بازتاب فرودستی و خشونت علیه زنان در رمان الکافرة علی بدر

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار).نویسنده مسئول) jafarnejadzeinab@gmail.com

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار. Majidi.dr@gmail.com

چکیده

یکی از توقعات و انتظارات رو به تحول در روابط و مناسبات شخصی در عصر مدرن، پدیـده خشونت علیه زنان در محیط خانواده و بدل شدن آن به مساله­ای اساسی است و از آنجا که خشونت علیه زنان باعث اختلال در کارکرد اساسـی خـانواده و منجر به گسـیختگی خـانواده مـی­شـود کـه انـواع آسیبهای اجتماعی را در داشته و در چنین خانواده­هایی، فرزندانی مستبد، بدون اعتماد بنفس و نابهنجار پرورش می­یابند هـدف از پـژوهش حاضـر، تحلیل پیرامـون جامعـه پـذیری جنسیتی و تجربه خشونت توسط زنان در رمان و بررسی سیمای خشونت علیه زن در رمان با استناد به رمان و تکیه بر نقد اجتماعی و به کارگیری روش توصیفی و تحلیلی است یافته­ها حاکی از آن است که بازتاب نابرابری قدرت در جامعه را به شکل خشونت در رمان شاهد هستیم و کنترل مردان توسط زنان و جامعه پذیری جنسیتی به این امر دامن می­زند و وابستگی زنان به مردان و محرومیت از تحصیل نیز در این امر مؤثرند و نویسنده بی پروا با بازنمایی خشونت های رایج در اجتماع را به تصویر می­کشدو عناصر رمان پیوندی نزدیک با جامعه­ی عراق و پیوندها و مناسبات این جامعه دارد تمِ اصلی این رمان رنج است که اشکال گوناگون فیزیکی و روانی را شامل می­شود که از رنج گسست روابط انسانی و وضعیت متشنج در خانواده و جامعه، رنج فشار اقتصادی و اجتماعی و حتی دینی حاکم، رنج شرایط نابسامان زنان در جامعه است.

تازه های تحقیق

-

کلیدواژه‌ها


رمان، جدیترین نوع ادبی از جهت در آمیختگی با ابعاد اجتماعی و فرهنگی به شمار می­رود، بسیاری از منتقدان از جمله:ویلیام هزلیت و ای ام. .فورستر ادبیات داستانی و رمان را بازآفرینی واقعیت دانسته­اند(میرصادقی، 1376 :405-411) مگارژی معنقد است« خشونت شکل افراطی رفتار پرخاشگرانه است که احتمالا باعث آسیب­های مشخص به شخص قربانی می­شود»(مگارژی،85:1982) هر عمل خشونت آمیز مبتنی بـر جنسـیت کـه سـبب بـروز یـا احتمال بروز آسیبهای جسمانی، جنسی یا روانی یا رنج و آزار زنان شود، خشونت علیـه زنان محسوب می­شود. خشونت علیه زنان دارای ابعاد مختلف خشـونت روانـی-عـاطفی، خشونت اقتصادی-اجتماعی و خشونت فیزیکی و به اشکال مستقیم و غیر مستقیم است تاریخ جهان نمایانگر انواع خشونت­ها در زمان و مکانهای مختلف بوده و گذشته از خشونت­های اجتماعی خشونت خانوادگی نیز به کرات مشاهده شده و استفاده از خشونت برای فرودست نگاه داشتن زنان،امری مرسوم بوده است رد پای ستم و خشونت علیه زنان را درعرصه­های مختلف زندگی اجتماعی و یا حتی در ادبیات داستانی و رمان نیز می­توان مشاهده کرد در غرب نگاه به خشونت تقریبا از سی سال پیش آغاز شده و افکار عمومی را متوجه این قضیه کرده­اند.

  سؤالی که در این پژوهش در پی پاسخگویی بدان هستیم: چه عواملی در خشونت علیه زنان در رمان نقش داشته  و چگونه این امر به فرودستی زنان انجامیده است؟

 فرضیه: به نظر می­رسد که کنترل شدن توسط مردان و جامعه پذیری جنسیتی در اعمال این خشونت­ها مؤثر باشد.

روش پژوهش رویکرد، نقد جامعه­شناختی محتوا (جامعه شناختـی درونمایه) است که درصدد تحلیل و تبیین نگاه انتقادی نویسنده است و ابزار گردآوری اطلاعات در حیطه ادبیات موضوع و پیشینه، کتابخانه­ای و در مورد تایید یا رد فرضیه از روش تحلیلی استفاده می­شود تحلیل محتوای رمان و براساس چارچوب نظری «جامعه­شناس محتوای اثر ادبی(درونمایه)است و در صدد کشف و ارائه پاسخ به این پرسش است هدف این پژوهش عبارت­اند از دستیابی به علل پدیده خشونت علیه زنان و بررسی انواع خشونت علیه زنان و این خشونت ها را در پرتو چه نظریاتی می­توان سنجید؟

پیشینه پژوهش

ازجمله رمان­های عراقی که به خشونت بعد از سال 2003م پرداخته­اند می­توان به «مردگان بغداد» ازجمال حسین درسال 2008، «فرانکشتاین در بغداد» اثرأحمد سعداوی در سال 2013،«مشرحة بغداد»از برهان شاوی در سال 2014 و «ای مریم» سنان آنطون و«الکافرة» علی بدر در سال 2015 اشاره کرد.

برخی از آثار مربوط به شخصیت­های واقعی و حوادثی نظیر مهاجرت دادن مسیحیان، و پس از حمله آمریکا به عراق سال2003 که ناشی از تقسیمات فرقه­ای، و چندپارگی هویتی به دنبال گسترش فعالیت شبه نظامیان به وقوع پیوسته و در مقاله­ای تحت عنوان فضاء العنف فی الروایة العربیة(فضای خشونت دررمان عربی) از عبدالفتاح فیدوح  درمجله ابولیوس جلد 5، عدد 1 ژوئن 2018 به چاپ رسیده که در آن به قریب شصت رمان­که به شکلی خاص خشونت را بازتاب داده­اند اشاره شده است.

مقالۀ­ی (نمود­هایی از خشونت و مرگ در رمان عراقی بعد از سال 2003) از لؤی حمزه عباس در جامعه بصره نگاشته شده و نتایج حاکی از آن است که رمان عراقی بعد از سال 2003 را، رمان خشونت معرفی می­کند و این واقعیت با فانتزی آمیخته شده تا دشواری این وضعیت را به تصویر بکشد، و رمان را شاهدی بر سرنوشت سیاسی اجتماعی مردمی بداند که گرفتار خشونت ومرگ­اند.

 در حیطۀ ادبیات الجزایر رساله «تجلیات العنف فی الروایة الجزائریة المعاصرة، روایة "تمیمون"(نمودهایی از خشونت در رمان الجرائر معاصر) را داریم که کرناف منیر آن را به راهنمایی فلاق محمد درسال 2016 نگاشته است.

علی بدر در رمان«الکافرة» آغاز جنبش­های تروریستی را نشان می­دهد که ساختار فکری آن بر رد و تکفیر استوار است. او با ذکر شخصیت­هایی در رمان که به گروه­های تروریستی می­پیوندند به مسألۀ گسترش ایدئولوژی تروریست پرداخته و با توصیف فضای خشونت­بار و جو متشنج عراق، وضعیت أسف بار زنان عراقی و خشونت حاکم بر جامعه را به تصویر می­کشد. اهمیت این تحقیق از آن رو است که به پدیده خشونت می­پردازد که پدیده­ای جدی است و امنیت، ثبات و بقای جامعه عراق و زنان عراقی را تهدید می­کند، و نویسنده به همگان اعلام می­دارد که باید علل و اقسام آنرا بررسی، و تلاش خود را در جهت کاهش آن به کارگیریم.

زندگی نامه­ علی بدر

نویسنده و رمان نویس عراقی که به سبب رمان­ها وآثار ادبی­اش به شهرتی جهانی دست یافته است وآثارش به پانزده زبان زنده­ی دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، و اسپانیایی و هلندی و ایتالیایی و روسی و کره­ای و کردی و.. ترجمه شده در سال 1967در بغداد(کراده­ی شرقی)متولد شد(محمد الربیعی، 2014 :5) او در مدرسه­ی قدیس یوسف درس خوانده و سپس در دانشگاه بغداد به تحصیل زبان فرانسوی پرداخت و سپس در دانشگاه ولوفن لانف بلژیک به تحصیل فلسفه پرداخت و تاکنون پانزده رمان و یک مجموعه داستانی و دیوان شعر و شش پژوهش فلسفی و سه نمایشنامه از او به چاپ رسیده، او در بغداد زیست تا آنکه به بلژیک مهاجرت کرد و جریان پسا­نوگرایی(پست مدرنیسم) را در رمان عربی ایجاد کرد مانند بسیاری از رمانهای پسامدرن دیگر، حول موضوعاتی چون انزوا، ازخودبیگانگی و تلاش انسان جهت بازیابی استقلال و هویت از دست رفته خویش در جامعه­ای چند فرهنگی است.

آثار: از مهم­ترین آثار علی بدر می توان این موارد را برشمرد: شتاء العائلة، الطریق إلى تل المطران، الولیمة العاریة، صخب ونساء وکاتب مغمور، مصابیح أورشلیم، الرکض وراء الذئاب، حارس التبغ، ملوک الرمال، الجریمة، الفن و قاموس بغداد، أساتذة الوهم، الکافرة، عازف الغیوم، الکذابون یحصلون على کل شیء (بلاسم، 2017: 59).

