نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در تبعیض شغلی علیه زنان و عوامل زمینه ای موثر بر شکل گیری این تصورات قالبی در فرهنگ ایران

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

چکیده

هدف این بررسی، کاوش در زمینة تأثیر تصورات قالبی جنسیتی درباره زنان در تبعیض شغلی علیه آنها ب ا
تمرکز بر جامعه ایران بوده و همچنین برخی خاستگاه ها و شرایط پدید آمدن و تقویت این تصورات قالبی
مانند نظام آموزشی، ادبیات و زبان مورد توجه قرار گرفته است. این بررسی از نوع تحقیقات کیفی بوده و
جمع آوری اطلاعات با روش اسنادی و با استفاده از منابع مکتوب و پژوهش های تجربی، آماری، تحلیل ها و
دیدگاه های نظری در حوزه های جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی و زبان شناسی و ادبیات صورت گرفته
است. نتایج و یافته های این بررسی حاکی از آن است که یکی از عوامل مهم مؤثر در تبعیض شغلی علیه
زنان در بسیاری از جوامع بشری وجود تصورات قالبی جنسیتی رایج در فرهنگ عمومی آن جوامع می باش د
که با نسبت دادن خصوصیاتی ویژه به جنس زن و مرد، هر یک را برای احراز برخی مشاغل و مسؤ ولیت ه ا
مستعدتر، لایق تر و مناسب تر و برای احراز برخی دیگر از مسؤولیت ها نالایق تر و نامناسب تر تلقی می کنند.
این تصورات قالبی جنسیتی که ساخته و پرداخته نظام آموزشی، اقتدار نهادی شد ة تاریخی و اندیشه ها و
تصورات جا افتاده در ادبیات کهن و حتی ساختار زبان است، با وجود اینکه رابطه زیادی با واقعیت قابلیت ه ا
و ویژگی های عینی زنان و مردان ندارد، اما تأثیر خود را در حیات اجتماعی و اقتصادی و شغلی زنان به
نحوی جدی اعمال می کند و عملاً باعث نابرابری در مشاغل و دستمزدهای زنان و مردان گردیده، اکثر
زنان را از احراز مشاغلی که دارای پایگاه بالاتر و دستمزد بیشتری هستند محروم می کند. لذا یکی از راه های
رفع تبعیض های شغلی علیه زنان اصلاح گفتمان ها و تصورات قالبی جنسیتی نسبت به زنا ن در هر جامعه
بشری است که باور به چنین تصورات قالبی را در آن می بینیم.

تازه های تحقیق

---

کلیدواژه‌ها


مقدمه
تفاوت در منزلت، قدرت و وجهة زنان و » : جامعه شناسان در تعریف نابرابری جنسیتی چنین می گویند
با اندیشیدن دربارة نابرابری جنسیتی بین زنان و مردان، می توانیم .« مردان در گروه ها، جماعت ها و جوامع
پرسش های زیر را مطرح کنیم: آیا زنان و مردان به منابع و امکانات ارزشمند جامعه مثل غذا، پول،
قدرت و زمان دسترسی برابر دارند؟ دوم، آیا زنان و مردان گزینه های مشابهی برای زندگی خود دارند؟
165 ).با استناد به : آیا به نقش ها و فعالیت های زنان و مردان ارزش یکسانی داده می شود؟ (گیدنز، 1386
این تعریف، زنان به رغم برخورداری از برابری رسمی با مردان، هنوز نابرابری هایی را در بازار کار تجربه
می کنند. سه نابرابری عمده از نابرابری هایی که علیه زنان در دنیای کار وجود دارد، عبارتند از تفکیک
شغلی، تجمع در اشتغال پاره وقت و تفاوت مزدها.
تفکیک شغلی
زنان شاغل به طور سنتی در مشاغل کم درآمد و یکنواخت تجمع یافته اند. بسیاری از این شغل ها به
دانسته می شوند _ مثلاً منشی گری و پرستاری « کار زنانه » شدت جنسیتی هستند یعنی عموماً
(پرستاری بیمارستان، مددکاری و بچه داری) بیشتر توسط زنان انجام می گیرد و به طور کلی مشاغل
قلمداد می شوند. تفکیک جنسیتی مشاغل به این واقعیت اطلاق می شود که مردان و زنان در « مؤنث »
انواع مختلف شغل ها که مبتنی بر برداشت های رایج دربارة شغل های برازندة مردان و زنان است، تجمع
.(563 : یافته اند(گیدنز، 1386
تفکیک شغلی دارای مؤلفه های عمودی و افقی دانسته می شود. تفکیک عمودی به تجمع زنان در
مشاغلی اطلاق می شود که فاقد اقتدار و مجال پیشرفت است، در حالی که مردان موقعیت های پراقتدارتر
و پرنفوذتری را اشغال می کنند. تفکیک افقی به تجمع مردان و زنان در مقوله های شغلی متفاوت اطلاق
می شود. برای مثال، زنان عمدتاً مشاغل خانگی و مشاغل دفتری یکنواخت و تکراری را به خود اختصاص
می دهند، در حالی که مردان مشاغل یدی ماهرانه و نیمه ماهرانه را پر می کنند(همان).
تجمع در کارهای پاره وقت
هرچند که شمار رو به رشدی از زنان اکنون بیرون از خانه به کار تمام وقت اشتغال دارند، نسبت بزرگی از
زنان در مشاغل پاره وقت تجمع یافته اند. در دهه های اخیر فرصت های اشتغال پاره وقت بسیار زیاد شده
است، این امر تا حدی نتیجة اصلاح بازار کار و تشویق سیاست های اشتغال انعطاف پذیر و تا حدی نیز
مشاغل پاره وقت در مقایسه با کار تمام وقت، .(Crompton, نتیجة گسترش بخش خدمات است ( 1997
آزادی و انعطاف بسیار بیشتری به کارکنان می دهد. به همین دلیل اینگونه شغل ها غالباً مورد پسند زنانی
است که می کوشند تعادل و توازنی میان تعهدات شغلی و خانوادگی خود به وجود آورند. در موارد زیادی
این کار با موفقیت انجام می گیرد و زنانی که در صورت عدم وجود مشاغل پاره وقت کار را رها می کردند،
نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در… 165
به لحاظ اقتصادی فعال می شوند. اما کار پاره وقت معایب خاصی هم دارد، مثل پایین بودن دستمزد، عدم
.(565 : امنیت شغلی و محدود بودن فرصت های پیشرفت(گیدنز، 1386
چرا تعداد زنان در مشاغل پاره وقت این همه بیش از مردان است؟ جامعه شناسان مدت ها است که
دربارة پدیدة اشتغال پاره وقت زنان بحث و جدل می کنند و به دنبال تبیینی برای غلبة این الگوی اشتغال
هستند. پیمایش ها نشان داده اند که به مشاغل پاره وقت دستمزدهای اندکی پرداخت می شود و امنیت
شغلی نیز ندارند و انعطاف پذیری این مشاغل مزیتی است که به نفع کارفرما تمام می شود تا به نفع
کارکنان. اما وقتی از زنان در این باره سؤال می شود، اکثر آنان می گویند که از اشتغال پاره وقت راضی اند.
