بررسی تطبیقی رابطه بین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی در بین زنان و مردان تبریز

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه جامعه‌شناسی سیاسی، واحد تهران مرکز ، دانشگاه ازاد اسلامی ، تهران، ایران

2 دانشیار گروه جامعه‌شناسی، واحد تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 استادیار گروه جامعه‌شناسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران.

4 استادیار، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور ، تهران ایران.

چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی رابطه بین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی در بین زنان و مردان تبریز انجام شده است. بیگانگی اجتماعی از سوی جامعه­شناسان جهت توضیح صور آسیب­شناختی مشارکت سیاسی و تبیین انفعال، بی­میلی و بی­علاقگی سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است. سوالی که مطرح است این است که بین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی در بین زنان و مردان تبریز رابطه وجود دارد؟ روش تحقیق حاضر از نوع پیمایشی و با ابزار پرسشنامه و جامعه آماری آن، زنان و مردان در سنین 18 سال به بالای تبریز می­باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر و اطلاعات مورد نیاز از طریق شیوه نمونه­گیری تصادفی خوشه­ای جمع­آوری گردیده است. اعتبار پرسشنامه از طریق اعتبار صوری و پایایی آن بر اساس آلفای کرونباخ محاسبه شده است. برای تحلیل داده­ها از نرم­افزار SPSS و برای آزمون فرضیه­ها نیز تکنیک آماری ضریب همبستگی پیرسون به کار رفته است. نتایج تجزیه و تحلیل آزمون فرضیه­های تحقیق نشان داد که بین میزان مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی زنان و مردان رابطه معنی­داری وجود ندارد. به­طوری که میزان مشارکت سیاسی زنان تبریز پایین­تر از مردان و میزان بیگانگی اجتماعی­شان بیشتر از مردان این شهر می­باشد.

تازه های تحقیق

-

کلیدواژه‌ها


مشارکت[1] سیاسی یکی از مفاهیم رایج در حوزه سیاست است. زمانی که بحث از توسعه در این حوزه به میان می­آید مشارکت سیاسی به عنوان پرکاربردترین مفاهیم برجستگی خاصی دارد و عموماً از آن به عنوان مؤلفه اصلی توسعه سیاسی نام می­برند و از اساسی­ترین و مهم­ترین مطالبات مردم کشور است. شرط لازم اعمال حاکمیت از سوی مردم در هر نظام مدعی مردم­سالاری مشارکت سیاسی همه شهروندان اعم از زنان و مردان می­باشد. در مباحث جامعه­شناسی سیاسی مشارکت به مفهوم فعالیت ارادی اعضای یک جامعه در امور محله، شهر، کشور و سرزمین خود چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر­مستقیم تعریف شده است که جهت شکل­دادن به حیات اجتماعی و سیاسی صورت می­گیرد. (محسنی تبریزی، 138: 31) همچنین مشارکت عملی نیست مگر آنکه زمینه­های امکان شرکت افراد در تصمیم­گیری­ها، امکان تساوی تشکل و تحزب، امکان فراهم­شدن محیط عرضه آرا و عقاید از طریق انتشار مطبوعات آزاد و تشکیل اجتماعات آزاد فراهم گردد که تحت عنوان ابزار مشارکت اجتماعی از آن­ها یاد می­گردد. (همان: 140) میلبراث[2] و گوئل[3] در تعریف مشارکت سیاسی می­نویسند: فعالیت­های شهروندان آزاد که هدف از انجامش حمایت از و یا تاثیر­گذاری بر سیاست و حکومت می­باشد. (میلبراث و گوئل، 1977: 2) وربا و نی نیز می­نویسند: فعالیت شهروندان آزاد که هدف از آن کم وبیش تاثیرگذاری بر انتخاب کارمندان حکومتی و نیز خط­مشی­هایی است که آن­ها انتخاب می­کنند. (وربا و نی، 1972: 2)