خلاصه رمان

رمان الکافرة رمانی است در 229 صفحه و در 8 بخش که با یادآوری خاطرات و فلش بک به گذشته آغاز می­شود زمانی که فاطمه قهرمان داستان، تراژدی زندگی خود را در کشورش(عراق) بازگو می­کند که کودکی وآغاز جوانی­اش را در آنجا گذرانده عراق؛ کشور آشوب­ها و جنگ­های بی­پایان، سرزمین ملعونی که خشونت و قتل و رنج، جزء لاینفک آن گشته، کشوری که سرکوب و خفقان، نمودی از موجودیت واقعی آن بوده است و افراطی­ها(داعش) و ترویست­ها بر آن مسلط شده و نوعی بردگی نوین را ایجاد کرده­اند. این یادآوری اولین سخنان سوفیا(فاطمه) و آدریان در بروکسل است زمانی که او تنها و بی­پناه در بلژیک، عشق را در وجود آدریان مسیحی می­یابد و در همان ابتدای داستان، بحث هویت زبانی مطرح می­شود؛ جایی که سوفیا می­گوید من نمی­توانم کلمات را جز ه زبان مادری­ام برایت به درستی توصیف کنم و بیگانگی و غریبگی با زبان آشکار می­شود و او خویش را در بیان خـود بـه"زبان دیگری"ناکام می­داند و اولین بیگانگی با خویشتن را در جدایی از زبان مادری تجربه می­کنـد..

 این سفر یک سفر درونی ناکام در جهت بهبود اوضاع است و در آخر که پی به ناکامی خود برای حل بسیاری از مصائب می­برد خود را قربانی می­کند در سرزمینِ دیگری، زبانِ مادری به علت ناکارآمـدی در برقـراری ارتبـاط، بـه زبـانی صامت تبدیل می­شود. این موضوع از اولین پیامدهای هجرت به سرزمین دیگری است و متعاقباً سرآغاز بیگانگی فرد با خویشتن می­شود، چراکه فراموشاند و یا کنـار نهـادن یکسـرة زبان مادری «ازخود بیگانگی» و «بحران هویت» فرد را رقم مـی­زنـد (کریسـتوا، 1988 :27)

قبل از وارد شدن به رمان، بایست گفت که حوادث این رمان درعراق است در میان مرگ و انفجارات و اشغال، و قهرمان داستان دختری است به نام فاطمه (سوفیا) است که با مردمی شبح­گونه و بی­عاطفه و درمیان آنها چونان غریبی زندگی می­کند.

سوفیا (فاطمه) شخصیت اصلی داستان در یک روستا ودر شهری دورافتاده که با بیابان هم مرز است متولد شده که در حال کنترل شدن توسط مبارزان اسلامگراست و بر اساس قوانین وضع شده­ی آنها زندگی می­کند و مادر فاطمه و زنان دیگر روستا مجبورند همیشه به این نظامیان خدمت کنند و فاطمه که حالا زنی در سن ازدواج است؛ با جوانی بیکار ازدواج می­کند و این جوان بعدها به این باور می­رسدکه نمی­تواند هیچ ارزش نمادینی را در جامعه خود، جز از طریق یک عملیات تروریستی به دست آورد و از یک بازنده به یک قهرمان تبدیل می­شود وبه عملیات انتحاری دست می­زند بعد ازمرگ شوهرش، گروههای مسلح تصمیم می­گیرند او (فاطمه) را فراری دهند و او توسط یکی از همین عناصر که در مسیر به او تجاوز کرده، فراری می­شود و به بروکسل[1] اروپا می­رود و در آنجا از فاطمه به سوفیا تغییر هویت می­دهد و درآنجا زندگی دو شخصیتی خود را آغاز می­کند؛ یکی فاطمه که از صبح تا شب در یک شرکت به عنوان نظافتچی کار می­کند و دیگری دختری اروپایی به نام سوفیا که هر روز به بار(میخانه) می­رود و با جوانی اروپایی قرار می­گذارد که با او قصد ازدواج دارد و سوفیا می­خواهد با این کارها از همسر سابقش انتقام بگیرد که علت اصلی عملیات انتحاری خود را دست یافتن به هفتاد حوری بهشتی عنوان کرده بود، او حالا عاشق ادریان است که در بروکسل مهندس هواپیماست،جوانی مرموز که هر بار سوفیا به گوشه­ای از زندگی­اش پی­می­برد و او هربار شخصیت واقعی­اش را مخفی می­کند و بعدها در خلال داستان متوجه می­شویم که او یک لبنانی_مسیحی است و خانواده­ی پدرش در جنگ داخلی لبنان کشته شده­اند و پدرش برای انتقام، گروهی از فلسطینی­های در یک اردوگاه را می­کشد جز دختری که جان سالم بدر می­برد و بعد به نروژ فرار کرده؛ ازدواج می­کند و آدریان متولد می­شود و سپس برای کار و زندگی به سوئد می­رود و اما روح آن دختر بازمانده آزارش می­دهد و از عذاب وجدان خودکشی می­کند و این داستان برای آدریان خیلی گران می­آید و مخصوصا زمانی که پدرش دریک مستند به کارگردانی یک آلمانی، به این امر اعتراف می­کند و آدریان آن دختر را بدون آنکه بفهمد پدرش قاتل خانواده­اش است به زنی می­گیرد و از او صاحب دختری می­شود و آدریان در بلژیک با سوفیا روابط عاشقانه­ی پیچیده­ای دارد و با او بسیار سفر می­کند و زمانی که متوجه قضیه ازدواج قبلی آدریان می­شود از خانه عصبانی بیرون می­زند و زمانی که آدریان سعی می­کند مانع او شود، تصادف کرده راهی بیمارستان می­شود واودر بیمارستان داستان و زوایای زندگیش را با فید بک، برای آدریان تعریف می­کند و سوفیا بعد از این ماجرا، زندگی قبلی آدریان را به رسمیت شناخته، او را ترک می­کند تا به همسرسابقش برگردد و خود سرگردان و بی­روح زندگی­اش را با بازیچه­هایش ادامه می­دهد(بدر،219:2015).

در این رمان، سوفیا قربانی شرایطی است که او از زنی ساده و پاک، به زنی بی­آینده تبدیل کرده؛ زنی که در تمام طول زندگی‌اش با بحران هویت مواجه شده، او از خویش بیگانه است چه در وطن و چه در غربت، سوفیا با دست و پنجه نرم کردن با چنین شرایطی خود را پوچ و درون‌تهی می­بیند و باور می­کند که دیروزش تباه شده‌ و دروازه‌ی فرداها نیز به رویش بسته شده‌است و نمی­تواند به این سوال که «من­کیستم؟» پاسخ دهد به «بحران هویت» دچار می‌شود و یأس و افسردگی، سراپای وجودش را فرا می­گیرد و به سستی و رکود روی ‌می‌آورد و از دیارش کوچ می­کند و با مهاجرت با چالش­های اجتماعی جدید و دغدغه­های فکری مواجه می­شود، و زمانی که پایش به اروپا می­رسد خودکشی ناموفقی داشته، و عشقی میان او و پسری مسیحی به نام آدریان شکل می­گیرد، و این عشق در تضاد با عرف حاکم در کشوری عربی است، و به ازدواج هم ختم نمی­شود هدف در این رساله تحلیل جامعه شناختی دوازدهمین اثر علی بدر است شکی نیست که تحلیل جامعه­شناختی یکی از شیوه­ای کارآمد درمطالعه­ی متون ادبی، به خصوص رمان است، انواع متون ادبی مخصوصاً رمان را می­توان به عنوان ماده و اساس پژوهش جامعه­شناختی برای بررسی جامعه واقعی به کار گرفت. امروزه باید رمان را یکی از توانا­ترین گونه­های ادبی برای پیگیری واقعیت با تمام تفاصیل آن دانست و رمان به خوبی قادر به بیان نمود­های واقعیت اجتماعی­است که در بردارنده­ی ایدئولوژی­هاست و می­تواند بستر خوبی برای ارائه جامعه‌شناسی نظری به مخاطبان باشد؛ چرا که رمان از سایرگونه­ها برای مخاطبان جذاب‌تر و بهتر از هر اثردیگر می­تواند مناسبات فرد وجامعه را بازگوکند.

ناامنی و خشونت در ساختار جامعه رمان الکافرة

 محیط رمان الکافرة خشن توصیف شده و رمان با این جملات آغاز می­شود: من اینجا نزدیک توام، از کشوری جنگ های بی­پایان و از سرزمینی نفرین شده آمده­ام (بدر، 2015: 7) که نشان از پیوند این رمان با جنگ، و ناامنی دارد: من میانه­ی این عالم بزرگ شدم؛ عالمی که نمی-توانی خشکی و رنگ پریدگی­اش را تصور کنی، زبان عواطف به طور کامل مضمحل شده بود در روستای ما، کلمات درخشان عشق که ما استفاده می­کردیم به طور کامل رنگ باخته، و دیگر اصلاً قابل استفاده نبود. و جای آن را سخنان خشونت آمیزی گرفت، که مستقیما به مرگ منتهی می شدند، مانند: کافر، مشرک، و مرتد(بدر108:2015).