اصلی ترین دلیل این زنان برای اشتغال در کارهای پاره وقت این است که آنها خود ت رجیح می دهند
تمام وقت کار نکنند(همان) .
متفاوتی از زنان وجود دارند زنانی « انواع » برخی از دانش پژوهان این استدلال را مطرح کرده اند که
که بیرون از خانه به کار خود متعهد و پایبند هستند و زنانی که تعهدی نسبت به کار ندارند و تقسیم کار
طبق این رهیافت، بسیاری از زنان با طیب خاطر .(Hakim, جنسی سنتی را انکارناپذیر می دانند ( 1996
کار پاره وقت را انتخاب می کنند تا وظایف و تعهدات خانگی سنتی خود را به انجام برسانند. اما از جهتی
هم زنان قدرت انتخاب چندانی ندارند. مردان، روی هم رفته، مسؤولیت اصلی مراقبت و پرورش کودکان
را برعهده نمی گیرند. زنانی که این مسؤولیت را بر دوش دارند (البته همراه با سایر مسؤولیت های خانگی)
که در عین حال خواهان یا نیازمند کار و دریافت مزد هستند، به ناچار کار پاره وقت را عملی ترین گزینه
.(546 : ممکن می یابند(گیدنز، 1386
شکاف دستمزدها
متوسط مزدی که به زنان شاغل پرداخت می شود معمولاً به طور کامل پایین تر از متوسط مزد مردان
است، هر چند که این اختلاف در سی سال گذشته قدری کم تر شده است. چندین فرآیند بر این روند
تأثیر می گذارند. یکی از عوامل مهم این است که نسبت به سابق، زنان بیشتری وارد حرفه های پردرآمد
می شوند. زنان جوانی که تحصیلات و مهارت های خوبی دارند اکنون به اندازة همتایان مذکر خود ممکن
است شغل های پردرآمدی پیدا کنند. اما این پیشرفت و ترقی زنان در رأس ساختار شغلی در مقابل
افزایش چشمگیر تعداد زنان در مشاغل پاره وقت کم درآمد در بخش در حال گسترش خدمات ق رار
می گیرد. تفکیک شغلی براساس جنسیت یکی از عمده ترین عوامل پایدار ماندن شکاف مزدهای زنان و
مردان است. نسبت زنان در بخش های شغلی کم درآمد بیش از مردان است. برای مثال در بریتانیا بیش از
45 درصد زنان کمتر از 100 پوند در هفته درآمد دارند، در حالی که فقط 20 درصد مردان چنین درآمدی
در هفته دارند. به رغم پیشرفت های اخیر، نسبت زنان در رأس توزیع درآمدها نیز پایین است. ده درصد از
مردان، درآمدی بالای 500 پوند در هفته دارند، در حالی که فقط 2 درصد از زنان چنین درآمدی کسب
.(Rake, 566 ،به نقل از: 2000 : می کنند(گیدنز، 1386
166 زن و مطالعات خانواده – شماره 37 - پاییز 96
بی شک عوامل عدیده ای در ایجاد نابرابری های شغلی یاد شده دخالت دارند؛ مانند عوامل گوناگون
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی. در این بحث از میان عوامل مذکور به تأثیر تصورات قالبی
جنسیتی بر تبعیض شغلی علیه زنان می پردازیم که این تصورات قالبی جنسیتی یک مقوله ف رهنگی به
شمار می آید و خود تحت تأثیر عواملی مانند نظام آموزشی، زبان، ادبیات و سلسله مراتب نظام اقتدار
اجتماعی و... شکل می گیرد. در بحث حاضر به طور اجمالی هم به تأثیر تصورات قالبی جنسیتی بر
تبعیض های شغلی علیه زنان و هم به توضیح برخی از مهم ترین خاستگاه های شکل گیری این تصورات
قالبی جنسیتی مانند نظام آموزشی، زبان و ادبیات می پردازیم.
سؤال های پژوهش
در این بررسی درصدد پاسخگویی به سؤالات پژوهشی زیر هستیم:
1 تصورات قالبی جنسیتی درباره زنان چه تأثیری در تبعیض شغلی علیه زنان دارد؟
2 نقش زبان، ادبیات و برنامه آموزشی و اقتدار در شکل گیری تصورات قالبی جنسیتی مربوط به
زنان چیست؟
روش پژوهش
این بررسی از نوع کیفی بوده و جمع آوری اطلاعات به روش اسنادی و با استفاده از یافته های پژوهشی و
آمار و اطلاعات مکتوب در حوزه زبان شناسی، ادبیات، پژوهش های حوزه روان شناسی اجتماعی و مباحث
نظری حوزه جامعه شناسی صورت گرفته است.