مشارکت سیاسی یکی از مهم­ترین مؤلفه­های رفتار سیاسی شهروندان چه از نظر پژوهش­گران سیاسی و چه از نظر مدیران سیاسی جامعه ایران محسوب می­شود. اگر بخواهیم جامعه­ای دموکراتیک داشته باشیم باید به مشارکت­دادن تمام طبقات جامعه در مسائل کشور گردن نهاد. مشارکت مردم در روند توسعه از چنان اعتباری برخوردار است که توسعه را معادل مشارکت دانسته­اند. (ابراهیم­زاده، 1377: 2) برای تحقق اهداف توسعه­گرایانه، هر جامعه بایستی از تمامی منابع انسانی خود، چه مردان و چه زنان در کنار یکدیگر بهره بگیرد. کشورهایی که در مسیر توسعه گام نهاده­اند در هر کجای این مسیر که باشند نمی­توانند نقش زنان را در کنار مردان در تصمیم­گیری­ها نادیده انگارند. چرا که مطالعات نشان داده است که عدم پیشرفت برنامه­های توسعه، با عدم توجه به نقش زنان در تصمیم­گیری­ها ارتباط دارد. بهبود وضعیت هر جامعه­ای، با بهبود وضعیت اقشار مختلف و بهبود ساختاری که اقشار در آن قرار دارند، مرتبط است. بنابراین، انسجام اجتماعی زمینه مناسبی برای مشروعیت نظام اجتماعی آن جامعه نیز خواهد بود. (هوج، 2002: 2) الزامات جامعه ایران مانند هر جامعه در حال گذار و یا در حال توسعه مشارکت زنان را به عنوان نیمی از نیروهای فعال جامعه در عرصه­های گوناگون ضروری می­سازد. این نکته عموما پذیرفته شده است که حق رای دادن به زنان، منجر به شهروندی کاملا سیاسی نمی­شود. بنابراین، می­بایست با تامین بسترهای مناسب در سایر زمینه­ها مشارکت آنان را افزایش داد تا زنان از وضعیت مساعدتری برای فعالیت در عرصه سیاست برخوردار شوند. (Abdullahi, 2009) مشارکت به عنوان یک نظام کارکردی در سطوح کلان، میانی و خرد با کارکردهای افزایشی ثبات اجتماعی، ایجاد روحیه همبستگی و کاهش تعارضات گروهی و قبیله­ای و قومی، از بین بردن فرهنگ حاشیه­نشینی و سلطه منافع فردی بر منافع جمعی، تقلیل از خود بیگانگی، روحیه تفرد­جویی، تمرکز­گرایی و نابرابری­های اجتماعی و نیز تعمیق و بسط ارزش­های دموکراتیک، گسترش مراکز قدرت و اقتدار، سهیم­شدن در منابع قدرت، تقویت روحیه مسؤولیت­پذیری و احساس تعلق و تعهد در فرد، بسط عدالت اجتماعی و غیره و از همه مهم­تر تقویت پیوندهای مردم و سیستم حاکم در مقابله با تهدیدات مشترک همراه است. هدف و فرجام توسعه سیاسی، گسترش مشارکت و رقابت گروه­های اجتماعی در زندگی سیاسی است. (بشیریه، 1388: 11) و یکی از ابزارهای توسعه سیاسی، مشارکت و رقابت سیاسی می­باشد.

