نظر رسیدن در تعاملات بین فردی(گرینبرگ، لومینت، کورنیل، گرزز و برتوز [25]، 2010) و ایجاد حس تنهایی در شریک زندگی(فری-کاکس و هس[26]، 2013)، از جمله عوامل تأثیر گذار بر نارضایتی زناشویی افراد دارای ناگویی هیجانی می باشند. بنابراین پژوهش حاضر درصدد پاسخگویی به این سؤال است که آیا تعارضات زناشویی بر اساس ناگویی هیجانی پیش بینی می شود؟

روش بررسی

روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگاه خانواده منطقه 3 تهران در سال 96 تشکیل دادند. 100 نفر به صورت نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. در انتخاب این تعداد نمونه از فرمول کوکران استفاده شد.

از زنان متقاضی طلاق خواسته شد تا به سؤالات پرسشنامه ناگویی هیجان تورنتو و سازگاری زناشویی لاک و والاس پاسخ دهند. معیار ورود به مطالعه، رضایت افراد برای شرکت در پژوهش و معیار خروج، عدم رضایت برای شرکت در تحقیق بود.

مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو[27]

مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو یک آزمون 20 سوالی است و سه زیرمقیاس دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات و تفکر عینی را شامل می‌شود . نمره‌گذاری پرسشنامه براساس طیف لیکرت 5 درجه‌ای است که از کاملاً مخالف تا کاملاً موافق سنجیده و بررسی می‌شود .مقیاس دشواری در تشخیص احساسات(DIF)  شناسایی احساساتش و تمایز میان احساسات با حسهای بدنی را ارزیابی می‌کند که شامل سؤالات 1، 3، 6، 7، 9، 13 و 14 می باشد. مقیاس دشواری در توصیف احساسات(DDF) این خرده مقیاس توانایی شخص در بیان احساسات و اینکه آیا قادر است احساسات خودش را در قالب لغات بیان کند یا خیر، می سنجد که شامل سوالات 2، 4، 11، 12 و 17 می باشد. مقیاس تفکر با جهت‌گیری خارجی (EOT) این خرده مقیاس میزان درون نگری و عمیق شدن فرد در احساسات درونی خودش و دیگران را بررسی می‌کند که شامل سؤالات 5، 8، 10، 15، 18 و 20 می باشد. روش نمره‌گذاری به شیوه لیکرت است. به پاسخ کاملاً مخالف، نمره 1 و به پاسخ کاملاً موافق نمره 5 تعلق می‌گیرد. گویه های 4، 5، 10، 18 و 19 نمره‌گذاری معکوس دارند. هرچه افراد نمراتشان در این خرده مقیاس‌ها بیشتر باشد نشان دهنده مشکل بیشتر در زمینه بیان و تشخیص احساسات می‌باشد. کسب نمره بین 20 تا 40 بیانگر مشکل کم فرد در زمینه بیان و تشخیص احساسات، نمره بین 40 تا 60، مشکل متوسط فرد در زمینه بیان و تشخیص احساسات و نمره بالاتر از 60، مشکل زیاد فرد در زمینه بیان و تشخیص احساسات می باشد.

ویژگی های روانسنجی مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو در پژوهش‌های متعدد بررسی و تأیید شده است. در نسخه فارسی این مقیاس ضرایب آلفای کرونباخ برای ناگویی هیجانی کل 85/0 و سه زیر مقیاس دشواری در شناسایی احساسات 82/0، دشواری در توصیف احساسات 75/0 و برای تفکر عینی 72/0 محاسبه شد که نشانه همسانی درونی خوب مقیاس است. روایی همزمان مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو بر حسب همبستگی بین زیرمقیاس‌های این آزمون و مقیاس‌های هوش هیجانی، بهزیستی روانشناختی و درماندگی روانشناختی بررسی شد و مورد تأیید قرار گرفت. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین نمره آزمودنی‌ها در مقیاس ناگویی هیجانی کل با هوش هیجانی0/001) (r=0/80 , p< و بهزیستی روانشناختی (r=0/78 , p<0/001) همبستگی معنادار وجود دارد(بشارت، 1386).