چارچوب نظری
دیدگاه فمنیستی
نابرابری جنسیتی در نظریه پردازی فمنیستی دارای چهار مضمون است. مردان و زنان در جامعه نه تنها
وضعیتی متفاوت بلکه وضعیتی نابرابر نیز دارند. زنان از پایگاه اجتماعی پایین تر و منابع مادی و قدرت و
فرصت کمتری برای ابراز وجود برخوردارند تا مردانی با همان موقعیت اجتماعی برحسب طبقه و نژاد و
شغل و قومیت و مذهب و تحصیلات و ملیت یا هر ترکیبی از این عوامل. این نابرابری حاصل سازمان
جامعه است و نه حاصل تفاوت های بیولوژیک یا شخصیتی مهم زن و مرد. زیرا با اینکه انسان ها ممکن
است از لحاظ خصوصیات و استعداد تا حدی با هم متفاوت باشند. اما هیچ الگوی مهم تغییر طبیعی وجود
ندارد که جنس ها را متمایز کند. در عوض مشخصه همه انسان ها نیاز عمیق به آزادی ابراز وجود و
انعطاف پذیری بنیادی است که آنان را به انطباق با محدودیت ها یا فرصت های وضعیتی که در آن به سر
.(623 : می برند می رساند (ریتزر، 1393
نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در… 167
فمنیسم لیبرال
1PF شکل اصلی نظریه نابرابری جنسیت، فمنیسم لیبرال
1
P است که معتقد است زنان می توانند براساس استعداد
ذاتی انسان برای عاملیت اخلاقی معقول مدعی برابری با مردان باشند و دیگر اینکه نابرابری جنسیت
حاصل الگوی تقسیم کار است و برابری جنسیت را می توان با دگرگونی تقسیم کار از طریق تغییر الگوی
1994, ؛1999, Rossi ) مجدد نهادهای کلیدی قانون و کار و خانواده و تحصیلات و رسانه ها برقرار کرد
.(1964, Schaeffer ؛2001, Bem ؛1993, Friedan ؛1963, Lorber ؛Pateman
همانطور که گفته شد فمنیست ها ادعای وجود هرگونه شالودة زیست شناختی برای تقسیم جنسی کار
را به باد انتقاد گرفته اند. بنابه استدلال آنها تخصیص کارها و وظایف در جامعه هرگز جنبة طبیعی یا
اجتناب ناپذیر ندارد. زنان نه بر مبنای خصوصیات زیست شناختی بلکه به دلیل اجتماعی شدن در
نقش هایی که به لحاظ فرهنگی از آنها انتظار می رود، از تعقیب برخی از مشاغل منع می شوند.
این است که (Bowlby, کارکردگرایان در این مورد با فمنیست ها مخالفند. استدال جان بولبی ( 1953
مادر نقش حیاتی در اجتماعی شدن اولیة کودکان دارد. اگر مادر غایب باشد، یا کودک در خردسالی از
2PF مادر جدا شود وضعیتی که آن را محرومیت از مادر
2
P می نامند کودک در معرض خطر اجتماعی شدن
ناقص قرار می گیرد. این امر می تواند به مشکلات اجتماعی و روانی جدی در مراحل بعدی زندگی منجر
شود، از جمله به وجود آمدن گرایش های ضداجتماعی و روان رنجوری. طبق استدلال بولبی رفاه و
سلامت روانی کودک از طریق رابطة نزدیک، شخصی و مستمر با مادر تضمین می شود. او تصریح
را قرار داد، اما این جایگزین نیز باید زن باشد « جایگزین مادر » می کرد که در صورت غیبت مادر می توان
و این جمله تردیدی باقی نمی گذارد که از دید بولبی نقش مادری منحصراً یک نقش زنانه است. فرض
بولبی دربارة محرومیت از مادر مورد استفادة کسانی قرار گرفته است که معتقدند مادران شاغل نسبت به
.(166 : کودکان خود غفلت می ورزند(گیدنز، 1386
شواهد فراوان و مستمری به دست آمده که نشان می دهد فرض محرومیت از مادر ، قابل چون و
چراست، چون مطالعات نشان داده اند که عملکرد تحصیلی و رشد شخصیتی کودکان در خانواده هایی که
هر دو والدین لااقل به صورت پاره وقت بیرون از خانه شاغل هستند، بهتر می شود. دیدگاه هایی از این
زنان مورد حملة فمنیست ها و سایر جامعه شناسانی بوده است که چنین « عاطفی » قبیل دربارة نقش های
برای ع ملکرد « عاطفی » دیدگاه هایی را توجیه سلطه بر زنان در خانه می دانند. این عقیده که وجود زن
راحت و هموار خانواده ضرورت دارد، بی پایه و اساس است؛ بلکه این نقش عمدتاً برای تأمین آسایش
.(166 : مردان، برجسته و پررنگ می شود(گیدنز، 1386
1. Liberal feminism
2. Declaration of Sentiments
168 زن و مطالعات خانواده – شماره 37 - پاییز 96
به طور خلاصه دیدگاه های فمنیسم لیبرال را می توان چنین جمع بندی کر د: 1) همه انسان ها دارای
خصوصیات اساسی خاصی اند یعنی توانایی تعقل و عاملیت اخلاقی و ابراز وجود؛ 2) تحقیق این توانایی ها را
می توان با تصویب قانونی حقوق عام تضمین کرد؛ 3) نابرابری های بین مردان و زنان منتسب به جنس
ندارد؛ 4) تغییر اجتماعی برای برابری را می توان ب ا توسل « طبیعت » تعبیرهای اجتماعی است که مبنایی در
.(624 : سازمان یافته به عموم مردم و با تمسک به دولت ایجاد کرد (ریتزر، 1393
یافته ها
نقش تصورات قالبی جنسیتی در نابرابری شغلی زنان
اعضای آن گروه ها چگونه » تصور قالبی دربارة گروه ها به باورها و انتظاراتی توجه دارد که ما دربارة اینکه
داریم. تصورات قالبی جنسیتی باورها دربارة ویژگی های زنان و مردان حاوی صفات مثبت و ،« هستند
منفی هر دو است. تصورات قالبی هر جنس نوعاً عکس یکدیگرند. به عنوان مثال، در طرف مثبت تصور
قالبی جنسیتی زنان، آنها مهربان، تربیت کننده، و دلسوز تصور می شوند. اما در روی منفی سکه آنه ا را
وابسته، ضعیف، و زیادی هیجانی می دانند. از این رو، چنانکه سوزان فیسک و همکاران او ( 2002 ) اشاره
می کنند، تصویر کلی ما از زنان این است که آنها از نظر گرم بودن بالا، ولی از نظر کفایت پایین هستند.