امروزه مشارکت سیاسی به عنوان مهم­ترین شاخص توسعه سیاسی ملت­ها به امری گریز­ناپذیر تبدیل شده است. این امر در کشورهای جهان سوم که گذار از سنت به مدرنیته را تجربه می­کنند به شکلی حساس­تر خود را نشان می­دهد. دولت­ها نیز ناچارند برای کسب مشروعیت به مشارکت سیاسی تن در دهند. از طرف دیگر میزان بالای مشارکت سیاسی مردم در زمینه تصمیمات و خط­مشی­های سیاسی بر فرهنگ توسعه یافته و توسعه یافتگی فرهنگ سیاسی آن جامعه دلالت دارد. افزایش میزان مشارکت سیاسی یکی از سنجه­های مهم گذار به سوی دموکراسی محسوب می­شود. بدون تردید مشارکت همه جانبه در مورد یک مسأله مورد توجه مدیران و مسؤولان برنامه­ریزی کشور است. این وضعیت در نهایت در برنامه­ریزی­های اساسی برای اداره جامعه و ثبات و سازماندهی اجتماعی اختلال ایجاد کرده است و با ایجاد تنش­ها و بحران­ها از انجام برنامه­های توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ممانعت به عمل می­آورد. مشارکت سیاسی به فضای باز سیاسی و امکان فعالیت­های جمعی بستگی دارد. به نظر آلن بیرو[4]، مشارکت در معنای اول، مشارکت فعالانه در گروه را می­رساند و به فعالیت اجتماعی انجام شده نظر دارد. در معنای دوم از تعلق گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن خبر می­دهد. (بیرو، 1375: 60) در برنامه­های توسعه و نوسازی در ایران، توجه زیادی به مشارکت مردم و ایجاد سازوکارهایی جهت واگذاری برخی اختیارات تصمیم­گیری و اجرایی به آنها نشده است. همچنین بی­ثباتی­ها و ناامنی اجتماعی و تسلط حوزه دولتی بر بخش خصوصی، زیست­جهان افراد را با مشکلات زیادی مواجه کرده و نگرش‌های دنیا­گریزانه و فرد­گرا مجال ظهور یافته است. در نتیجه، آنچه اهمیت زیادی پیدا کرده، حفظ حوزه خصوصی و منافع فردی است و توجه به مصالح جمعی و پیگیری آن در این میان مطرح نبوده است. گسترش این امر در اقدامات توسعه­ای اخیر به همراه محدودیت­های ساختاری برای مشارکت، تعلق خاطر افراد را به مصالح جمعی و امور عمومی و احساس قدرت تاثیر­گذاری بر آن­ها کاسته است. حال آنکه اصل اساسی جوامع کنونی مشارکت همه مردم و حضور موثر آن­ها در عرصه عمومی است.

آبرکرامبی[5] مشارکت سیاسی را عبارت از شرکت در فراگردهای سیاسی که به گزینش رهبران سیاسی جامعه منجر می­شود و سیاست عمومی را تعیین می­کند یا بر آن اثر می­گذارد، تعریف می­کند. (آبرکرامبی و دیگران،1376: 276) نوریس نیز در تعریف مشارکت سیاسی می­نویسد «هرگونه عملی که هدف از آن مستقیما تاثیر­گذاری بر نهادها و جریانات سیاسی و یا به صورت غیر­مستقیم تاثیر­گذاری بر جامعه مدنی یا تلاش برای تغییر الگوهای رفتار اجتماعی باشد». (نوریس، 2001: 16) کاآسه و مارش می­نویسند: تمام فعالیت­های شهروندان که هدفش مستقیم یا غیر­مستقیم تاثیر­گذاری بر انتخاب­های سیاسی می­باشد که در سطوح مختلف یک نظام سیاسی گرفته می­شود. (کاآسه و مارش، 1979: 42) از ویژگی­های مشارکت سیاسی می­توان به رأی­گیری، مشارکت در فعالیت­های تبلیغاتی، مشارکت در حزب­های سیاسی، عضویت در گروه­های فشار، فعال­سازی احزاب سیاسی، برقراری ارتباط با قانون­گذاران، ترتیب­دادن تظاهرات، تشکیل اتحادیه­های تجاری و برگزاری کنفرانس­های مطبوعاتی، تشکیل اعتصابات و غیره نام برد. یکی از موانع مهم در شکل­گیری و تقویت مشارکت سیاسی، بیگانگی اجتماعی است که در واقع از آثار و نتایج مهم جامعه­پذیری ناموفق در سطح افراد و اجتماعی­کردن نامطلوب و غیرکارآمد در سطح نهادهای اجتماعی­کننده است. (محسنی تبریزی،1380: 144) بیگانگی اجتماعی، محصول جامعه است و تحت تاثیر عوامل اجتماعی مختلفی ایجاد شده و با درگیر­کردن افراد جامعه توان مثبت و مشارکت افراد را از بین برده و جامعه را نیز دچار بحران می­سازد. بیگانگی اجتماعی نوعی احساس انفصال، جدایی و نداشتن پیوند ذهنی و عینی میان فرد و جامعه (نهاد­ها و ساختارهای اجتماعی نظیر خانواده، مذهب و ...) است. (همان، 1373، 12) مسئله بیگانگی از خود و بیگانگی از اجتماع در افراد به حدی اهمیت دارد که بسیاری از ناهنجاری­ها و کج­روی­های اجتماعی از جمله خودکشی، اعتیاد به مواد مخدر و .... با بیگانگی اجتماعی رابطه دارند(ستوده، 1389، 79) در بسیاری موارد بیگانگی انسان به واسطه همسازی آدمی با شرایط محیط اجتماعی است که بر وی تحمیل شده است و او بدان گردن نهاده است.(محسنی تبریزی،1370، 50)