 او با اشاراتی به مسائل بعد از سقوط صدام دارد و تسلط گروههای مسلح تروریستی و خشونتی که با اهالی داشته­اند را تشریح می­کند فضای رمان نیز بی-هنجار توصیف شده شهری که دردی عظیم بدان هجوم آورد و ای دوست من هیچ قانون و نظامی بر آن حکمفرما نیست شهری خالی که هویتش را باخته و صحرانشینان و همسایگان وحشی بدان روی آورده­اند

رمان تصویرگر رنج زنان عراقی و خرد شدن و سقوط آنها در ورطه­ی خشونت های مردانه است که مسبب جنگ، قتل، تخریب وتجاوز به عنف­اند. مِنْ خَنْقِ الزَّوْجَاتِ، وَقتلِ الصَبایا(از خفه کردن همسران و کشتن خردسالان)(بدر،7:2015)

زمان نگارش رمان که مصادف با ظهور داعش در جامعه­ی عراق است، بی هنجاری و خشونت سبب می­شود مردم به این گروهک بپیوندند که شیفته جنایت و خشونت بودند: آنها جنایت و خشونت را می­ستودند، شیفته و دیوانه قدرت و پیروزی بودند سلطه و هر فرد کوچکی از این روستا به یک ستمگر تبدیل شد که با قدرت و اجبار مردم را تسلیم می­کردند( بدر،127،2015) این جمله تداعی کننده نظر توماس هابز از نظریه پردازان و فیلسوفان اجتماعی است جایی که می گوید:"انسانها در حالت طبیعی موجوداتی ستیزه گر و سودجو هستند که صرفاً در جهت ارضای امیال خود عمل می کنند اما برای رسیدن به خواسته های خویش به منابع کافی دسترسی ندارند"(ورسلی، 1388)

در این رمان ما با جامعه عراق مواجه هستیم، جامعه ای که سالها با یک نظم استبدادی اداره شده است، امیال و آرزوهای افراد این جامعه زیر چکمه های حزب بعث له شده و حال با کنار رفتن این نظم استبدادی به یک باره عقده­ها و تمایلات سرکوب شده­ی افراد این جامعه زیر لوای حکومت داعش سر برآورده، و در این شرایط رقابت مبنای روابط انسانی شده است. در اینجا(کشور عراق در زمان داعش) هر فرد مسلح دیگری را مانعی بر سر راه ارضای نیازهایش می­بیند و هیچ کس در این جامعه امنیتی نخواهد داشت.و خشونت در ساختار جامعه جاری و به بخش لاینفک جامعه­ی رمان بدل شده و هر فرد در روستا طغیان گری بدل شده بود (بدر، 2015:127)

آدنیای اطراف من پر از فتوی پوستر­هایی بود که توسط مردان مسلح ریش دار در شهر منتشر شده است، آنجا حرفی نبود جز حکایات مخوفی که مردم راجع به این مردان مرموز و عصبانی، نقل می­کردند مردانی سرسخت که مردم نه تنها از آنها می­ترسیدند بلکه خوار و برده آنها نیز بودند(بدر،2015، 88)

انتقاد به جنگ و خشونت در اثر

در رمان به دگرگونی معنایی«جهاد» اشاره شده اینکه چگونه مجاهدین، به جنگجویان و جنگ طلبانی تبدیل می­ شوند که ارزشی برای جان مردم عادی قائل نیستند همسر فاطمه در رمان علی بدر که در رمان دچار نوعی ازخودبیگانگی از نوع بی­قدرتی است کنش او نسبت به وضعیت بی سامان عراق،عملیاتی انتحاری است مبنی بر برهم زدن نظم جامعه است؛ جامعه­ای که او را از خود می­راند و او به نظم و ارزش­های چنین جامعه­ای حمله­ور می­شود سهم او برهم زدن نظم شهر و کشتن عده­ای بقّال وشهروند بیگناه است او با این کار نیاز واقعی­اش را برای ابراز هویت و موجودیت به منصه­ی ظهور می­رساند. از منظری روانشناختی، او از زمره افرادی است که هم با خود، و هم با جامعه مشکل دارند و راه کنار آمدن با خویشتن و جامعه را نیافته است. در چنین وضعیتی، انتخاب گزینه­ی تروریستی است برای پایان دادن به زندگی فرد ناامید از ادامه­ی زندگی که مرگ ناشی از انتقام­گیری کور از عده­ای دیگر را در کنار وی سبب خواهد شد، او در خودکشی خود دو هدف دارد یکی سلبی(دست شستن از جان خود)و دیگری ایجابی(به چالش کشیدن جامعه­ایست که او را سرخورده و ناامید کرده) است. و این تنوع تروریسم ناشی از پرخاشگری هیجانی است و نیز نویسنده به انتقاد از اسلام داعشی پرداخته­اند که در ظاهر شریعت نمای خود، باطنی فاسد و متحجرانه دارند.

علی بدر در توصیف داعش آورده که آنها پنهانی شراب می­نوشیدند و یا با زنان ایزدی و غیر مسلمان اسیر شده، همبستر می شدند:راضی برای آنها شراب فراهم می­کرد و آنها پنهانی به نوشیدن شراب مشغول می شدند و مخصوصا زمانی که شبانه از همبستر شدن با زنان اسیر و بیچاره باز می گشتند اسیرانی که آنها را از روستاهای مجاور می آوردندو آنها یا بر کیش مسیحیت و یا ایزدی و یا مسلمانانی بودند که آنها را مرتد می نامیدند (بدر،95:2015)

علی بدر این خشونت و تفکرات خشک و نادرست، برداشت سطحی از دین در رمان الکافرة چنین بیان شده است: صدای آنها مرا می­ترساند زمانی که با لحنی خشمگین قران می خواندند و  از ریش­های درازشان می­ترسیدم که باد نمی­توانست آن را حرکت دهد (بدر،2015: 62).

افراط­گرایان به سادگی براساس ظاهر آیات قرآن، و بدون تفسیر عالمان دینی، حکم جهاد می­دهند و مسلمانانی را که مانند آنها نمی­اندیشند کافر یا مشرک قلمداد می‌­کنند فعالیت­های تروریستی که منتسب به این تفکرات رادیکال اسلامی هستند در بسیاری از نقاط جهان انجام شده است: گر مردان مسلح کسی را می دیدند که زن زیبایی داشت او را به کفر و خروج از دین متهم می‌کردند(بدر، 95:2015).

آنها دینی رامعرفی کرده­اند که مخالف عقل­گرایی است از طرفی هر کس عقاید مخالف آن ها راداشته فتوای جهاد علیه او را صادر میکنند در صورتی که قرآن همواره مردم را به تعقل دعوت می­کند آن ها اعتقادات خشک و متعصبانه ای دارند رفتار آنها افراطیاست و تکفیر مسلمانان غیر سلفی مانع از اتحاد مسلمانان و باعث سوء استفاده بیگانگان و تفرقه افکنی در جهان اسلام است.

در رمان نیز قوانین سخت گیرانه­ی داعش وصف شده: راضی همسر فاطمه قبل از پیوستن به گروهک داعشف مردی خوش قریحه بوده که که مردم را با بازی و قلم فسفری سرگرم می­کرده و اما بعد از اینکه گروهک متوجه این امر می­شوند، او را از این کار منع می­کنند و او به این گروهک پیوسته و بعدها به عملیات انتحاری دست می­زند. قتل جوانان، غارت اموال مردم، به بردگی جنسی گرفتن دختران و زنان و کوچ اجباری افراد... از دستآوردهای این گروه است که همه این جنایات را با نام دین به اجرا درآمده است(بدر، 2015: 88).

سوفیا قوانین و آداب و رسوم، و شکل ظاهری گروههای مسلح را بازگو می­کند؛ گروهی که دین راستین اسلام، و برگشت به سنت پیامبر را سر لوحه فتوحات خویش قرار داده­اند ، اما در عمل هیچ سنخیتی بین رفتار و قوانین آن با دین اسلام یافت نمی­شود و شکلی از عقب گرد تاریخی و حرکتی کور است و گسترش اخلاق غیر دینی در عراق،بعد از اشغال نظامی افزایش یافته و در این زمان(2015) گروههای تکفیری، عقاید جاه طلبانه خود را با نام دین بر نقاط تحت تسلط خود دیکته کرده­اند. فاطمه آنان را اینگونه توصیف می­کند: چهره­ی مردان اطراف ما به اندازه فلز سخت بود و چشمان آنها مثل سنگ.. بود از چشم هایشان می ­ترسیدم زمانی که به چهره های بتگونه و بی تحرک آنها نگاه می کردم و از اخم و چهره عبوسشان می­ترسیدم که در وجودم لرزشی مبهم پدید می­آورد حس می کردم آنها می­توانند دست دراز کرده و مرا لمس کنند و می­ترسیدم از این که زمانی که راهرو رد میشوند بویشان جانم را پر کند از آنها که با صدای خشمگین قرا ن می­خواندند و می ترسیدم از ریش های درازشان که باد نمی توانست آن را حرکت دهد(بدر، 2015، 62).