پرسش نامه سازگاری زناشویی لاک و والاس[28]

این مقیاس که در سال 1959 توسط لاک و والاس تهیه شده است، یک پرسشنامه خودگزارشی کوتاه بر پایه ادراک بین فردی از روابط زناشویی است که به منظور اندازه‌گیری کیفیت کنش وری ازدواج مورد بهره‌وری قرار می‌گیرد و حاوی 15 ماده در 3 بخش است. قسمت اول(سؤال 1) مربوط به شادکامی است که روی یک مقیاس نمره‌گذاری 7 درجه‌ای(از بسیار ناخرسند تا بسیار خرسند) نشان داده شده است، قسمت دوم (سؤال 2 تا 9) شامل مقیاس نقطه‌ای(همیشه توافق داریم تا همیشه اختلاف داریم) است و قسمت سوم (سؤال 10 تا 15) شامل سؤالات چند گزینه‌ای است(مظاهری، 1379). بنا به تعریف سازگاری زناشویی عبارت از برونسازی زن و شوهر با یکدیگر در هر مقطعی از زمان است. آزمون سازگاری زناشویی در ادبیات روانشناختی به عنوان ابزار معتبر اندازه‌گیری رضایت از ازدواج و مقیاسی برای پیش بینی سازگاری زناشویی شناخته می شود(کلمن، 1975؛ سنائی، 2000). در این آزمون نمره 100 و بالاتر نشان دهنده رضایت زناشویی و نمره پایین تر از 100 نشان دهنده تنش در روابط زناشویی می باشد.

مطالعات مربوط به پایایی و روایی این آزمون مثبت بوده اند. اسپانیر[29](1976) ضریب همسانی درونی 96/0 و اعتبار ملاکی بالایی را برای این مقیاس گزارش می‌کند. این ابزار برداشت‌های ذهنی مربوط به میزان رضایت را به دست می‌آورد. مزایای این مقیاس، سادگی اجرا، استواری بالا در طول زمان و هنجارهایی است که به درستی فراهم شده اند. برآورد همسانی درونی با استفاده از فرمول اسپیرمن - براون بسیار خوب و  ضریب همبستگی بین دو نیمه آن برابر 90/0 بوده است. همچنین نمرات این آزمون با آزمون پیش بینی زناشویی لاک - والاس همبستگی بالایی دارد. این نتیجه، نشان دهنده روایی همزمان بالای آن است. (لاک و والاس، 1959 به نقل از مظاهری، 1379).

 

 

یافته ها

در این پژوهش 6/18 درصد پاسخگویان دیپلم و فوق دیپلم، 1/45 درصد کارشناس و 3/36 درصد زوجین کارشناس ارشد هستند. بیشترین درصد سنی با 2/42درصد مربوط به سنین بین 31 تا35 سال و کمترین درصد با 8/10درصد مربوط به زوجین زیر 30 سال  می باشد.

اطلاعات مندرج در جدول1، مربوط به نمره کل و مؤلفه های ناگویی هیجانی و نمره کل تعارضات زناشویی است. همانطور که مشاهده می‌شود میانگین و انحراف استاندارد نمره مؤلفه "دشواری در تشخیص احساسات" به ترتیب برابر با  با 16/25 و 28/6 ، مؤلفه "دشواری در توصیف احساسات" به ترتیب برابر با  65/16 و 3/3 ، مؤلفه "تفکر با جهت گیری خارجی" برابر 16/23 و 78/4  و میانگین و انحراف استاندارد نمره کل ناگویی هیجانی  برابر با 99/64 و 39/10  می‌باشد. همچنین میانگین و انحراف استاندارد  نمره کل تعارضات زناشویی  به ترتیب برابر با 28/52 و 7 بدست آمده است.

جدول1 : شاخص‌های آماری میانگین و انحراف استاندارد نمره

" نارسایی هیجانی " و مؤلفه‌های آن

متغیر

میانگین

انحراف استاندارد

کمینه

بیشینه

کجی

کشیدگی

دشواری در تشخیص احساسات

16/25

28/6

11

39

38/0

75/0

دشواری در توصیف احساسات

65/16

3/3

7

27

11/0

38/0

تفکر با جهت گیری خارجی

16/23

78/4

11

32

75/0

19/0

نمره کل نارسایی هیجان

99/64

39/10

36

83

99/0

46/0

تعارضات  زناشویی 

28/52

7

37

77

25/0

8/0

 

اطلاعات مندرج در جدول 2 نشان می‌دهد که همبستگی بین تعارضات  زناشویی و نارسایی هیجانی 467/0  است همچنین218 درصد واریانس تعارضات زناشویی توسط نارسایی هیجانی  تبیین  می‌گردد.