در واقع تصورات ما از زنان روی این دو بعد شبیه است به تصور از دیگر گروه هایی که از نظر پایگاه نسبتاً
پایین تصور شده و تهدیدی برای گروه های دارای پایگاه بالا محسوب نمی شوند (کانوی و وارتانیان،
.(59 : 2000 ؛ ایگلی، 1987 ؛ استیووارت و همکاران، 2000
مردان نیز به همین ترتیب دارای صفات مثبت و منفی هر دو، تصور می شوند مث لا ، از یک سو آنها را
مصمم، باجرأت و چیره دست و از سوی دیگر پرخاشگر، غیرحساس و پرنخوت می بینند. چنین تصویری (یعنی
از نظر کفایت بالا، اما از لحاظ صفات اشتراکی ضعیف) بازتاب پایگاه نسبتا بالای مردان است. بنابراین بیشتر
زنان با یک مشکل کلیدی مواجه هستند: صفاتی که به آنها نسبت داده می شود، برای اشخاص دارای پایگاه
بالا کمتر مناسب تلقی می شوند تا صفاتی که به مردان نسبت داده می شود. صفات زنان باعث می شود که آنها
مناسب به نظر برسند که در نقش های حرفه ای واقعی زنان، بازتاب م ی یابد. اکثر « نقش های حمایتی » برای
قاطع زنان شاغل در کارهای دفتری، پرستاری یا مشاغل خدماتی هستند که همة این مشاغل پایگاه پایین تر و
3PF دستمزدهای کمتری از مشاغل مهارتی قابل مقایسة عمدتا مردانه دارند (یاکوبز
1
P 4PF و استاین برگ
2
؛1990 ،P
5PF پیترسون و رانیان
3
1993 ). اگرچه زنان بیش از نیمی از جمعیت امریکا را تشکیل می دهند، ولی ساختار قدرت ،P
هنوز به شدت مردانه است: مردان بخش عمدة ثروت جامعه را مالک هستند یا کنترل می کنند و همچنین
.(316 : قدرت سیاسی نیز در کنترل آنهاست (بارون، 1392
1. Jacobs
2. Steinberg
3. Runyan
نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در… 169
تصورات قالبی و سقف شیشه ای
بین دهه های 1970 و 1990 ، نسبت مدیران زن در امریکا از 16 درصد به بیش از 42 درصد رسید
(وزارت کار امریکا، 1992 ). با وجود این، نسبت مدیران زن در سطوح بالا بسیار کم تغییر کرد از 3
6PF درصد به 5 درصد (کمیسیون سقف شیشه ای
1
7PF 1995 ) که بازتاب گفتة شاین ،P
2
P 2001 ) است که آن را )
سوگیری (به مدیر فکر می کنی به مرد فکر کن) نامیده است. بسیاری از محققان معتقدند که اصطلاح
8PF سقف شیشه ای
3
P یعنی یک مانع نهایی که از رسیدن زنان به مقام های بالا در محیط های کاری
جلوگیری می کند، ممکن است بتواند این بازده های افتراقی را تبیین کند. چندین پژوهش تأیید کرده اند
که سقف شیشه ای که در آن زنان به خاطر جنسیت خود بازده های مطلوب کمتری را در مشاغل خود
9PF دریافت می کنند تا مردان، وجود دارد (هیلمن
4
01PF 1995 ؛ استروه ،P
5
1PF لنگلندز ،P
6
P 12PF و سیمپسون
7
2004 ). به عنوان ،P
مثال، می دانیم که اگرچه زیردستان، بیشتر مطالب یکسانی را به رهبران مؤنث و مذکر می گویند، ولی
13PF عملاً رفتارهای غیرکلامی منفی بیشتری به رهبران زن نشان می دهند (باتلر
8
P 14PF و گایس
9
1990 ). وقتی ،P
زنان به عنوان رهبر خدمت می کنند، ارزشیابی های پایین تری از زیردستان خود دریافت می کنند تا مردان ،
15PF حتی وقتی مشابه عمل کنند(باتلر و گایس، 1990 ؛ ایگلی، مکی جانی
10
P 16PF و کلونسکی
11
1992 ). در واقع، ،P
زن هایی که در محیط های کاری رقابت آمیز تحت تسلط مردان نسبتاً موفق بوده اند، در مقایسه با زنانی
که در مشاغل مطابق با تصورات قالبی جنسیتی بودند، بیشتر احتمال داشت که احساس تبعیض جنسی
17PF داشته باشند(ردسدورف
12
18PF مارتینوت ،P
13
و برنسکامب، 2004 ) و به ویژه احتمال دارد که وقتی سبک ،P
رهبری آنها تکلیف مدار یا اقتدارطلبانه باشد، به صورت منفی ارزشیابی شوند. به عبارت دیگر، وقتی زنان
از انتظارات تصورات قالبی زنانه دربارة گرم بودن و تربیت کنندگی تخلف کرده و به جای آن مطا بق با
الگوی یک رهبر، به ویژه در حیطه های مردانه عمل کنند، احتمال دارد که طرد شوند. آنچه به دست آمد
شاهدی بر این بود که هرچند زنان و مردان ممکن است سرانجام در یک کمپانی خاص به یک سطح
برابر برسند، اما در این مسیر به طور متفاوتی با موانع برخورد می کنند. زنان داشتن دشواری های بیشتری
1. Glass Ceiling Commission
2. Schein
3. Glass ceiling
4. Heilman
5. Stroh
6. Langlands
7. Simpson
8. Butler
9. Geis
10. Makijani
11. Klonsky
12. Redersdorff
13. Martinot
170 زن و مطالعات خانواده – شماره 37 - پاییز 96
را با چنین عواملی که در مورد آنها با فرهنگ عمدتاً مردانه جور درنمی آمد، کنار گذاشته شدن از
شبکه های غیررسمی، و دشواری های بیشتری در تضمین گمارده شدن به تکالیف تحولی (یعنی تکالیفی
که به افزایش مهارت آنها و پیشرفت آنها در شغلشان کمک م ی کردند) گزارش دادند. بنابراین، در
مجموع، زنان شاغل در پست های مدیریتی برای موفقیت موانع بیشتری بر سر راه داشتند تا مردان. با
وجود این به نظر می رسید که بر آن موانع غلبه کرده و سرانجام به سطوحی قابل مقایسه با مردان از
لحاظ موفقیت رسیده اند. بنابراین، آیا سقف شیشه ای وجود دارد؟ بله، از این لحاظ که زنان باید برای
.(317 : رسیدن به سطوح برابری از موفقیت بر موانع بیشتری غلبه کنند(بارون، 1392
عوامل مؤثر بر شکل گیری تصورات قالبی جنسیتی درباره زنان
چنانکه یاد شد عوامل گوناگون اجتماعی، اقتصادی، روان شناختی و فرهنگی در شکل گیری تصورات
قالبی جنسیتی که به نوبه خود در تبعیض شغلی علیه زنان مؤثرند، دخیل می باشند. در این بررسی به
نقش برخی از عوامل مربوط به حوزة فرهنگی مانند برنامه آموزشی، زبان و ادبیات در ای جاد تصورات
قالبی جنسیتی مربوط به زنان می پردازیم که بنیان های اذهان عمومی مربوط به تبعیض های شغلی علیه
زنان را شکل می دهند.