کناره­گیری افراد و بی­توجهی آن­ها نسبت به محیط اطراف، دلسردی و بیگانگی نسبت به مسایل اجتماعی از موضوعاتی هستند که در محافل اجتماعی و سیاسی مورد توجه بسیاری از اندیشمندان اجتماعی بوده، به طوری که بی­توجهی نسبت به این موارد بسترساز بی­تفاوتی و نهایتا احساس پوچی در بین افراد جامعه به حساب آمده است(روزنبرگ، 1955، 349) به نظر ساسول، هر چقدر افراد از نظر میزان احساس عدم اثربخشی و بدبینی نسبت به چیزی یا کسی در سطح بالایی باشند، در این صورت زمینه برای بسترسازی بیگانگی افراد و بی­تفاوتی نسبت به مسائل اجتماعی فراهم خواهد آمد(ساسول، 2003: 101). بیگانگی اجتماعی پدیده­ای است که ریشه در رشد شهرنشینی دارد و با بسط تمدن شهری و زندگی ماشینی و نیز تحمیل مقررات خشک نظام شهری در دوره جدید افزایش یافته است. اهالی حوزه­های جامعه­شناسی ریشه­های بیگانگی و علل آن را نه در درون فرد بلکه در بیرون او و در واقعیت­های اجتماعی، نهادها، ساختارها، روابط اجتماعی و نظایر آن جستجو می­کنند. (فتحی، 1390: 158) در دوران جدید توسعه جامعه مدرن خصوصا شهرها تحولاتی در ساختارهای اجتماعی و روابط و مناسبات جمعی به وجود آورده که تمامی شئونات زندگی فردی و اجتماعی را متاثر ساخته است. انسان مدرن که به آن شهروند می­گوییم در جهان امروز با چالش­های جدی روبروست. در توضیح این امر و با استفاده از نظریه بیگانگی زیمل[6] می­توان گفت؛ وسیع­تر­شدن جامعه و به عبارت دیگر زندگی در شهرها سبب ایجاد فاصله و شکاف بین فرهنگ عینی و فرهنگ ذهنی شده و نتیجه این شکاف بروز بیگانگی در افراد است. وی بر ویژگی از خود­بیگانگی محیط­های شهری در تمام عرصه­های زندگی از جمله روابط و تعاملات اجتماعی بین اعضای خانواده و شهروندان تاکید می­کند. به نظر او چگونگی شهرنشینی از خود­بیگانگی اجتماعی، انزوای ذهنی و بی­اعتمادی ارتباطی انسان را افزایش می­دهد. احساس بیگانگی به عنوان یکی از موانع مهم انسانی در جهت توسعه پایدار، با ایجاد احساس ناتوانی در جهت رشد و توسعه و عدم­باور به توانمندی­های خود و با ترسیم آینده­ای مبهم و غالبا تیره، احساس نیاز به پیشرفت و موفقیت را از بین برده و جامعه را در مسیر رشد دچار بحران می­سازد. همچنین وجود احساس بیگانگی اجتماعی در میان افراد جامعه، همنوایی، وفاق