در عرصه­ی دین­داری، افراطی­گری می­تواند پیامد­های منفیِ برجای بگذارد. خشونت­های افسار گسیخته، به نام دین و تحت عنوان جهاد، و به ویژه با آن شیوه که دولت اسلامی عراق و شام اعمال می­کند، به دلیل اثر روانی مخربی که برجای می­گذارد، به جای آنکه التزام به دستورات دینی را در جامعه بیشتر کند، و زمینه­ی حاکمیت همه جانبه دین را مهیا سازد، باعث نوعی روی گردانی از دین شده، و بدین ترتیب، اصل دین دچار اضمحلال خواهد شد همان­گونه که علی بدر به این نکته به شکلی ظریف از زبان فاطمه اشاره کرده است: ترس صدای آنها زمانی که با صدایی خشمگین قران می­خواندند، مرا می­ترساند(بدر، 2015، 62).و این خود نفرت از دین و جلوه­های ظاهری تدیّن داعشی (که همان ریش­های دراز و. .است را )می­رساند:قتل جوانان، غارت اموال مردم، به بردگی جنسی گرفتن دختران و زنان و کوچاندن اجباری افراد، از دستآوردهای این گروه است و همه این جنایات به نام دین به اجرا در آمده است. محله­ای که آنجا بودیم داشت رو به پیری می­رفت و زنانش پیرزنان بودند و آنجا چیزی جز مرگ نبود و گهگاه می­دیدیم که تعدادی از زنان در محله­ای که ساکنش بودیم خودکشی می­کردند و قاتل برادر و یا پدر بود و جنایت جنایت ناموسی بود(همان،88). فاطمه اشاره به پیری محله دارد که از جوانان تهی گشته است(جوانان یا قتل عام شده­اند و یا از منطقه گریخته­اند) و اشاره به خودکشی فراوان در این محله به علت بدنامی، یا بهره برداری جنسی از زنان توسط گروه تکفیری اشاره دارد و نکاتی که در بحث آنومی و افراطی گری دینی در نظریه دورکیم به وضوح می­بینیم

خشونت نسبت به زنان و عوامل آن

مردسالاری و کنترل زن بر اساس نظریات نسخه­هـای متفـاوت فمنیسـتی ماننـد لیبرال، سوسیالیست و مارکسیست در این حوزه تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند اما، همـه اتفاق نظر دارند که خشونت علیه زنان بازتابی از یک جامعه مـرد سـالار اسـت کـه در آن روابط نابرابر قدرت در جامعه وجود داشته و خشونت در حفظ و بقای این روابـط نـابرابر قدرت عمل می کند. نظریه فمینیستی ثابت می­کند که خشونت علیه زنان به هر شکلی که باشد، خواه بـه شـکل تجـاوز جنسی، کتک زدن، زنای با محارم، آزار جنسی، فراگیـر و محصـول فرهنگ مردسالار است که در آن مردان هم بر نهادهـای اجتمـاعی و هـم بـر تـن زنـان کنتـرل دارنـد(هام465،1382)

یکی از عوامل مهم خشونت به زنان نگرشی است که مرد و مردبودن را با کنترل زن، و خشونت تعریف می­کند. بنیادی ترین ساختار ستمگری به جنسیت نعلق دارد که همان نظام پدرسالاری است و به صورت ماندگارترین نظام نا برابری تداوم یافته، و مردها از طریق مشارکت در پدرسالاری یادمی­گیرند که چگونه آدمهای دیگر را با تحقیر نگاه کنند و تحت نظارت و انقیاد خود درآوردند در جوامع جنگ‌زده این نگرش تقویت می‌شود؛ چراکه در جنگ تعریف مرد بودن با خشونت و اسلحه و با کنترل زنان بازتعریف شده و این امر بدون گمان از زاویه حقوق زنان امر مثبتی به شمار نمی‌رود. خشونت کلا در جوامع جنگ‌زده امری عادی قلمداد شده، به تمام زوایای زندگی بسط پیدا می­کند. ترس مادر فاطمه از پدرش چنین توصیف شده:مادرم همیشه ترسان بود و همواره از ترس پدرم بر خود می لرزید هرگز یادم نمی­رود وقتی او با پدرم با وقاری گنگ صحبت می­کرد همه چیزش؛ لب­ها، گونه­ها، و دست­هایش از ترس می لرزید ترس خصیصه­ی او شده بود که با لاغری و لاغر اندامی اش هماهنگ بود چشم­های زیبایش مثل چشمان قدیسه ها ساکت و دردآور بود . با این حال دست­های کوچکش رادر خمیر میکرد و نان درست می­کرد(بدر، 84:2015)).

این روند به ایدئولوژی ناسیونالیسم و جایگاه زن درآن بازمی‌گردد، زن به‌عنوان سمبلو ناموس ملت، و تولید‌کننده­ی نسل‌ جدید تعریف می‌شود اما در مقابل، مرد به‌عنوان سرور و صاحب اختیار میهن و ملت، تعریف می‌شود. اگر دقت کنید تمام ملت‌ها کشورشان را در قاموس زن و مادر به تصویر می­‌کشند(دورکیم، 1381) که جنگ بین مردها در جریان بوده و مسئله مرد بودن شدیدا به خشونت و کنترل زنان گره می‌­خورد. در واقع می­‌توان گفت بدن زنان هم به بخشی از میدان جنگ تبدیل می­‌شود. بخشی هم به خاطر این است که با تجاوز، شیرازه جامعه از هم بپاشد. چون در خیلی جوامع متأسفانه قربانی را مجازات می‌کنند، طلاق داده، می‌کشند و این مسئله از یک بعد روانی هم برخوردار است. زنان هم به‌عنوان بردگان جنسی وغنائم جنگی وبرای تولید مثل استفاده می­‌شوند و این مشخصه­ی داعش و گروه‌هایی امثال آنها به شمار می­‌رود:گر مردان مسلح کسی را می دیدند که زن زیبایی داشت او را به کفر و خروج از دین متهم می‌کردند او را کشته، سپس بر اثاثیه منزلش مستولی گشته و همسرش را به خانه ای بزرگ می­بردند تا با او همبستر شوند سپس او را به دیگری می­فروختند این همان اتفاقی است که برای حامد بقّال روی داد که از مردان مسلح به بدی یاد کرده بود چرا که راضی به سنگسار دخترک متهم به کفر و زنا نبود، شب آمدند او را به خروج از دین متهم کرده او را به میدان کشاندند و در بند کردند و بر رویش آتش گشودند و در روز بعد همسرش را اسیر کرده مردان مسلح با او خوابیده، خرید و فروش می­کردند و همواره او بین آنها خریده شده و فروخته می شود (بدر، 95:2015). و زنان مجبور بودند چونان برده به این نظامیان خدمت کنند و با ورود داعش فاطمه و مادرش و زنان دیگر خانه­نشین شده و با نقل مکان کردن و پیوستن پدرش به این گروهک از تحصیل علم باز می­ماند :

اما با ورود مسلحان مجبور به کار در منزلی بزرگ به همراه مادرم شدم و وارد شدنم در این قصه­های حزن انگیز این زنان بیچاره و گوش دادنم به صدای گریه­هشان و ورود به جزئیات بسیار بیچارگی­شان روح تازه­ام را می­خشکاند و در بهره­مندی من از زندگی تأثیر می­گذاشت(بدر 2015:91)).

از دید بسیاری از مردان زنان موجودی آسیب پذیرند که برای مهار آنها باید از رفتار پرخاشگانه سود جست:

در کشور عراق، به دلیل شرایط قومی و تعصبات خشک مذهبی از دیرباز خشونت علیه زن به اشکال مختلف وجود داشته است و هنوز نگاه کالا گونه به زن در فرهنگ این کشور در آثار و ادبیات آن موجود است. در رمان الکافره می­بینیم که نویسنده توصیف این خشونت را از زبان سوفیا اینگونه نقل می­کند:

دست­هایت را از روی صورتت بردار با آرامی دست هایش را برداشت ضربه­ای ناگهانی بر صورتش زد نزدیک بود دندان هایش بشکند، آه سختی از اعماق قلب کشید با فریادی خفه، و خون از دهانش جاری شد و بر بالش ریخت می­ترسید فریاد بکشد(بدر، 12:2015).

با جنگ میدان عمل و آزادی‌های زنان بیش از پیش محدود شده و مدام در معرض تهدید و تجاوز قرار می‌گیرند وخشونت جنسی وتجاوز در عراق نوعی از به فعلیت در آمدن خشونتی است که در ساختارهای پنهان جامعه وجود داشته است سوفیا این وضعیت را این گونه توصیف می کند: فاطمه نیز بارها مورد تعرض و خشونت  قرار گرفته:

من همیشه توسط پسران بزرگتر از خودم مورد آزار و اذیت قرامی­گرفتم که آنها بی هیچ دلیلی مرا می­زدند و یا آنچه مادر من از بازار برایم می­خرید را می دزدیدند گاهی اوقات به بزرگتر ها پناه می­بردم ولی آنان بدتر بودند و به بهانه حمایت از من، مرا مورد آزار و اذیت قرار می­دادند(بدر، 18:2015).)

 تجاوز جنسی نه جلوه­ای مشخص از خشونت، بلکه یک عمل اجتماعی است که سلطه­ی مردسالاری متکی بر خشونت را تداوم می­بخشد. تحلیل فمینیستی ثابت می­کند که تجاوز جنسی نتیجه­ی منطقی تبعیض جنسی است. تجاوز جنسی یکی از موذیانه ترین اشکال فشار اجتماعی است زیرا مدام به زنان موقعیت آسیب پذیرشان را یادآوری می­کند. کیت میلت اشاره می­کند که معنای اجتماعی تجاوز جنسی، که به عنوان شهوت­رانی شناخته می شود، در جهت تحقیر و ضعیف کردن زنان عمل می­کند. بیشتر روابط ناهمجنس خواهانه مانند تجاوز جنسی هستند، اما در هاله­ای از حالت­های رمانتیک پنهان شده اند. تحت نظام مردسالاری، نه تنها زنان اسباب لذت جنسی تعریف می شوند، بلکه تصور می شود که مردان«کششی مقاومت ناپذیر»نسبت به آمیزش جنسی با زنان دارند (هام، ۱۳۸۲: ۳۶۶-۳۶۵)