جدول2 : شاخص‌ها و آمارهای تحلیل رگرسیون

خطای معیار

مجذور ضریب همبستگی اصلاح شده

مجذور ضریب همبستگی

rضریب همسبتگی

23/6

21/0

218/0

467/0

نتایج مندرج در جدول 3 نشان می دهد  که بین تعارضات زناشویی و نارسایی هیجانی ارتباط معکوس ومعناداری در سطح 01/0 وجود دارد. به عبارتی هر چه نارسایی هیجانی افزایش یابد تعارضات زناشویی کاهش خواهد یافت. بنابراین نتایج نشان می دهد که نارسایی هیجانی می‌تواند تعارضات  زناشویی را مورد پیش بینی قرار دهند. نارسایی هیجانی (315/0)- مقدار ثابت(77/72)=تعارضات زناشویی

جدول3 .خلاصه نتایج تحلیل رگرسیون

سطع معناداری

T

ضریب استاندارد رگرسیون

خطای معیار

ضریب رگرسیون

شاخص آماری منبع

001/0

5/18

-

92/3

77/72

مقدار ثابت

001/0

2/5

467/0-

065/0

315/0-

نارسایی هیجانی

 

بحث و نتیجه گیری

هدف از مطالعه حاضر بررسی همبستگی میان ناگویی هیجان و سازگاری زناشویی در بین زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگاه طلاق خانواده منطقه 3  تهران بود. بررسی نتایج همبستگی نشان داد که بین تعارضات زناشویی و نارسایی هیجانی ارتباط معکوس و معناداری در سطح 01/0 وجود دارد. به عبارتی هر چه نمره نارسایی هیجانی افزایش یابد، نمره تعارضات زناشویی کاهش یا به عبارتی تعارضات زناشویی افزایش خواهد یافت. بنابراین نتایج نشان داد که نارسایی هیجانی توانست سازگاری زناشویی را مورد پیش بینی قرار دهد. نتایج آزمون فرضیه دوم پژوهش همسو با پژوهش‌های صداقتی فرد و ابراهیمی(1395)، خواجه و خصری مقدم(1395)، رجبی و همکاران(1394)، هولدر [30]و همکاران(2015)، هوگلند و لوانت [31](2015)، یونتاس و کولک [32](2015)، فرای کوکس و هسه[33](2014)، گوونسل، دیکسون، چانگ و دو[34](2017)، کاراکیس و لوانت[35](2012) بود. صداقتی فرد و ابراهیمی(1395) در پژوهش خود نشان دادند که ناگویی خلقی پیش بینی کننده‌ی معنادار دلزدگی زناشویی است.  نتایج پژوهش خواجه و خصری مقدم(1395) بیانگر اهمیت ناگویی هیجانی در پیش بینی رضایت زناشویی بود. رجبی و همکاران(1394) در پژوهش خود نشان دادند که  مهارتمندی هیجانی نقش عمده‌ای در وضعیت رضایت و سازگاری زناشویی از طریق تأثیر بر سطح صمیمیت در روابط زناشویی دارد. هولدر و همکاران(2015) در پژوهش خود نشان دادند ناگویی هیجانی همبستگی منفی با کیفیت رابطه رومانتیک و تعهد، داستان عاشقانه، اعتماد، رضایت و عشق در روابط رومانتیک دارد. نتایج پژوهش هوگلند و لوانت (2015) نشان داد امتیازات کسب شده از مقیاس ناگویی هیجانی مردانه هنجاری، همبستگی منفی و معناداری با امتیازهای پرسشنامه رضایت زناشویی دارد. نتایج پژوهش یونتاس و کولک (2015) نشان دهنده این امر بود که ناگویی هیجانی بیشتر در زوجین با ناسازگاری زناشویی بیشتر مرتبط است. فرای کوکس و هسه (2013) نشان دادند که در هر دو زوج، تنهایی و ارتباط نزدیک نقش واسطه‌ای کاملی در ارتباط بین ناگویی هیجانی و کیفیت ازدواج داشتند. پژوهش گوونسل، دیکسون، چانگ و دو  (2017) نیز نشان داد بین ناگویی هیجان و تعارضات زناشویی رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد. همچنین کاراکیس و لوانت (2012) گروهی متشکل  از 175 مرد را در روابط عاشقانه برای رضایت از رابطه و کیفیت ارتباط و ترس از صمیمیت بررسی کردند. نتایج نشان  داد که ناگویی هیجانی به طور معکوس با کیفیت ارتباط و رضایت از رابطه همبستگی دارد و همچنین به طور مثبت با ترس از رابطه به طور مثبت همبستگی دارد.