اجتماعی و همبستگی گروهی را در جامعه کم­رنگ کرده و سبب می­شود تا افراد جامعه با اهداف فرهنگی، انتظارات جمعی و آنچه جامعه به عنوان الگوهای عمل برای اعضای خود در نظر می­گیرد همسو نشوند. در راه کاهش بیگانگی اجتماعی و افزایش مشارکت، باید فضای اطمینان­بخشی ایجاد نمود که شهروندان از ورود به عرصه­های سیاسی و اجتماعی هراسی نداشته باشند. و این امر میسر نمی­شود مگر با ایجاد آگاهی سیاسی و اجتماعی، چرا که انسان بدون آگاهی و بینش نمی­تواند درک درستی از فواید مدنیت، قرارداد اجتماعی، تاسیس حکومت، مشارکت و مسؤولیت داشته باشد. از طرف دیگر امروزه جوامع به سمت مردم­سالاری در حرکت است و حضور قشر آگاه و شهروند در فعالیت­های سیاسی یکی از ویژگی­های جوامع دموکراتیک است. در چنین جوامعی زنان به عنوان نیمی از نیروی فعال جامعه و منبع اصلی برای پرورش استعدادها و نیروی انسانی تلقی می­شوند. حساسیت زنان هر جامعه در کنار مردان نسبت به مسائل و حوادث گوناگون پیرامون، موجب می­شود تا نسل بعدی نسلی متعهد و حساس نسبت به پیرامون و متمایل به فعالیت در امور جامعه شوند. عدم مشارکت قشر زنان در امور سیاسی و اجتماعی جامعه به گسترش بی­تفاوتی سیاسی و اجتماعی دامن می­زند که این بی­تفاوتی سیاسی آثار و تبعات زیادی در پی خواهد داشت. در مجموع، جوهر اصلی مشارکت را باید در فرآیند درگیری فعالیت و تأثیر­پذیری دانست. (علوی تبار، 137: 38) هرچند در ایران و در تبریز فعالیت سیاسی شهروندان سابقه طولانی ندارد و به دوران بعد از مشروطیت بر ­­می­گردد، لیکن امروزه تحت تاثیر جوامع دموکراتیک، مشارکت سیاسی یکی از مهم­ترین و اساسی­ترین مطالبات همه شهروندان می­باشد. شهروندان از خلال بازاندیشی در هویت خویش با مطالباتی مواجه می­شوند که عموما تلاش برای ارتقای سطح زندگی روزمره آنان را در بر می­گیرد. ایجاد و گسترش فضای دموکراتیک در داخل شهر جهت گفتگو و توجه به کیفیت زندگی شهر، از مصادیق مطالبات شهروندان می­باشد. در این پژوهش رابطه بین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی در بین زنان و مردان تبریز مورد مطالعه قرار می­گیرد. آیا مشارکت سیاسی مردم رابطه­ای با بیگانگی اجتماعی آنان دارد؟ سؤالی است که در این مطالعه به بررسی و بحث گذارده شده است.