نقش نظام آموزشی در ایجاد تصورات قالبی جنسیتی مربوط به اشتغال
الگوی جنسیتی در کتب درسی و برنامه های آموزشی، برداشت های سنتی را در اذهان تقویت می کند و حتی
اینگونه الگوها که از کتب درسی و برنامه های آموزشی به ذهنیت دختر بچه ها راه می یابد باعث می شود تا
این زنان آینده هم مثل مادران خود در گذشته، نیروی خود را دست کم بگیرند و به سوی پذیرش کارهای
کم مهارت، کم درآمد با وجهة اجتماعی پایین گرایش پیدا کنند. به سخن دیگر زیر سلطه الگوهای جنسیتی
در کتاب های درسی، دختران دانش آموز تصویر شخصیت خود را برای آینده همچون گذشته می سازند. ای ن
شخصیت فاقد خلاقیت و اعتماد به نفس است و نیرویی را در اختیار نمی گذارد تا بتوان به اتکای حضور آن
خلأ مشارکت را در جامعه پر کرد و به مفهوم توسعه که همه جانبه است، دست یافت. چندی پیش ضمن
یک تحقیق مقدماتی که در جراید انتشار یافت، مشاغل در کتاب های درسی دورة ابتدایی ایران بررسی شد.
10 درصدا ز / 89 درصد به مردان و 3 / در این کتاب ها اکثریت قریب به اتفاق مشاغل خارج از خانه یعنی 7
آنها به زنان اختصاص دارد و کلیة مشاغل داخل خانه هم به عهدة زنان است. این نوع الگوسازی در کتب
درسی دوران ابتدایی، بستر متزلزل، آسیب پذیر و غیرقابل اعتماد فرهنگی را تدارک می بیند که نظری ة
.(262 : مشارکت نمی تواند بر شالوده سست بنیاد آن استوار بشود (کار، 1379
برخورد سهل انگارانه با مفهوم دقیق مشارکت به خصوص در برنامه های آموزش رسمی کشور نمی تواند
در درازمدت، آن ذهنیت سنتی و تاریخی را که مانع و مزاحم مشارکت است تغییر بدهد. در جریان این
مراحل آموزشی، زنان آنگونه که خواست طرفداران تقسیم کار طبیعی زن و مرد است، در خانه و در مشاغل
نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در… 171
مشابه خانگی باقی می مانند و چنانچه اندکی از خانه دور بشوند، همواره به لحاظ ناموزون بودن توسعه،
آمادگی ذهنی و اجتماعی برای پس راندن آنها به سوی خانه تحت بهانه های مختلف مهیا است. نتیجه ای
که حاصل می شود این است که دختران جوان با آنکه در کنکورهای ورود به دانشگاه ها با نمرات و درجات
درخشان پذیرفته می شوند و مراحل تحصیل را به شایستگی می گذرانند، ولی در جریان ورود به بازار کار ،
« ابرانسان » سلطه پذیر مردانی می شوند که در کتاب های درسی و در مقاطع مختلف آموزشی از آنها
ساخته اند. الگوهای جنسیتی در کتاب های درسی بر ذهنیت هر دو جنس بار می شود. در سال های بزرگسالی،
این الگوسازی ها سد راه شده و زنان در جامعه به لحاظ تبعیض های مبتنی بر جنسیت، اجازة مداخله بر امور
.(263 : تصمیم گیری و مدیریت در سطوح بالا را به دست نمی آورند (کار، 1379
نقش زبان در ایجاد تصورات قالبی جنسیتی
شواهد عدیده ای نشان می دهند تفاوت های جنسیتی در کاربرد زبان وجود دارد. یکی از اهداف ما در این
بررسی، ارزشیابی این شواهد است: اینکه این شواهد چقدر خوب هستند؟ با این حال هدف اصلی این
است که وقتی شواهد خوبی در دست داریم، بدانیم این شواهد به چه چیزی اشاره می کنند. اینکه آیا
زبان ها ممکن است جنسیت گرا باشند؟ اینکه آیا کسانی که زبان ها را به کار می برند ممکن است
جنسیت گرا باشند؟ اینکه آیا زبان آموزی به ناگزیر تقریباً با یادگیری [تفاوت های] جنسیتی برابر است؟
اینکه آیا این یادگیری تقریباً همیشه متمایل به سویی است که یکی از جنس ها را بر دیگری برتری
بخشد؟ اینکه آیا تحول نه تنها مطلوب که ممکن است؟ در این بحث به موضوعاتی از این دست توجه
.(501 : خواهیم داشت (وارداف، 1393
شواهدی که در زیر مورد بحث قرار خواهد گرفت حاکی از وجود تفاوت ها و هم نابرابری های
جنسیتی نهفته در زبان هاست. یکی از جنبه های نابرابری مربوط است به اینکه نحوه به کارگیری کلمات
نشان می دهد که زنان در برخی از موارد نادیده گرفته می شوند و مرد به عنوان هنجار نوع بشر معرفی و
تحقیقی انجام داده است که نشان می دهد به هنگام کاربرد « وندی مارتینا » مطرح می شود. در این زمینه
به عنوان ضمیری عام هم برای اشاره به مؤنث و هم اشاره به مذکر ، زنان تا چه حد «he» ضمیر مذکر
.( احساس می کنند نادیده انگاشته شده اند (مارتینا، 1983
مرد به عنوان هنجار
یکی از مشخص ترین الگوها در زبان انگلیسی هنجارین بودن مرد است. مرد به عنوان هنجار (معیار) نوع
بشر در نظر گرفته شده است و این نگرش به طرق مختلف در زبان بیان شده است: برای مثال، کاربرد
برای ضمیر خ نثی (مثل این جمله he واژه مرد به منظور استناد کردن به همه افراد بشر و استفاده از
تقریباً در همان حدود شروع به (he) نوزاد معمولاً حوالی شش ماهگی شروع به نشستن می کند، او »