در تبیین رابطه بین ناگویی هیجانی و تعارضات زناشویی می‌توان گفت ناتوانی در پردازش شناختی اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجانات (تیلور[36]، 2000؛ حشمتی، قربانی، رستمی و احمدی، 2010؛ کوئیلتی [37]و همکاران، 2017)، توانایی کم تجربه احساسات مثبت مانند شادی(مکوندی [38]، 2010)، دشواری در فهم بیان چهره‌ای (پارکر[39] و همکاران، 1993) و ظرفیت کمتر برای همدلی (گاتمن،[40]2002) در این افراد سبب بی‌تفاوتی و بی‌علاقگی نسبت به دیگران (ون هول[41] و همکاران، 2006) شده و به مشکلات بین فردی متعددی منجر می‌شود. توانایی ایجاد و حفظ یک رابطه‌ی عاشقانه ی رضایت بخش نیازمند توانایی تشخیص عواطف و هیجان‌ها و توانایی ابراز آنها و توانایی فهمیدن و درک کردن احساسات دیگران است (واچز،[42] 2007). افراد دارای ناگویی هیجانی در بیان نیازهایشان به دیگران مشکل داشته و فاقد توانایی مقابله با چالش‌های بین فردی در موقعیت‌های اجتماعی می باشند(بشارت، 1389). همچنین بر اساس پژوهش‌ها این افراد از صمیمیت اجتناب کرده و نیازی قوی برای مستقل بودن دارند که باعث به وجود آمدن تردید و سوءتفاهم در دیگر افراد می شود(سالیوان، کامیک، براون، 2015). به طور کلی می توان گفت توانمندی هیجانی، روبرو شدن افراد با چالش‌های زندگی را آسان‌تر کرده و سطح سلامت روانی آنها را بهبود می‌بخشد. افراد دارای ناتوانی تشخیص، شناسایی و ابراز هیجانات، قادر به ایجاد و حفظ روابط مفید و مؤثر با دیگران نبوده و در نتیجه کاهش تعامل اجتماعی و عدم رضایت از کیفیت و کمیت روابط، بخصوص روابط زناشویی را تجربه می کنند.

از جمله محدودیت های این پژوهش می‌توان به شیوه جمع‌آوری مطالب مبتنی بر پرسشنامه و بعضاً بی‌علاقگی و بی‌انگیزگی آزمودنی‌ها به پاسخ دادن به سؤالات و یا تلاش برای خوب جلوه دادن خود اشاره نمود. این پژوهش محدود به زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگاه طلاق خانواده منطقه 3  تهران  در سال 96  بود و تعمیم نتایج آن به سایرگروه ها باید با احتیاط صورت پذیرد. در این پژوهش کنترل متغیرهایی مانند ویژگی‌های شخصیت، هوش و... وجود نداشت. همچنین به منظور اجرای پژوهش های بیشتر به سایر پژوهشگران پیشنهاد می گردد مطالعات مشابهی بر سایر افراد جامعه در جهت افزایش تعمیم‌پذیری نتایج و مقایسه آنها با یکدیگر صورت گیرد. همچنین پیشنهاد می‌گردد به منظور مطالعه جامع‌تر، بررسی مقایسه‌ای تعارضات زناشویی در دو جنسیت متفاوت انجام شود.