روش و ابزار

در پژوهش حاضر از روش پیمایش از نوع توصیفی- همبستگی استفاده شده است که پژوهش­گر سعی دارد بدون هیچ گونه دخالت یا قضاوت ارزشی، وقایع و رخدادها را آن طوری که هست، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان زن و مرد در سنین 18 سال به بالا می­باشد که تعداد آنها برابر 1494998 نفر است. روش نمونه­گیری مورد استفاده در این تحقیق، تصادفی خوشه­ای می­باشد که جامعه آماری مورد نظر را به ده طبقه(منطقه شهرداری تبریز) تقسیم و با توجه به تعداد پرسشنامه­ها، پژوهش­گر نیز بر آن شد تا تعداد حدود 38 پرسشنامه برای هر منطقه شهرداری در نظر گرفته و در بین شهروندان آن منطقه به صورت تصادفی توزیع نماید.

حجم نمونه در این پژوهش با استفاده از فرمول کوکران 384 تعیین شد.

 

جامعه آماری 1494998 = N احتمال وجود صفت مشترک 05/0=p

حدود اطمینان در سطح 96/1=z عدم احتمال وجود صفت مشترک 05/0=q

فاصله اطمینان 5%= d

 

 

همچنین در این پژوهش برای گردآوری اطلاعات از ابزار پرسشنامه با سوالات بسته و طیف لیکرت استفاده شده است، در بخش اول اطلاعات مربوط به متغیرهای زمینه­ای و در بخش دوم گویه­های مربوط به متغیر مستقل(پیش­بین) و در بخش سوم گویه­های مربوط به متغیر وابسته(ملاک) آورده شده است. به منظور افزایش اعتبار سنجه­های تحقیق، از روش اعتبار صوری استفاده شده است. به این شکل که ابزار سنجش، به صاحب­نظران ارائه و نقایص مطرح­شده برطرف گردید. پایایی گویه­ها نیز بر اساس آزمون آلفای کرونباخ محاسبه گردیده است.

جدول  1: نتایج تحلیل پایایی سوال­ها و گویه­ها

نوع متغیر

نام متغیر

تعداد گویه­ها

ضریب آلفا

مستقل

(پیش­بین)

احساس بی­قدرتی

احساس انزوای اجتماعی

احساس بی­هنجاری

احساس بی­معنایی

احساس بیزاری یا تنفر از خویشتن

9

9

8

9

8

73%

82%

62%

73%

71%

وابسته

(ملاک)

میزان مشارکت سیاسی

17

96%

در این تحقیق از روش­های آماری توصیفی شامل تعیین میانگین، انحراف معیار، درصد و فراوانی و آمار استنباطی شامل آزمون برابری واریانس­ها، آزمون تفاوت میانگین و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده­ها نیز با استفاده از نرم افزار SPSS انجام گردید.

یافته­ها

-           وضعیت جنسی پاسخ­گویان

جدول  2: آمار توصیفی وضعیت جنسی پاسخ­گویان

جنس

فراوانی

درصد

مرد

261

68

زن

123

32

همان­گونه که در جدول  2 ملاحظه می­شود، 68 درصد از کل حجم نمونه را مردان و 32 درصد از کل حجم نمونه را نیز زنان تشکیل داده­اند.

 

-           میانگین مشارکت سیاسی شهروندان شهر تبریز بر حسب جنسیت آنان متفاوت است.

جدول  3: مقایسه توصیفی بین مشارکت سیاسی شهروندان شهر تبریز بر حسب جنسیت

جنس

تعداد

میانگین%

انحراف معیار

خطای معیار میانگین

زن

123

19/39

26/15

37/1

مرد

261

89/45

97/15

05/1

جدول  4: آزمون تفاوت میانگین و یکنواختی واریانس­های مشارکت سیاسی

شهروندان شهر تبریز بر حسب جنسیت

آزمون لون برای برابری واریانس­ها

آزمون T برای برابری میانگین­ها

 

 

مقدارF

سطح معنی­داری

مقدارt

درجه آزادی

سطح معنی­داری

 

48/1

22/0

72/3-

382

000/0

               

در آزمون تفاوت میانگین مشارکت سیاسی شهروندان شهر تبریز برحسب جنسیت آنان، سطح معناداری 000/0 به دست آمد(جدول  4) و همان­گونه که در جدول  3 ملاحظه می­شود، میانگین مشارکت سیاسی زنان به طور معناداری کمتر از مردان است.

-  میانگین بیگانگی اجتماعی شهروندان شهر تبریز بر حسب جنسیت آنان متفاوت است.