اصل مرد به عنوان هنجار در زبان می تواند به اظهارات کاملاً مضحک منجر شود. .(« خزیدن می کند
172 زن و مطالعات خانواده – شماره 37 - پاییز 96
هیچ کس نباید فرد دیگر را به انجام دادن ، مشارکت و یا » : برای مثال قانون ایالتی وجود دارد که می گوید
.(168 : شیبلی هاید، 1384 ) « وادار سازد (his) تن دادن به سقط جنین برخلاف میل خود او
اسم man برخی از افراد کاربرد چنین مواردی را توجیه می کنند و اظهار می دارند که اصطلاحی مثل
« عام و کلی » عام و کلی است. به هر حال چنین تبیینی کافی نیست. به منظور نشان دادن ضعف مطلق
19PF بودن ایرادهایی را در نظر بگیرید که برخی مردان که عضو اتحادیه رأی دهندگان زنان
1
P هستند، ابراز
کردند. آنها اعتراض دارند که نام سازمان باید تغییر داده شود، برای اینکه به حد کافی اعضای آن را
توصیف نمی کند، امروزه برخی از اعضای این انجمن را مردان تشکیل می دهند. فرض کنید در پاسخ به
است و البته مردان را هم در بر می گیرد. « زن به شکل عام و کلی » ایراد آنها گفته شود که منظور از زن
آیا به نظر شما آنها احساس رضایت خواهند کرد؟! اصل مرد به عنوان هنجار همچنین در موضوع زن به
التی باولینگ » عنوان پدیده استثنایی منعکس شده است. روزنامه ای نتایج تیم شنای زنان دانشگاه های
و تیم شنای مردان آن دانشگاه را در دو مقاله کنار هم گزارش داد. تیتری که نتایج مردان را « گرین
تیتر مربوط به نتایج زنان ای ن بود « شناگرهای دانشگاه شکست خوردند » گزارش می داد این بود
همان). ) « شناگرهای زن دانشگاه پیروز شدند »
منفی تر شدن بار واژه های همانند برای زنان
پدیده جالب دیگر در زبان انگلیسی و همچنین فارسی این است که چگونه واژه های همانند برای زنان و
مردان اغلب معانی ضمنی کاملاً متفاوتی پیدا می کنند (کی، 1975 ؛ لاکوف، 1973 ؛ شولتز، 1975 ). برای
مثال فهرست واژه های همانند برای مردان و زنان را در زیر ملاحظه کنید.
مرد زن
سگ ماده سگ
ارباب معشوقه
عزب پیر دختر
عیاش زن بدکاره
توجه داشته باشید که صور زنانه واژه ها عموماً معانی ضمنی منفی بیشتری دارند، عزب فردی آسوده
خاطر و شاد در نظر گرفته می شود، در حالیکه پیر دختر موضوع ترحم است (همان).
البته بسیاری از واژه های همانند در اصل، معانی یکسان هم برای زنان و هم برای مردان داشته اند. به
هر حال به مرور زمان واژه های زنانه معانی ضمنی منفی پیدا کرد، فرآیندی که به عنوان توهین شناخته
شده است. موریل شولز زبان شناس استدلال کرده است که این فرآیند صرفاً به علت تعصب ایجاد شده
1. League of women votes
نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در… 173
است، یعنی واژه ای که در مورد زنان به کار می رود، به دلیل تعصب هایی که نسبت به زنان وجود دارد ،
.(170 : معانی منفی به خود می گیرد (نیز ر.ک. به آلپورت، 1954 ؛ به نقل از شیبلی هاید، 1383
هرگاه تفاوت های مربوط به جنسیت را در رفتار زبانی مشاهده می کنیم، با وظیفة تلاش برای تبیین
آنها روبرو می شویم. یکی از تبیین های موجود این است که زبان ها ممکن است جنسیت گرا باشند. چندین
ادعا در این مورد وجود دارد: ادعای اول این است که زنان و مردان به لحاظ زیست شناختی با هم
متفاوت اند و این تفاوت های زیست شناختی دارای پیامدهای مهمی برای جنسیت [آنها] است. زنان به
لحاظ روان شناختی تا حدی بدین صورت آفریده شده اند که به همدیگر وابستگی داشته باشند و از
همدیگر حمایت کنند و با هم رقابت نداشته باشند. از سوی دیگر، مردان ذاتاً اینگونه آفریده شده اند که
مستقل باشند، به جای اینکه [با دیگران] رابطة افقی داشته باشند با آنها رابطة عمودی داشته باشند. به
نظر می رسد شواهدی که در تأیید این ادعا وجود دارد، ناچیز است و شاید اصلاً شاهدی در تأیید آن وجود
نداشته باشد؛ بلکه به نظر می رسد این ادعا نمونة آشکاری از ادعاهای کلیشه ای است که چیزی بیش از
.(519 : یک راه حل ساده انگارانه برای یک مسألة دشوار ارائه نمی دهند (وارداف، 1393
ادعای دوم این است که بهترین راه شناخت سازمان اجتماعی، تلقی آن به عنوان مجموعه ای سلسله
مراتبی از روابط قدرت است. در این شرایط رفتار زبانی بازتاب دهندة سلطة مرد است. مردان تمام قدرتی
را که دارند به کار می برند تا بر یکدیگر و البته بر زنان تسلط پیدا کنند. مردان همواره تلاش می کنند که
اوضاع را در کنترل خود داشته باشند، موضوعات را مشخص کنند، حرف دیگران را قطع کنند و غیره. آنها
این کار را در مورد یکدیگر و در مورد زنانی انجام می دهند که احساس بی قدرتی می کنند و باعث
می شوند که زنان از این امر اجتناب کنند و ترجیح دهند که به جای آن به دنبال کسب حمایت زنان دیگر