[1]. Markman & Halford

[2] .Siffert, A., & Schwarz

[3]. Kathryn

[4]. LItzinger & Kristina

[5]. Rogge & Bradbury

[6] .Zhaoyang, Martire, & Stanford

[7] .Montebarocci, Codispoti, Baldaro, & Rossi

[8] .Sifneos

[9] .Taylor, Bagby, & Parker

[10] .Parker, Taylor, & Bagby

[11]. Stasiewicz

[12]. Hesse, Pauley, & Frye-Cox, 2015

[13] .Panaite & Bylsma

[14] .Glaros & Lumley

[15] .Hesse & Floyd

[16] .Karukivi

[17] .Bamonti

[18] .Picardi

[19] .Yelsma and Marrow

[20] .Cooley

[21]. Humphreys, Wood, & Parker

[22] .Guvensel, Dixon, Chang & Dew

[23]. Prkachin

[24] .Wells, Rehman, & Sutherland

[25] .Grynberg, Luminet, Corneille, Grèzes, & Berthoz

[26] .Frye-Cox and Hesse

[27]. Toronto Alexithymia Scale

[28]. Locke-Wallace Short Marital-Adjustment Test

[29] .Spanie

[30]. Holder

[31] .Hoagland & Levant

[32] .Untas & Koleck

[33] .Frye-Cox. & Hesse

[34] .Guvensel, Dixon, Chang & Dew

[35] .Karakis and Levant

[36]. Taylor

[37]. Quilty

[38]. Makondi

[39]. Parker

[40] .Gattman

[41]. Vanheule

[42] .Wachs

-  Ahmadi,, Ahmadi, S., & Fatehizadeh, M. (2016). The Effect of Paired Therapy on Short-Term Relationship between Couples’ Communication Patterns. Quarterly Journal of Family Studies, 105-117.

-  Bamonti, P., Heisel, M., Topciu, R., Franus, N., Talbot, N., & Duberstein, P. (2010). Association of alexithymia and depression symptom severity in adults aged 50 years and older. The American Journal of Geriatric Psychiatry, 51-56.

-  Besharat, M., & Ganji, P. (2013). The moderating role of attachment styles on the relationship of alexithymia with marital satisfaction. Journal of Fundamentals of Mental Health, 324-335.[In Persian]

-  Farahbakhsh, Q., Shafiabadi, A., Ahmadi, S., & Delavar, A. (2006). Comparison of the Effectiveness of Ellis Cognitive Marital Counseling, Glaser Therapeutic Reality and Blend of It in Reducing Marital Conflict. Journal of Counseling Research, 33-58.[In Persian]

-  Fatehi Zadeh, M., & Ahmad, A. (2005). Examine the relationship between communication patterns and marital satisfaction working in university. The Journal of Family Practice.

-  Frye-Cox, N., & Hesse, C. (2013). Alexithymia and marital quality: The mediating roles of loneliness and intimate communication. Journal of Family Psychology, 203–211.

-  Glaros, A., & Lumley, M. (2005). Alexithymia and pain in temporomandibular disorder. Journal of Psychosomatic Research, 85-88.

-  Grynberg, D., Luminet, O., Corneille, O., Grèzes, J., & Berthoz, S. (2010). Alexithymia in the interpersonal domain: A general deficit of empathy? Personality and Individual Differences, 845-850.

-  Guttman H, Laporte L. (2002).Alexithymia, empathy, and psychological symptoms in a family context. Comprehensive Psychiatry; 43: 448-55.

-  Guvensel, K., Dixon, A., Chang, C., & Dew, B. (2017). The Relationship Among Gender Role Conflict, Normative Male Alexithymia, Men’s Friendship Discords With Other Men, and Psychological Well-Being. Journal of Men’s Studies, 1-21.

-  Hesse, C., & Floyd, K. (2008). Affectionate experience mediates the effects of alexithymia on mental health and interpersonal relationships. Journal of Social and Personal Relationships, 793-810.

-  Hesse, C., Pauley, P., & Frye-Cox, N. (2015). Alexithymia and Marital Quality: The Mediating Role of Relationship Maintenance Behaviors. Western Journal of Communication, 45–72.

-  Heshmati R. Ghorbani N. Rostami R. Ahmadi M. Akhavand V. Comparative study of alexithymia in patient with psychotic disorders, on psychotic and normal people. AVICENNA JOURNAL OF CLINICAL MEDICINE. 2010; 17(1):56-61

-  Hoagland , Deanna L.; Levant, Ronald F. (2015). Social Class as a Moderator of the Relationship between Normative Male Alexithymia and Relationship Satisfaction, University of Akron: Ohio’s Polytechnic University, Honors Research Projects The Dr. Gary B. and Pamela S. Williams HonorsCollege, Spring 2015

-  Holder, Mark D; love, Ashley B; Timoney, Linden R.(2015)The poor subjective well- being associated with alexithymia is mediated by romantic relationships, Journal of Happiness Studies, 16: 117-133.

-  Humphreys, T., Wood, L., & Parker, J. (2009). Alexithymia and satisfaction in intimate relationships. Personality and Individual Differences, 43-47.