جدول  5: مقایسه توصیفی بین بیگانگی اجتماعی شهروندان شهر تبریز بر حسب جنسیت

جنسیت

تعداد

میانگین%

انحراف معیار

خطای معیار میانگین

زن

123

02/46

97/8

08/0

مرد

261

37/43

91/9

61/0

 

جدول 6: آزمون تفاوت میانگین و یکنواختی واریانس­های بیگانگی اجتماعی شهروندان

شهر تبریز بر حسب جنسیت

آزمون لون برای برابری واریانس­ها

آزمون T برای برابری میانگین­ها

مقدارF

سطح معنی­داری

مقدارt

درجه آزادی

سطح معنی­داری

 

7/1

19/0

5/2

382

01/0

 

جهت تعیین میانگین بیگانگی اجتماعی شهروندان شهر تبریز بر حسب جنسیت، از آزمون تی مستقل استفاده گردید. همان گونه که در جدول  6 ملاحظه می­گردد، بین میانگین بیگانگی اجتماعی شهروندان شهر تبریز بر حسب جنسیت آنان تفاوت معنادار وجود دارد و همانگونه که در جدول  5 مشاهده می­شود، شهروندان زن تبریزی به بیگانگی اجتماعی ببش­تری نسبت به مردان دچارند.

-            بین میانگین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی زنان و مردان شهر تبریز رابطه وجود دارد.

جدول  7: ضریب پیرسون و سطح معناداری

رابطه مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی

متغیر

مشارکت سیاسی

بیگانگی اجتماعی

ضریب همبستگی  055/0

سطـح معنـاداری  28/0

تعداد پاسخگویان  384

در آزمون رابطه بین میانگین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی زنان و مردان شهر تبریز، سطح معناداری 2/0 به دست آمد. بنابراین بین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی، رابطه معنادار وجود ندارد. (جدول  7)

بحث و نتیجه­گیری          

هدف از مطالعه حاضر بررسی تطبیقی رابطه بین مشارکت سیاسی و بیگانگی اجتماعی در بین زنان و مردان تبریز، بوده است. بهبود وضعیت هر جامعه­ای، با بهبود وضعیت اقشار مختلف و بهبود ساختاری که اقشار در آن قرار دارند، مرتبط است. بنابراین بهبود وضعیت زنان و به تبع آن جامعه، در کنار عوامل ساختاری به مشارکت آن­ها، به ویژه در تصمیم­گیری­ها، از پایین­ترین تا بالاترین سطح ارتباط دارد. عوامل بیرونی و عوامل شخصیتی، محیط و شرایط اجتماعی و برداشت کلی زنان از وضعیت جامعه و ارزیابی آنان از موقعیت خود در جامعه، همگی بر مشارکت و یا عدم مشارکت آنان تاثیر می­گذارند. کشورهایی که در مسیر توسعه گام نهاده­اند نمی­توانند در کنار مردان، نقش زنان را در تصمیم­گیری­ها نادیده انگارند. چرا که عدم پیشرفت برنامه­های توسعه، با عدم توجه به نقش زنان در تصمیم­گیری­ها ارتباط دارد.

نظریه ساخت­گرایی در بیان تفاوت بین زنان و مردان، ساختار کلان جامعه را مدنظر قرار می­دهد و از این ایده حمایت می­کند که نیروهای عمده­ای وابسته به اجتماع، به طور مداوم به سوی تضاد بین مردان و زنان هدایت می­شوند. مطابق با این استدلال، تفاوت­های ناشی از جنسیت و رفتارهای قالبی نقش جنسی، اساساً بازتاب و ابزاری برای تداوم مطمئن تفاوت قدرت میان زنان و مردان هستند. کالینز براساس دیدگاه ساختی، تفاوت­های ساختی بین زنان و مردان را محصول واقعی این اندیشه دانسته است که زنان عموماً به عنوان دارایی جنسی مردان ملاحظه می­شوند. به طور کلی، تبیین ساختی بر این نکته تأکید می­کند که اکثر زنان موانع ساختی را کم و بیش در تمایل خود به مشارکت و فعالیت سیاسی تجربه می­کنند.