باشند. در نتیجه، از آنجا که زنان نسبت به مردان فاقد قدرت هستند، صورت های زبانی معتبرتری را به
کار می برند، تا از خودشان در برابر [جنس] قدرتمندتر حمایت کنند. لیکاف ( 1975 ) بر این ادعا که مردان
غالب هستند و زنان فاقد قدرت صحه می گذارد. اگر قرار باشد که این رابطة قدرت نابرابر تغییر یابد، زنان
باید بیشتر همانند مردان رفتار کنند. نمونه بسیار جالب در این مورد مارگارت تاچر است که به او توصیه
شده بود برای اشغال جایگاهی که قبلاً فقط به وسیلة مردها اشغال شده بود بیشتر شبیه یک مرد حرف
.(505 : بزند (وارداف، 1393
39 ) پیشنهاد : کسان دیگری هم با این دیدگاه لیکاف موافق اند. برای نمونه، دی فرانسیسکو ( 1997
قدرت در مرکز تحلیل های [فمنیستی] قرار گیرد و جنسیت، نژاد، قومیت، طبقة اجتماعی، » می کند که
سن، جهت گیری جنسی و دیگر مقولات اجتماعی به عنوان ابزارهای سیاسی سرکوب [زنان] بررسی
کراوفورد ( 1995 ) نمونة دیگری است که می گوید روابط قدرت بهتر از هر چیز دیگری آنچه را .« گردند
که بین زنان به هنگام تعامل زبانی روی می دهد، توضیح می دهند. هدف آشکار او به وجود آوردن یک
.(520 : علم اجتماعی فمنیستی برای تمام زنان است (وارداف، 1393
174 زن و مطالعات خانواده – شماره 37 - پاییز 96
آیا می توان با زبان جنسیت زده مبارزه کرد؟
برای برخی طرفداران برابری جنسیتی مانند رابین لکاف جنسیت زدگی در زبان صرفاً منعکس کننده
.( جنسیت زدگی در درون جامعه است، در واقع این مسأله یک نشانه است نه علت (رابین لکاف، 1975
آنها معتقدند فقط با ایجاد تغییر در این جنسیت زدگی گسترده تر است که می توان هر تغییری در زبان را به
یا جایگزین کردن « حرف زدن » با بیان این نکته که: افراد نمی توانند صرفاً با « سارا شوت » . وجود آورد
25 ) نکته فوق : اصطلاحی با اصطلاح دیگر مانع جنسیت زدگی شوند مگر با کنش های خود (شوت، 1981
.(46 : را جمع بندی می کند (پاک نهاد جبروتی، 1381
زبان جنسیت زده را نشانه ؛« کیت سویفت » و « کیسی میلر » برخی طرفداران برابری جنسی مانند
تبعیض عظیم تر می دانند اما در نظر داشته باشید که اغلب جنسیت زدگی ها غیرعمدی است و به همین
خاطر پاک سازی زبان از آنها امکان پذیر است (میلر و سویفت، 1979 ). همین که به کسی بگوییم زبانش
جنسیت زده است و معادل های قابل قبولی برای آن پیشنهاد کنیم در بلندمدت منجر به بروز تغییراتی در
پاسخ دیگری به این « دله اسپندر » و « ماری » کاربرد زبانی می شود. طرفداران برابری جنسیتی مانند
دیدگاه ها داده اند (دلی، 1981 ؛ اسپندر، 1980 ). از این رو در کارهای خود که بر پایه نظریات ساپیر و ورف
بود، فرض را بر این گذاشتند که زبان عاملی فوق العاده مهم در نحوه نگرش ما نسبت به جهان خارج و
1990 ). در اینجا زبان به جای آنکه صرفاً منعکس کننده وضعیت اجتماع b ، شیوه تفکرمان است (کامرون
.(250 : باشد، پدید آورنده و شکل دهنده تغییر در نحوه نگرش و اندیشه ماست (معینیان، 1388
براساس این دیدگاه می توان از بحث بالا چنین استنباط کرد که وجود تفاوت ها و تبعیض های
جنسیتی نهادینه شده در ساختار و کاربرد زبان ها، نتایج عینی و آشکار در حیات اجتماعی و شغلی زنان به
02PF جای می گذارد. چرا که براساس تحقیقات جکسون
1
12PF اسس ،P
2
P 2PF و بوریس
3
P 2001 )، متغیر احترام برای زنانی )
که مواضع دارای پایگاه بالا را به دست می آورند، حیاتی است (بارون، 1392:324 ) و لذا عواملی مانند
نادیده گرفته شدن زن در زبان و یا به دست دادن چهره ای منفی تر از زنان در زبان، با کاهش دادن میزان
احترام اجتماعی نسبت به آنها، به عنوان مانعی در جهت ارتقای اجتماعی آنها و به دست گرفتن مشاغل
دارای پایگاه بالا عمل می کند.
تصورات قالبی جنسیتی درباره زنان در ادبیات
یکی از جلوه های تصورات قالبی جنسیتی دربارة زنان را در برخی مثل های عامیانه و متون ادبی کهن
ادبیات فارسی می توان یافت. برخی از این متون بیش از آنکه به عنوان بازنمایانندة فرهنگ رایج مردم
دربارة زنان عمل کنند، به عنوان تقویت کننده و بزرگنمایی تصورات قالبی منفی جنسیتی دربارة زبان
1. Jackson
2. Esses
3. Burris
نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در… 175
نقش بازی می کنند. در زیر شواهدی از این نوع ابیات ذکر خواهد شد که در آنها نقش زنان، محدود به
شوهرداری و فرزندپروری بوده و دارای سطح خردی فروتر و به عنوان موجوداتی که باید زیر سلطه
مردان باشند، پنداشته شده و بالطبع با این دید واجد صلاحیت برای احراز مشاغل مهم اجتماعی و
مدیریت تلقی نخواهند شد. در زیر به ذکر نمونه هایی از این قبیل می پردازیم.