-  Karakis, E., & Levant, R. (2012). Is Normative Male Alexithymia Associated with Relationship Satisfaction, Fear of Intimacy and Communication Quality among Men in Relationships? The Journal of Men’s Studies, 179-186.

-  Karukivi, M., Hautala, L., Kaleva, O., Haapasalo-Pesu, K., Liuksila, P., Joukamaa, M., & Saarijarvi, S. (2010). Alexithymia is associated with anxiety among adolescents. Journal of Affective Disorders, 1-5.

-  Kathryn, D. (2005). Accomplishing romantic relationship. In Handbook of communication and social interaction skills (pp. 685–690). Lawrence Erlbaum Associates.

-  Khaje, F., & Khezri-Moghadam, N. (2016). THE RELATIONSHIPS BETWEEN ALEXITHYMIA AND INTERPERSONAL PROBLEMS WITH MARITAL SATISFACTION IN MARRIED FEMALE NURSES OF THE PUBLIC HOSPITALS IN KERMAN CITY. Journal of Urmia Nursing And Midwifery Faculty, 630-638.[In Persian]

-  Khosravi, T., Ghahari, S., & Ahadi, F. (2015). Relationship between Attachment Style and Alexithymia With Marital Dissatisfaction. Middle East J Rehabil Health, 1-6.

-  LItzinger, S., & Kristina, C. (2005). Exploring Relationships Among Communication, Sexual Satisfaction, and Marital Satisfaction. Journal of Sex & Marital Therapy , 409-424.

-  Mahmoodian, H., Sharafi, M., Khoshbin, s., & Ahmadi, A. (1998). Knowledge of the Family. Tehran: SAMT.[In Persian]

-  Makondi, B. (2010). By comparison, alexithymia male and female students. The Journal of Psychology.

-  Markman, H., & Halford, W. (2005). International Perspectives on Couple Relationship. Family Process, 139-146.

-  Mazaheri, M. (2000). The role of adults' attachment in marriage. Journal of psychology, 286-318.[In Persian]

-  Montebarocci, O., Codispoti, M., Baldaro, B., & Rossi, N. (2004). Adult attachment style and alexithymia. Pers Individ Dif, 499–507.

-  Nemiah, J., Freyberger, H., & Sifneos, P. (1976). Alexithymia: A view of the psychosomatic process. Modern trends in psychosomatic medicine, 430-439.

-  Panaite, V., & Bylsma, L. (2012). Alexithymia. Encyclopedia of Human Behavior. New York: Academic Press.

-  Parker, J., Taylor, G., & Bagby, R. (2001). The relationship between emotional intelligence and alexithymia. Personality and Individual, 107-115.

-  Picardi, A., Picardi, C., Gigantesco, A., Toccaceli, V., Lega, I., & Stazi, M. (2011). Genetic influences on alexithymia and their relationship with depressive symptoms2. Journal of Psychosomatic Research, 256-263.

-  Prkachin, G., & Prkachin, K. (2009). Alexithymia and perception of facial expressions of emotion. Personality and Individual Differences, 412-417.

-  Quilty, L., Taylor,, G., McBride, C., & Bagby, R. (2017). Relationships among alexithymia, therapeutic alliance, and psychotherapy outcome in major depressive disorder. Psychiatry Research, 75-79.

-  Rajabi, G., Hayat Bakhsh, L., & Taghipour, m. (2016). Structural Modeling Relationship between Emotional Skills, Intentiveness, Satisfaction and Marital adjustment. Journal of counseling and family psychotherapy , 67-91.[In Persian]

-  Rogge , R., & Bradbury , T. (1999). Till violence does us part: The differing roles of communication and aggression in predicting adverse marital outcomes. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 340-351.

-  Besharat, M., & Ganji, P. (2013). The moderating role of attachment styles on the relationship of alexithymia with marital satisfaction. Journal of Fundamentals of Mental Health, 324-335.

-  Farahbakhsh, Q., Shafiabadi, A., Ahmadi, S., & Delavar, A. (2006). Comparison of the Effectiveness of Ellis Cognitive Marital Counseling, Glaser Therapeutic Reality and Blend of It in Reducing Marital Conflict. Journal of Counseling Research, 33-58.