نظریه­های فمینیستی بیان می­کنند که علوم ­سیاسی و جامعه­شناسی در مطالعات خود به شکل سنتی کلیشه­هایی از زنان ارائه می­کنند که در آن، زنان دارای خصلت­هایی مانند محافظه­کاری، بی­علاقه به سیاست و زیر نفوذ مردان می­باشند، در حالی که واقعیت تجربی خلاف موارد بالا را نشان داده است. چرا که سیاست و علوم سیاسی بازتاب علایق مردانه است که در آن سعی می­شود زنان از عرصه سیاست کنار گذاشته شوند. بنا به عقیده فمینیست­ها، تقسیم کار سنتی موجود در جوامع به گونه­ای عمل می­کند که زنان به قلمرو خصوصی تعلق دارند و باید از حوزه عمومی زندگی حذف شوند. قوانین و سیاست­های نظام­های سیاسی، مصوبه­های قانونی، سخنرانی­ها و بیانیه­های احزاب سیاسی نیز کلیشه­های فرهنگی این نوع تقسیم کار سنتی را که زنان را تنها در مقام همسر و مادر و در قلمرو خانگی ترسیم می­نمایند، تقویت و تثبیت می­کند. بدین­سان، تمام این موارد برای توجیه و مشروعیت بخشیدن به عدم حضور زنان در عرصه سیاست و مردانه جلوه­دادن امور سیاسی تلاش می­کند. نتایج به دست آمده از مطالعه حاضر نیز نظریه­های فوق را تأیید می­کنند.

 

 

 

 



1 .Participation

2 .Milbrath

3 .Goel

[4].Allen Biro

[5].Abercrombie

1 .Georg Simmel

Abdullahi, M. (2009). Women in the public sphere. Tehran. Jamee Shenasan Pub [Persian].

Norris, Pippa (2001), Count Every Voice: Democratic Participation Worldwide. Manuscript available from: http://www.pippanorris.com (March 13, 2001).

Kaase, max and Alan march. (1979). Political action. A theorical perspective. In: Samuel barnes, max kaase et al, Political action: Mass Participation In Five Western Democracies. London: Sage.

Milbrath, Lester & Goel, Madan Lal, )1977. (Political participation how and why people get involved in politics, Chicago: Rand mc nally,.

Rosenberg, Morris, Some determinants of political apathy, The public opinion quarterly, Vol.18, No.4, 1955.

Southwell, priscilla, The politics of alienation: nonvoting and support for third- party candidates among 18- 30 year old, The social science journal, Vol.40, 2003.

Abercrombie, N et al. (1997). Sociology dictionary, translated: Hasan Pouyan, 1 edition, Tehran, Chapakhsh press.

Alavi Tabar, A. (2000). Investigating the pattern of citizens participation in urban affairs, center for urban planning studies, Tehran, Municipality press.

Biro, A. (1996). Social science dictionary, translation: Bagher Saroukhani, 3 edition, Tehran, Keyhan press.

Bashirieh, H. (2009). Tehran, Ghame Nou press.

Ebrahimzadeh, I. (1998). Participatory management of Islamic councils and rural management system in Iran, Gournal of research, No: 4, vol: 2.

Fathi, S & Mohammadi, H. (2011). Urbanization, Social alienation and youth vandalism, social research journal, No:13, 4 year.

Mohseni Tabrizi, A. (2011). Phathology of social- cultural alienation, studying the value isolation in the state universities of Tehran, Quarterly journal of research and planning in higher education, Edi 1, No: 34, vol:3.

Mohseni Tabrizi, A. (1994). Social alienation and political participation, No:12, vol: 1, Kalameh press.

Mohseni Tabrizi, A. (1991). Conceptualization and categorizing the theories of sociology and psychology, Socialogical Studies journal, vol: 2.

Sotoudeh, H. (2010). Social pathology, 21 edition, Tehran, Avaye Nour press.