در نظام مردسالاری زنان به صورت نظام یافته و از طریق به کارگیری خشونتهای بدنی در موقعیت فرودستی نگاه داشته شده و می­شوند. از دیـد آنان علت بی قدرتی نسبی زنان در روابط خانوادگی، بی ارزش شمردن فعالیتهـای تولیـدی و باز تولیـدی زنان در جامعه و خانواده و همچنین تأیید و مقدس دانستن اقتدار مردان در روابط بین زن و شوهر اسـت، این دو عامل سبب می­شود که زنان در خانواده نسبت به مردان، از قدرت کمتری برخوردار باشـند ،چنـانکه پس از ازدواج نظارت مردان بر محدوده تحرک زنان آغاز می­شود و برای این امر از خشونت جسمانی و انواع آن کمک گرفته می­شود(گیدنز، 1373 :125.(

رمان صبغه­ی فمنیستی دارد مردهای داستان خودخواه، مستبد، دغلکار، و شهوتران،توصیف شده­اند که زن و زنانگی­اش را درک نکرده­اند و از زن جز جسمش آگاهی ندارند. و زن چه در غرب و شرق به جایگاه واقعی خود دست نیافته لم أکن سوی تمثال من الرمل فی الشرقِ أو تمثال من الثلج فی الغرب.. أنا تمثال بلا ملامح(بدر ، 2015: 218) زن در نظر او یا تمثالی شنی و یا یخی است و ارزش زن در هیچ کجا محقق نشده و زن به جایگاه حقیقی خویش دست نیافته آرمان نویسندگان اصلاح دنیای ناامن زنان است علی بدر د ررمان از زبان فاطمه چنین گفته:مادر به نظرت میتوانیم دنیایی آرام و آسوده در سرزمینی پر از لغزش­هابرای خویش بیابیم؟(همان : 85)و این سوال اصل و قضیه علی بدر را می­رساند که در دنیای تباه به دنبال ارزش­هایی والا چون عشق وامنیت می­گردد و سوال دیگر او آیا می­شود در جامعه­ای که فاسد است سالم زندگی کرد؟ وسوالاتی از این قیبل تفکرات او در مورد ضرورت اصلاح فرد و جامعه توجه خواننده را به خود جلب می­کند.

فردوستی زنان در سازش و تسلیم مادر فاطمه و پست بودن جایگاه او بیان می­شود: اما در خانواده­ی ما مادرم در پائین ترین این طبقات قرار داشت و به پدرم جز چشم نمی­گفت (بدر،2015:61). که در اینجا روستایی مورد نظر بدر دارای فضای بسته­ی طبقاتی و پدرسالاری حاکم است.

 

 

 

جامعه پذیری جنسیتی و ستمگری جنسی

این مطالعات بیشتر به نقش گرایشها و ارزشهای فرهنگی در توسعه خشونت علیه زنـان پرداخته­اند و آنرا تابعی از باورهای اجتماعی و فرهنگی فرد می­دانند. این گرایشها و باورها از طریق فرآیند جامعه پذیری جنسیتی شکل می­گیرند که طی آن گرایشها و هویت جنسی در خانواده درونی می­شود و از طریق انتقال آن به فرزندان، باعث دائمی شدن سلطه مـرد و مطیع بودن زن می­شود. بنابراین جامعه پذیری جنسیتی با نهادینـه کـردن نـابرابری و تـداوم بخشیدن به آن در نسلهای آینـده، باعـث اسـتمرار روابـط نـابرابر قـدرت در بسـیاری از خانواده­ها و شکل­گیری خشونت علیه زنان خواهد شد فرآیند جامعه پذیری، گرایشها و هویت جنسی را در خانواده درونی کـرده و آنرا به فرزندان انتقال می­دهد و باعث دائمی شدن سلطه مرد، و مطیع بـودن زن مـی­شـود، بنابراین فرد در فرآیند جامعه پذیری در خانواده و تحت تاثیر روابط درون خانوادگی روحیه استبدادی و یا دموکراتیـک کسـب مـی­کنـد(اعظـم آزاد، 1385 :161) (تصـور اقتدارگرایانـه از مـرد و تصـور فرمانبردارانه از زن) به واسطه اینکه باعث انتقال نابرابری یکی از متغیرهای اصلی تاثیرگذار بر خشـونت علیـه زنـان دارای اهمیـت فراوانـی اسـت.

سـتمدیدگی زنـان در جامعـة مردسالار و نگرش منفی جامعه به زن، نگاه تحقیرآمیز جامعه به عشـق و روابـط عاشـقانة زنان، بدبینی مردان نسبت به زنان و اعمال محدودیت بر آنها، هویت باختگی و انقیاد زنـان در برابر مردان، خیانت و هوسبازی مردها و استفادة ابزاری و جنسی از زن، و عصیان زنـان علیه قراردادها و باورهای سنتی جامعه دربارة زن، از موضوعاتی است که در رمـان الکافرة بدان پرداخته شده است. خشونت

بر این اساس نظریه ستمگری جنسی؛ موقعیت زنان را پیامد رابطه­ی قدرت مستقیم میان زنان و مردان می­انگارد، رابطه­ای که طی آن، مردان منافع عینی و بنیادی در نظارت، سوء استفاده، انقیاد و سرکوبی زنان دارند، از طریق اعمال ستم جنسی بر زنان، این منافع را برآورده می­سازند(ریترز، 1382: 484). بر اساس آرای این نظریه پردازان موقعیت زنان، اساساً همان موقعیتی است که در چهارچوب آن زنان مورد سوء استفاده، تحت نظارت، انقیاد وستم مردان قرارمی­گیرند. این الگوی ستمگری که عموماً  پدرسالاری خوانده­می­شود نوعی پیامد غیر عمدی وثانوی برخی عوامل دیگر مانند زیست شناختی، اجتماعی شدن، یا نقشهای جنسی و یا طبقۀ اجتماعی نیست، بلکه بیشتر یک ساختار قدرت است که با یک نسبت عمومی و قوی ابقا می­شود(همان: 483-484).

اگر جامعه عراق و تفکر تکفیری که در زمان تسلط داعش بر منطقه را بررسی کنیم درمی یابیم که جامعه­ی عراق به عقب برگشته است، این عقب­گرد در بحث خانواده و نقش زن را در گفته سوفیا می­بینیم: در خاطرات سوفیا به صراحت از ترس مادرش نسبت به پدرش یاد کرده است، خانواده­ای پدر سالار وپدری مستبد که مادرش دائما در حالت اضطراب و ترس به سر برده است و خود را موظف به کار دانسته است.

از طرفی دیگر این خشونت از طرف مرد در این جامعه از طرف زن پذیرفته شده وبه عنوان یک فرهنگ درآمده است. آنها در بهترین حالت خشونت را به نام فرهنگ قبول می‌کنند. با داشتن چنین نگرشی مسئله روابط قدرت و ساختار قدرت اساسا در نظر گرفته نمی‌شود. وضعیت بعضا اسف­بار زنان در خاورمیانه حاصل شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ساختاری و تاریخی این جوامع است. فرهنگ نیز، خود حاصل این روند بوده وبا شرایط موجود در این جوامع دچار تغییر می­‌شود. فرهنگ نباید نقطه عزیمت ما در توضیح معضلات اجتماعی باشد. باید این مسئله را مدنظر قرار داد که فرهنگ خود حاصل تقارب این عوامل ساختاری است و فاطمه بارها مورد تجاوز قرار گزفته و بر اساس رابطه قدرت در جامعه، و تابو بودن دادخواهی زنان در این امر، هر بار امر را کتمان می کرده و بر اساس جامعه پذیری جنسیتی این حق دادخواهی را از خود سلب کرده هر بارآن را چونان داغی پنهان داشته است: من همه این خواری و اهانت ها را تحمل می­کردم و سکوت اختیار کرده و می­ترسیدم حقیقت را بگویم از ترس آنکه مبادا کسی حرف هایم را باور نکند و من در سکوت و درد خویش منزوی می شدم و برای فرار از این همه ستم و دشنمی برآینده از خیابان به خانه پناه می بردم خانه­ای که دوستش نداشتم و به انتظار مادرم می­نشستم(بدر،18:2015). فاطمه یک بار تجربه اقدام به خودکشی داشته، او از بدنش فاصله گرفته و احساس انزجار می­کند و در نهایت از آن انتقام گرفته واین انتقام خود را به شکل خودکشی نشان می­دهد تا آنکه آتش انتقام او از مردان در بروکسل زبانه می­کشد وتصمیم به انتقام از مردان جامعه می­گیرد: هو نوع من التصالح مع جسدی الذی أخفیته و خشیته و أزلته (بدر،190:2015).

او این خودکشی را نوعی مصالحه با جسم ترسانش می دانسته  و بعد از خودکشی موفقش این انزجار از مردان تقویت می­شود و  در نظر فاطمه به بازیچه­هایی تبدیل شده بودند وسرگرمی بودند انزجار فاطمه از بدنش که داغ ننگ تجاوز وتحقیر واقسام اهانات را با خود به همراه داشته بعد از انتقام ناکام او از جسمش(خودکشی) حال سرآشتی ومصالحه با جسم ترسان و ویران خویش دارد وخواهان آن است که روح تازه­ای در کالبدش بدمد و او به دنبال چیزی است که او از این تاریکی برهاند و رفتن او به کازینو(بار) نمودی از این امر است و زمینه ساز انحرافات بعدی اوست. او پس از تجاوز حس ناامنی را تجربه می­کند واحساس عدم امنیت در فرد تجاوز شده افزایش می­یابد. تجاوز جنسی، می­تواند تاثیرات گوناگونی در روان فرد و همینطور در روان جمعی جامعه باقی بگذارد؛ زیرا که خشونت می­تواند خشونت بیافریند. در موارد متعددی فرد تجاوز شده انتقام خشونت اعمال شده به خودش را با اعمال خشونت نسبت به بدن خود و افراد و اشیای پیرامونی می گیرد. شخص دنیای اطراف خود را دیگر نه به صورت پیش، بلکه به عنوان«دنیایی ناامن»حس می­کند و هویت جنسی آنها به شدت صدمه دیده وممکن است رفتارهایی همچون انتقام متقابل از مردان، رها کردن خود به عنوان موجودی فاقد هویت خانوادگی و حتی فرار کردن و تن دادن به روسپی­گری را تجربه کرده و ممکن است فرد، زندگی اجتماعی را رها کرده، به شدت منزوی شود، دست به خودکشی بزند، که یکی از دلایل این امر طرد کامل از خانواده، جامعه وناامیدی کامل برای ترمیم هویت لکه­دار شده است.