-  Khaje, F., & Khezri-Moghadam, N. (2016). THE RELATIONSHIPS BETWEEN ALEXITHYMIA AND INTERPERSONAL PROBLEMS WITH MARITAL SATISFACTION IN MARRIED FEMALE NURSES OF THE PUBLIC HOSPITALS IN KERMAN CITY. Journal of Urmia Nursing And Midwifery Faculty, 630-638.

-  Mahmoodian, H., Sharafi, M., Khoshbin, s., & Ahmadi, A. (1998). Knowledge of the Family. Tehran: SAMT.

-  Mazaheri, M. (2000). The role of adults' attachment in marriage. Journal of psychology, 286-318.

-  Pirsaghi, F., Nazari, A., Naiem, G., & Shafaie, M. (2015). Marital Conflicts؛ The Role Of Defense Styles And Emotional Schemas. Iranian Journal of Psychiatric Nursing, 59-69.

-  Rajabi, G., Hayat Bakhsh, L., & Taghipour, m. (2016). Structural Modeling Relationship between Emotional Skills, Intentiveness, Satisfaction and Marital adjustment. Journal of counseling and family psychotherapy , 67-91.

-  Sedaghati Fard, M., & Ebrahimi, M. (2016). The Relationship between Relationship Beliefs and Alexithymia with Couple Burnout Women referred to health centers of Varamin city. Journal of Analitical-Cognitive Psycholoy, 9-20.[In Persian]

 

-  Shahverdi, J., Rezaei, M., Ayazi Roozbehani, M., Sadeghi, K., Bakhtiyari, M., & Shahverdi, M. (2015). The Relationship between General Health and Happiness, Feelings of Humiliation and Marital Conflicts in Infertile Women in Boroujerd. Journal of Nursing and Midwifery Faculty, Shaheed Beheshti University of Medical Sciences, 31-54.

-  Siffert, A., & Schwarz, B. (2010). Spouses’ demand and Withdrawal during Marital Conflict in Relation to Their Subjective Well-Being. Journal of Social and Personal Relationships, 262-277.

-  Stasiewicz, P., Bradizza, C., Gudleski, G., Coffey, S., Schlauch, R., Bailey, S., & Gulliver, S. (2012). The relationship of alexithymia to emotional dysregulation within an alcohol dependent treatment sample. Addictive Behaviors, 469-476.

-  Sullivan, L., Camic, P., & Brown, J. (2015). Masculinity, alexithymia, and fear of intimacy as predictors of UK men's attitudes towards seeking professional psychological help. Journal of Health Psychology, 194-211.

-  Syadpvr, Z. (2005). Attachment styles and marital satisfaction. Psychological Studies, :141–59.

-  Taylor, G. (2000). Recent developments in alexithymia theory and research. The Canadian Journal of Psychiatry, 134-142.

-  Untas, Aurélie ; Koleck, Michèle (2015)Is Alexithymia Associated With Dyadic Coping in Couples? The American Journal of Family Therapy, Volume 43

-  Vanheule S, Desmet M, Rosseel Y, Verhaeghe P, Meganck R.( 2006). Relationship patterns in alexithymia: A study using the core conflictual relationship theme method. Psychopathology; 40: 14-21.

-  Vanheule,, S., Desmet, M., Meganck, R., & Bogaerts, S. (2007). Alexithymia and interpersonal problems. Journal of Clinical Psychology, 109-117.

-  Wachs K, Cordova JV.(2007). Mindful relating: Exploring mindfulness and emotion repertoires in intimate relationships. Journal of Marital and Family Therapy; 33: 464-81.

-  Wearden, A., Cook, L., & Vaughan-Jones, J. (2003). Adult attachment, alexithymia, symptom reporting and health-related coping. Journal of Psychosomatic Research, 341-327.

-  Wells, R., Rehman, U., & Sutherland, S. (2016). Alexithymia and social support in romantic relationships. Personality and Individual Differences, 371-376.

-  Yelsma, P., & Marrow, S. (2003). An examination of couples’ difficulties with emotional expressiveness and their marital satisfaction. Journal of Family Communication, 41-62.

-  Zeinali, S. (2014). Investigating the Relationship between the Gender and Rectangular. The First National Conference. Social and Cultural.

-  Zhaoyang, R., Martire, L., & Stanford, A. (2018). Disclosure and holding back: Communication, psychological adjustment, and marital satisfaction among couples coping with osteoarthritis. Journal of Family Psychology, 412-418.