هرگونه عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت که لزوماً یا محتملا منجر به آسیب یا رنج جسمانی، جنسی یا روانی شود، تهدید به ایجاد محرومیت و محدود ساختن آزادی فرد در میدان اجتماعی و در قلمرو زندگی خصوصی. نویسنده این خشونت و هرج و مرج را از پیامد­های جنگ دانسته ؛ جنگ را باید یکی از پیچیده­ترین پدیده­های اجتماعی دانست که جوامع را تحت تأثیرقرار می­دهد وتأثیر آن، تمام نظامها، خرده نظامها ونهادهای اجتماعی را در برمی­گیرد. جنگ به مثابه­ی یکی از عوامل تغییر اجتماعی است که ویرانی ایجاد می­کند که جای آبادی را می­گیرد و زنان را بیوه ، کودکان را یتیم و سبب مهاجرت می­شود (عبد الجواد، 1402، :133).

مادر فاطمه در الکافرة ترسان و منفعل تصویر شده که منطبق با جامعه پذیری  جنسیتی است که زن را ترسو و منفعل می­داند: مادرم همیشه ترسان بود مادرم چرا همیشه می­ترسی؟ چونکه من یک زن هستم. این جواب مادرم بود زن برای چه باید بترسد؟ نمیدانم ...او می­ترسد«و مرد او نمی­ترسد او هم می­ترسد اما از چیزهای متفاوت دیگری( بدر ،2105: 62)

علی بدر در این رمان از زنانى مى‌نویسد که با وجود تمام ممنوعیت‌ها و در لابلاى فراموشى زنانگى، زندگى مى‌کنند،عشق مى‌ورزند و مادر مى‌شوند؛ در عین حال تحقیر و توهین مى‌شوند، کتک مى‌خورند و دم نمى‌زنند.

در بسیاری از نقاط جهان، زنان نیروی کار مجانی هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند بی آنکه امنیت اقتصادی داشته باشند. آنان دسترسی به منابع اقتصادی ندارند و کاملا وابسته به مرد خانواده باقی می­مانند و چنانچه مردان در این امر کوتاهی کنند ادامه زندگی زنان جداً  به مخاطره می­افتد، خصوصا وقتی مردان اولویت­هایی دیگر در خارج از قلمرو منزل و خانواده برای خود قائل هستند. تعریف دیگری که از این نوع خشونت می­شود عبارت است: هر نوع مضیقه مالی دائم قرار دادن قربانی.مسئله­ی دیگر عدم تمکن و استقلال مالی زنان داستان است که آنها را به مردان هر چه بیشتر وابسته کرده است در خاطرات فاطمه می­بینیم که مادر او چه زجرهایی از طرف شوهرش متحمل شده اما به دلیل وابستگی مالی و نیاز به قدرت مرد و شرایط عرفی منطقه این ناملایمات را تحمل کرده و به نوعی پذیرفته است و به دلیل وابستگی های مالی و شرایط حاکم بر جامعه و دیدی که نسبت به زنان بیوه در جامعه هست مادر فاطمه بعد از مرگ پدرش راهی جز ازدواج مجدد ندارد: بعد از مرگ پدرم، مادرم چاره­ای جز ازدواج نداشت. بعد از خاکسپاری پدرم تعداد زیادی از دوستان مسلح­اش دنبالش بودند و مادرم به من می­گفت همینکه شوهرش فوت کرد همه سمت او امده تا با رضایت و یا برخلاف میلش با او همبستر شوند و او راضی را قبول کرد که شرابخوار و قمار باز بود(بدر، 2015: 93).

که در اینجا مسئله­، عدم تمکن و استقلال مالی زنان داستان است که آنها را به مردان هر چه بیشتر وابسته کرده است و به دلیل وابستگی های مالی و شرایط حاکم بر جامعه و دیدی که نسبت به زنان بیوه در جامعه هست مادر فاطمه بعد از مرگ پدرش راهی جز ازدواج مجدد ندارد زنها در رمان از تحصیل محروم می­شوند در رمان الکافرة بعد از ظهور داعش و نقل مکان و پیوستن پدرش به داعش فاطمه از تحصیل باز می­ماند خواسته­ی غالب طرح شده در رمان امنیت و اصلاح اوضاع زنان است دررمان الکافرة به زنانی برمی­خوریم که مود تعرض قرارگرفته­اند و حتی افراطی­گرهای دینی که مسبب ناامنی بوده­اند در مورد آنان آمده که هرکس را که زنی زیبارو داشت بدو تهمت کفر و الحاد زده و زنش را تصاحب می کردند و مواردی اینچنینی در رمان(بدر،2015،95)

فضای خانه خشونت بار و ناامن است طوری که فاطمه، کودکی است گریزان از این شرایط و روابط عاطفی سست و مخدوش شده:خانه­مان را دوست نداشتم و این باعث می­شد که بیشتر به مادرم وابسته باشم و دائما از خانه و شرایط آن به مادرم پناه­ می­بردم و اما مادرم هرگز به من توجه نداشت در شب که به او می­چسپیدم مرا به شدت از خود می­راند به حدی که اگر دیواری می­بود بر او می­افتادو هر روز مرا تنها می گذاشت برای رفتن به بازار و من غمگینانه در انتظارش بودم و شوق غیاب او مرا نگران می­ساخت و بر قلبم سنگینی می­کرد(الکافرة 17:2015). و فضای خشونت بار در رمان سبب تربیت فرزندی بدون اعتماد به نفس می­شود که بارها مورئ تجاوز قرار گرفته و با به بن بست رسیدن خودکشی می­کند.

در رمان الکافرة که بازتابی از جامعه­ی واقعی عراق در زمان داعش است، ما شاهد توسل، سازش، وظلم­پذیری ازسوی زنان داستان هستیم؛. مادر فاطمه در برابر ظلم و خشونت سکوت می­کند و مادر فاطمه به دلیل پیروی از سنت­های غلط، پذیرای شرایط ظالمانه و همواره مطیع همسرش است؛ چرا که درخانواده وهمواره به زنان تلقین شده که زن باید مطیع باشد او نمایندة نسلی است که خویشتن خویش را به فراموشی سپرده و وجود هرگونه شخصیّت مستقل برای خود را به رسمیت نمی­شناسد او در رمان چنین تصویر شده برخی از زنان بدلیل ترس، در مقابل تضییع حقوقشان سکوت می­کنند و این امر منطبق با جامعه پذیری جنسیتی است که بر اساس آن، فرایند جامعه­پذیری گرایش­ها و هویت جنسی را در خانواده درونی می­کند وآن را به فرزندان انتقال می­دهد و باعث دائمی شدن سلطه­ی مرد این امر به تداوم استقرار پدرسالاری منجر می­شود و در جوامع مردسالار، زن ضعیف ترین لایه ی اجتماع به شمار میرود که به سکوت و فرمانبرداری تشویق می شود. و خود مهم­ترین عامل از خودبیگانگی زن وعدم شناخت حقوق انسانی وجایگاه اجتماعی اوست که سبب می­شود زنان در معرض خشونت وآسیب قرار گیرند:ما در این زندگی نصیبی جز مرگ، خشونت و قساوت نداریم(الکافرة 2015: 19). یکی از علل این امر وابستگی اقتصادی است که او را به تحمل درد و دم برنیاوردن وامیدارد، و دیگری نداشتن حامی و پشتیبان(طالب پور، 1396: 35) که خود این این امر به تداوم استقرار پدرسالاری منجر می­شود و مهم­ترین عامل از خودبیگانگی زن و عدم شناخت حقوق انسانی و جایگاه اجتماعی اوست که سبب می­شود زنان در معرض خشونت و آسیب قرار گیرند.

پس از روی کارآمدن حزب بعث در عراق این کشور گامهای بزرگی در راه تجدد و مدرنیته کردن جامعه برداشت و سعی آنها این بود تا مردم عراق از حالت سنتی و مذهبی به تدریج خارج گردند با وجود آنکه در جامعه شهری عراق با این تفاسیر ساختار خانواده تا حدودی دگرگون شد اما همچنان دیدگاه سنتی بر روستاههای این کشور حاکم بر رفتار خانواده­هاست البته به نظر می‌رسد تا حد زیادی تفکرات موجود نسبت به خانواده و محیط امن آن، بیش از آنکه نشان دهنده واقعیت موجود در سطح جامعه باشد،‌ نمایشگر تصور ایده‌آل از خانواده آرمانی است. این تصویر بدون توجه به تحولات و تغییرات عمیق خانواده در اثر تغییرات ساختار­های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در نظر گرفته شده و درباره آن تبلیغ می‌شد. این در حالی‌ است که واقعیات نشان از روابط بیمارگونه اعضای بسیاری از خانواده­‌ها داشت که به شکل‌های مختلف خشونت­‌های روانی، عاطفی،‌ جنسی و گاه خونین، نمایان می­‌شوند، اینکه زنان شخصیتی مستقل از مردان ندارند،و در واقع در شرایط فعلی این کشور، به موازات پیچیده‌تر­شدن روابط انسانی و اجتماعی،‌ مشکلات بی‌شمار اقتصادی و اجتماعی نیزمشکلات خانواده را پیچیده‌تر کرده است. مسائل مختلفی که خانواده با آن درگیر است، سبب می‌شود امکان بروز خشونت وحتی خشونت‌های مرگ‌بار دور از تصور نباشد مناسبات مردسالارانه و موقعیت فرودست زن-مادر در مقابل شوهر-پدر از جمله دیدگاه‌هایی است که خشونت پیدا شده در خانواده را مشکلی فردی ندانسته و تأکید دارند که این خشونت‌ها بازتاب ساختار نابرابر جنسیتی و اقتصادی در جامعه هستند. جامعه روستایی عراق با وجود تغیراتی که ذکر شد هنوز خصلت تعصبی و سنتی خود را حفظ کرده است دراین مقوله تعصبات خشک و افکار متحجرانه هنوز چارچوب تصمیمات خانوادگی است در اینگونه جوامع قربانی مسائل اخلاقی در واقع دو بار قربانی میشود مرتبه اول توسط متجاوز و مرتبه دوم توسط اطرافیان و حتی خانواده و قربانی تاوان سنگین گناه دیگران را می بایست پرداخت کند در رمان مورد بررسی می­بینیم که سوفیا چگونه با ذکر یک خاطره عمق فجایع انسانی توسط پدری سنگ دل بیان می دارد:

هرگز جمیلة دختر هم مدرسه­ایم را فراموش نمی­کنم که از بچگی می­شناختمش چون خانه­ی ما به خانه­ی او نزدیک بود...پدرش او را کشت بدون رحم و دلسوزی و با سنگ بر سرش زد و او را کشت چونکه پسر همسایه شان به او تجاوزکرده و گریخته بود و او ترسان به خانه بازگشته بود بدون آنکه بفهمد چه بر سرش آمده و پدرش ننگ او را با مرگش پایان داده بود(بدر، 2015: 11). که این امر به عدم حمایت قانون از زنان عراقی اشاره دارد به عنوان مثال اگر زنی به دلیل خیانت به همسر یا نزدیکی با یک فرد بیگانه، توسط همسر یا اقوام نزدیکی همچون پدر یا برادرش به قتل برسد، قانون عراق کمترین حمایتی از وی به عمل نمی‌آورد و مردم و قانون حق را به قاتل یا قاتلان می­دهند.

تحلیل خشونت بر اساس نارضایتی اجتماعی

هوبر عنوان می­کند که انسان­هایی که نادیده گرفته شده­اند با اعمال وندالیستی خود می­کوشند تا خود را نشان داده و به نوعی توجه دیگران را به خود جلب کنند. در واقع آنچه تفریح به نظر می­رسد فریادی از سر تنهایی و به حساب نیامدن از سوی دیگران است(هوبر،1991) در تحلیل پدر فاطمه و پیوستن او به گروه تروریستی و انجام عملیات انتحاری و خشونت آمیز او باید در این امر فقر او را مؤثر دانست هر چند فقر او طبیعی نبوده و سلسله عواملی که در رمان شرحش آمده در فقر او سهیم بوده است و این محرومیت سبب شده که رحمت وشفقت او از میان رفته و خشونت و ترور جایش را بگیرد:فقر دلیل این امر است.می­گویم، و من مطمئنم چیزی بدیهی است که مستلزم اثبات نیست(بدر،64:2015).

او که خود را به سبب فقرش بی­فایده می­پنداشت می­خواست شخص مهمی شود و با انجام این عملیات و پیوستن به گروهک احساس قدرت می­کرد چیزی که به جای ثروت نداشته­اش؛ سبب می­شد احساس اهمیت و وجود کند ودلیل پیوستن او به این گروهک تروریستی، اینکه او در ذهن خویش از آنها قهرمان ساخته بود ،گمان می­کرد اینان می­توانند او را از این حجم تحقیر و محرومیت و تبعیض رهانده و با خشونت سعی در تسکین این احساس ناخوشایند داشته و در واقع این نوع از خشونت را باید اعتراضی دانست به همه­ی رنج­هایی که بر او تحمیل شده است او می­دانست که مردمی که در این منطقه زندگی کرده و یا متولد شدند حال آنکه او خود یکی از آنهاست نیاز به نیروی جادویی دارند تا از این حجم خشونت و منجلابی که با آن مواجه­اند آنها را برهاند وحتی فرزندانشان که در جاهای دیگر زندگی می کنند از این منجلاب رهایی نمی­یابند. در تحلیل علل روی آوردن ساکنان وجذب شدن در گروهک تروریستی باید گفت که این امر از سر إستیصال و یأس ودرماندگی وانباشت نفرت است ومردمی که مستأصل شده به آسانی جذب سازمان­های افراطی می­شوند و نابرابری­های اجتماعی وفقدان حداقل­های عدالت اجتماعی، می­تواند طرف ضعیف را به رویاروی سوق داده وعمدتاً این رفتارعقلانی ومنطقی نیست.

در پایان در تحلیل این خشونت وجو خشن حاکم بر رمان وجامعه­ی عراق باید به چرخه خشونت اشاره کرد، فضای رعب­انگیزی که داعش در عراق ایجاد کرده. بنابر گفته­های فاطمه، عراق و محیط اجتماعی خشونت­بار آن را می­توان در ذهن تصویر کرد:من به تو می­گویم که دیگر درخت نخل سبز نیست بله، دیگر نخل سبز نیست، همانا سرهای برافراشته شان با اشعه­ی آفتاب  سوزان، آتش گرفته، و به شما می گویم که پیاده روها مثل سابق نیست بلکه گویی در آستانه­ی ویرانی است  بسبب تعداد زیاد چاله ها و کومه های زباله(بدر،90:2015) و سلب امنیت روانی ساکنان که در رمان به خوبی بازتاب یافته نشانگر یأس خود ویرانگرانه ساکنان در شکست دادن داعش، و انعکاس این خشم فروخورده در زندگی خانوادگی و شخصی تک تک افراد جامعه است، و حتی تروریست­ها و عوامل تکفیری می­دانند که در برابر غرب از لحاظ نظامی هیچ شانسی ندارند و بیش از هر چیز به خودشان آسیب می­رسانندخشونتی که از افراد عادی در رمان می­بینیم مثل پدر فاطمه که پیش از ظهور تروریست­ها، مردی آرام و مهربان بوده و درگیر این چرخه خشونت شده و در مطالعات خشونت اجتماعی برخی تبیین­ها بر روانشناسی کسانی می­پردازند که دست به عمل خشونت­آمیز می­زنند و تبیین­های دیگر به زمینه­های اجتماعی­ای می­پردازند که خشونت در آنها رخ می­دهد. مطالعه خشونت دینی علیه زنان به عنوان مثال غالباً طرح ساختار پدرسالارانه را ترسیم می­کند که در درون آن چنین خشونتی رخ می­دهد(اینگر، فورشت، 1394:489).

نظریه کنش جماعت

درتبیین علل روی آورن شخصیت ها داستان به خشونت و پیوستن شخصیت­هایی چون پدر فاطمه و همسرش باید به نظریه کنش جماعت گوستاو لوبن[2] اشاره کرد این نظریه که راجع به غوغای انقلابی است، در مطالعات او به این نکات اشاره شده که کنش مردم زمانی که در هیجان احساس جمعی گرفتارند با کنش آنها در گروه­های کوچکتر فرق می­کند و تحت تأثیر یک جماعت متمرکز افراد قادر به اعمال وحشیگری و قهرمانی­اند در حالی که به تنهایی هرگز بدان نمی­اندیشند، به نظر او هنگامی که مردم در جریان هیجان جمعی قرار می­گیرند که توسط جماعتی خلق شده موقتاً برخی قوای تعقل خود را از دست می­دهند وتلقین­پذیر گشته و به آسانی متأثر از رهبران و عوام فریبان قرار می­گیرند او می­نویسد تنها و جدا از دیگران شخص ممکن است فردی فرهیخته باشد؛اما در جماعت یک وحشی است یعنی بر اساس غریزه عمل می­کند او دارای خودانگیختگی، سبعیت، خشونت و شورقهرمانی انسانهای ابتدائی است(گیدنز،1376: 677-679) و عمل غوغا و آشوب مشخصاً بیانگر سرخوردگی­ها و ناکامیهای مردم است و به بی عدالتی های اجتماعی شکلی محسوس میدهد همسر فاطمه شخصی با آموزه های مذهبی و یا خشونت طلب نبود(ریاض خشونت طلب نبود)(بدر،2015: 110) اما سرخوردگی­ها و ناکامی در تغییر وضع موجود و تلقین پذیری و تحت تأثیر وأبهت و قدرت وعقاید جماعت داعش قرار گرفت و بر اساس غرایز خویش و به تاثیر رهبران جماعت به خشن ترین اعمال تروریستی خرابکارانه وخشونت‌آمیزدست زد و تصمیم او عقلانی و بر اساس عقاید خالص مذهبی نبود بلکه غوغا و شور جماعت سبب پیوستن او به این گروهک و انجام اعمال تروریستی شد. پدر سوفیا و فقر او نارضاتی از وضع موجود و سرخوردگی­اش حاکمان را مقصر اوضاع اسف بار خویش می­دانست:کان والدی یکنّ ضغینة کبیرة للحکّام وَیرمی أَسْبَابِ فَقْرِهِ علیهم کاد الیأس أَنْ یستولی علیه وَهُوَ یجتر مَرَارَتَهُ التی أجّجها الیأس مِنْ الصراعِ فی بَلَدٍ یَتقهقر(بدر،2015:38) اوسالها با کینه و خشم زیسته بود و با پیوستن به این جماعت احساس قدرت می­کرد برای بیان نارضایتی هایش. هرچند فردی آشوب طلب نبود و با خشونت بیگانه بود قبل از ظهور جماعت «فأعود راکضة لأبی، راکضة إلی حِضْنِهِ، والذی لاأری فیه سوی إبتسامة الْعَذْبَةَ وَ رَائِحَةُ التی أَعْرِفُهَا غیر أَنَّ هَذِهِ الرَّائِحَةَ وَهَذِهِ الإبتسامة قَدْ إختفتا تَمَاماً مِنْ وَجْهِهِ مِنْ جَسَدِهِ بَعْدَ ظُهُورِ المسلحین، المتشددین فی مدینتنا»(بدر، 2015: 63) رفتار او(پیوستن به این گروهک) بار هیجانی، احساسی شدیدی داشت و با خردورزی بیگانه بود اوحس می­کرد انسانی بدرد نخور است و احساس بی­قدرتی داشت و تکانه­های سرکوب شده­ی او در جمع(داعش) تجلی یافته و به زعم او مهم بودن یا باقدرت حاصل می­شود و یا با ثروت؛ او که از ثروت بی­بهره بود کنا فُقَرَاءِ لَمْ یکن فی منزلنا سوی حصان هَرَمُ وَ بَغْلِهِ(همان:36) و می­خواست با ایجاد رعب و خشونت و در ضمن گروه به این حس قدرت دست بیابد و همانطور که در رمان آمده محیط رشد تروریسم مکانی عقب افتاده از لحاظ سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ترسیم شده و إفراطی­گران مذهبی به خشونت­های فرقه­ای روی آورده و زمینه های بروز تروریسم مذهبی را فراهم می­آوردند و از محرومیت ساکنان سود می جستند و بر اساس اصل سرایت اجتماعی خشونت و ترس را در جامعه سریان می­دادند و در توصیف ریشه­های پیوستن مردم عراق و بالأخص پدر فاطمه در رمان آمده که:پدرم کینه­ی حکام را بر دل داشت و /آنها را درفقر و فلاکت خویش مقصر می­دانست(بدر، 2015: 38).

و این امر و تبعیض و احساس اجحاف سبب شده که پدر او به داعش پپیوندد منظور از احساس اجحاف این است که فرد احساس کند مورد ظلم، ستم و بی عدالتی قرار گرفته است.این موضوع در بعضی از پژوهش ها تحت عنوان احساس تبعیض نیز آمده است. احساس اجحاف در بسیاری از مطالعات و تئوری های مطرح در حوزه وندالیسم به عنوان عامل موثری در تشدید رفتارهای وندالیستی ذکر شده است.

بحث و نتیجه‌گیری

بازتاب نابرابری قدرت در جامعه را به شکل خشونت در رمان شاهد هستیم و نویسنده بی پروا با بازنمایی خشونت های رایج در اجتماع آنها را از پشت پرده های انکار بیرون می کشد و نمایش می­دهد و در واقع خشونت در خانواده توسط فرد قدرتمند(قدرت بدنی، اقتصادی، اجتماعی)  اعمال می­شود که اغلب یک بزرگسال و مرد خانواده را شامل می­شودک تک عناصر رمان پیوندی نزدیک با جامعه­ی عراق و پیوندها و مناسبات این جامعه دارد تمِ اصلی این رمان رنج است که اشکال گوناگون فیزیکی و روانی را شامل می­شود که از رنج گسست روابط انسانی و وضعیت متشنج در خانواده و جامعه، رنج فشار اقتصادی و اجتماعی و حتی دینی حاکم، رنج شرایط نابسامان زنان در جامعه و ... است و رمان صبغه­ی فمنیستی دارد مردهای داستان خودخواه، مستبد، دغلکار و شهوت ران .. توصیف شده­اند که زن و زنانگی­اش را درک نکرده­اند و از زن جز جسمش آگاهی ندارند  و خواسته­ی غالب طرح شده در رمان امنیت و اصلاح اوضاع زنان است و زن چه در غرب و شرق به جایگاه واقعی خود دست نیافته و نویسنده به اشکال خشونت علیه زنان و افراطی­گری پرداخته و یأس و ناکامی و سرخوردگی ساکنان را در اعمال این خشونت ها مؤثر دانسته و خشونت علیه زنان را می­توان بر اساس توزیع نابرابر قدرت و ستمگری جنسی و جامعه پذیری جنسیتی و بازتولید آن در جامعه تبیین کرد و خشونت ساکنان را می­توان در پرتو نظریات کنش جماعت و نارضایتی اجتماعی و ناکامی تببین کرد. در جامعه­ی رمان گسست در همبستگی و اختلال کنترل اجتماعی با ظهور جماعت مسلح سیستم اجتماعی را به بی سامانی مبتلا کرده و نامنی و عدم نظارت و کنترل اجتماعی سبب افزایش نرخ کجرویی شده رمان تصویردردناک زندگی و ناگریزی انسان سنتی در پذیرش ترس و تنهایی در ورود به دنیای مدرن است و ترسی همراه با تنش در هجوم دنیای مدرن و بی­ریشه که ثمره­ای جز هرزگی ندارد. نویسنده تقابلی برقرار می­کند تقابل مکان میان روستایی دورافتاده در(عراق) و(بروکسل) که نمادی از شرق و غرب اند و تقابل زن ستمدیده در جامعه سنتی با دیدی منتقدانه، و واقع بینانه ارزش زن را در غرب نیز حقیقی و ایده­آل نمی­یابد؛ زن در نظر او یا تمثالی شنی و یا یخی است و ارزش زن در هیچ کجا محقق نشده و زن به جایگاه حقیقی خویش دست نیافته، رمان بازنمای بخشی از رنج­های روزانه­ی یک ملت است و راوی که همان قهرمان داستان است تک­تک این رنج­ها را بازگو می­کند از همان ابتدا به ترسیم فقر فرهنگی و خشونت و فضای اجتماعی أسف­بار جامعه­ی خویش؛ عراق در زمان ظهورداعش و تکفیری­ها می­پردازد که این پدیده­ی تروریستی از مذهب به عنوان یک ایدئولوژی استفاده می‌کندایدئولوژِی متغیری مستقل است که می­تواند خشونت را تقویت کند و ایدئولوژِی نقش محرک و بسیج کننده و مشوق دارد.



[1].Brussels

[2].Gustave Le Bon

Refrences

- Aaron, Raymond (2003), Basic Thoughts in Sociology, Translation by Bagher Parham, Sixth Edition of Tehran, Scientific and Cultural Publishing.

- Abd al-Jawad, Ahmad Ra'fat, (1402). Principles of Sociology; D, Cairo: The Library of the anomalies and preventive measures". Law enforcement studies studies: Year 5; Number

- Azazi, Shahla. (2010). Family Sociology: Emphasizing the Role, Structure and Functioning of the Family in Contemporary, Publishers of Enlightenment and Women's Studies, Seventh Edition.

- Badawi, Ahmed Zaki, (1986). Glossary of Social Sciences, Lebanon: Library of Lebanon.

- Badr, Ali (2015), Alkafera,First Edition ,Baghdad, Middle East franchises

- Balassem, Hassan, (2017), Iraq, First Edition , Belgium, Dar al- Aka

- Bande Zadeh, Khosrow (2003), Equality between men and women, Tehran, Enlighteners and Women's Studies.

- Forst, Inger and Paul Ristast, (1394). An Introduction to the Sociology of Religion; M: Majid Jafarian, Tehran First Edition: University of Religions and Publications.

- Friedman, Thomas. (1381). Feminism: Turquoise Immigrant. Tehran: Azian Publications.

- Giddens, Anthony, (2004), Sociology, M. Manouchehr Sabouri, 10th edition, Tehran, ney

- group of writers. (2012). Al-Mustafa al-Saqqaqi al-Fatiq al-Iraqi, Iraq: the center of Dar al-Islam al-Iraqi.

- Ham, Maggie (1382). The Culture of Feminist Theories, Translation: Noushin Ahmadi Khorasani and others. First Edition. Tehran: Publishing Development.

- Kouzer, Liuis (1383). The Life and Thought of the Elders of Sociology; Translator: Mohsen Sallati, al-Taba'at al-Hadī'at Mashra, Tehran, Scientific Papers.

- Lewis ،russenberg. (2006). The Fundamental Theories of Sociology; Translator: Ershad Culture, Third Edition, Tehran: Publishing the Ney.

- Mir Sadeghi, Jamal. (1366) Fiction (story, short story, novel) Shafa Publishing.

- Mohammed al-Rubaie, Rana Command, (2014), Al-Thaqi and Al-Bukhari, Al-Badr Traditions, Ehsatr Nahzad Sattar Obaid, Al-Qadisiyah Society, Baghdad, Majesty

- Muhammad al-Rubaie, Rana Command, (2014), Al-Wahtiq al-Tahrir al-Tafiqi in the traditions of'Ali Badr, 'the story of Nahzad Sattar Obaid, Al-Qadisiyat society, Baghdad, Majesty.Renaissance of the East.

- Ritzer, George. (1382). Theories of Sociology in the Contemporary Period; Mohsen Solati, Seventh Edition, Tehran: Scientific Publications.

- Salehi Amiri, Seyed Reza (2007). Cultural Concepts and Theories, Phoenix Publications

- Talebpour, Akbar (1396). "The study of effective factors of domestic violence with emphasis on spouse abuse" (case study; Urban and rural areas of Ardabil province). Contemporary Sociology Research Sixth Year. No. 11. pp. 27-49.