زنان چون درختند سبز آشکار
(... هنرشان همین است کاندر کمر (کذا)
ولیک از نهان زهر دارند بار
بگاه زیه مردم آرند بر)
اسدی
زنان چون ناقصان عقل و دینند
چرا مردان ره آنان گزینند
ناصر خسرو
زنان در آفرینش ناتمامند
دو گیهان گم کنند از بهر یک کام
ازیرا خویش کام و زشت نامند
چو کام آید نجویند از خرد نام
ویس و رامین
زنان را از آن نام ناید بلند
که پیوسته در خوردن و خفتنند
فردوسی
زنان را بود شوی کردن هنر
(... بود سیب خوشبوی بر شاخ خویش
بر شوی زن به که نزد پدر
ولیکن به جامه دهد بوی بیش)
اسدی
زنان را زبان هم نمانده به بند
(که گر لب بدوزی ز بهر گزند...)
فردوسی
زنان رازدار نباشند.
زنان را ز هر خوبئی دسترس
فزون تر همان پارسائیست بس
اسدی
زنان را ستائی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای
فردوسی
176 زن و مطالعات خانواده – شماره 37 - پاییز 96
زنان را گرچه باشد گونه گون کار
ز مردان لابه پذیرند و گفتار
ویس و رامین
زنان را نگو ارد عز
(راست برگوی که در تو شده ام عاجز
زنان را نیست چیزی بهتر از شوی
به کدامین ره بیرون شده ای زین دز
هم اکنون باز گرد و ویس را گوی...)
ویس و رامین
خدای ما سرشت ما چنین کرد
که زن را نیست کامی بهتر از مرد
ویس و رامین
زنی گر جهان شد به فرمان اوی
بر او بر نباشد گرامی چو شوی
فردوسی
زن ار چند با چیز و با آبروی
نگیرد دلش خرمی جز بشوی
اسدی
زن از شوی و مردان به فرزند شاد
زن پاک را بهتر از شوی نیست
فردوسی
زنان را همین بس بود یک هنر
نشینند و زایند شیران نر
زنان گفتار مردان راست دارند
بگفت خوش تن ایشان را سپارند
ویس و رامین
زنان نازک دلند و سست رأیند
بهر خو چون بر آریشان برآیند
ویس و رامین
زن ارچه دلیرست و با زور دست
همان نیم مرد است هر چون که هست
اسدی
زن ارچه زیرک و هشیار باشد
ز بون مرد خوش گفتار باشد
(زنان نازک دلند و سست رأیند
بهر خو چون بر آریشان برآیند
نگاهی جامعه شناختی به نقش تصورات قالبی جنسیتی در… 177
زنان گفتار مردان راست دارند
بگفت خوش تن ایشان را سپارند)
زن از پهلوی چپ گویند برخاست
نباید هرگز از چپ راستی راست
نظامی
زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده
جامی
.( 921 919 : (نقل از دهخدا، 1370
بحث و نتیجه گیری
یافته های این بررسی نشان می دهد نابرابری های شغلی زنان در اشکال گوناگون مانند تفکیک شغلی
یعنی گمارده شدن بیشتر زنان در مشاغل دارای دستمزد و منزلت پایین تر، اشتغال بیشتر زنان (نسبت به
مردان) در مشاغل نیمه وقت و غیره وجود دارد. به علاوه زنان در مسیر ارتقای ش غلی، احراز و حفظ
سمت های بالای مدیریتی با موانع بسیار بیشتری (نسبت به مردان) مواجه هستند که از این موانع به
عنوان سقف شیشه ای یاد می شود.
طبق دیدگاه فمنیستی این نابرابری ها، طبیعی و برخاسته از مقتضیات زیست شناختی دو جنس نبوده
بلکه عارضی نظام سلطه گرانه اقتدار است. به نظر فمنیست ها، نابرابری جنسیت حاصل الگوی تقسیم کار
است و برابری جنسیت راه می توان با دگرگونی تقسیم کار از طریق تغییر الگوی نهادهای کلیدی قانون و
کار و خانواده و تحصیلات و رسانه ها برقرار کرد.
این الگوی نابرابر تقسیم کار به وسیلة تصورات قالبی ایجاد شده از طریق برخی نهادهای فرهنگی
مانند نظام آموزشی، زبان و ادبیات زمینه سازی و تحکیم می شود که در این بررسی به آنها اشاره شده.
بررسی ها نشان می دهد که محتوای کتاب های درسی دوران ابتدایی در ایران، الگوی تقسیم کاری را
برای زنان و مردان، به عنوان هنجار و طبیعی مطرح می کند که در آن زنان بیشتر به کار خانه داری و
مردان به مشاغل بیرون از خانه می پردازند. در این کتاب ها اکثریت قریب به اتفاق مشاغل خارج از خانه
10 درصد از آنها به زنان اختصاص دارد و کلیه مشاغل داخل خانه هم به / 89 درصد به مردان و 3 / یعنی 7
.(262 : عهده زنان است (کار، 1379
تصورات قالبی نهادینه شده در زبان نیز از جهاتی به نفع این تبعیض ها عمل می کند. برای مثال در
برخی گفتمان ها، نحوه به کارگیری کلمات طوری است که زنان نادیده گرفته می شوند. مثلاً در به
به عنوان ضمیری عام هم برای اشاره به مذکر و هم مؤنث، زنان احساس he کارگیری ضمیر مذکر
می کنند که به میزان زیادی نادیده گرفته شده اند و یا بار منفی برخی کلمات برابر به کار رفته برای زنان
بیشتر است از کلمه مشابهی که برای مردان به کار می رود همچنین صفات نسبت داده شده به زنان با
مردان تفاوت ماهوی دارد به طوری که زنان برای مشاغل پست تر مناسب تر می نماید. طبق بینش
178 زن و مطالعات خانواده – شماره 37 - پاییز 96
فمنیستی این رخداد را در پرتو اقتدار تاریخی جامعه مردان بر شکل گیری محتوی و گفتمان های زبانی
رایج می توان تفسیر کرد. نتایج و آثار این نابرابری زبانی در عرصه نابرابری جنسی اشتغال به این صورت
34 ) عنصر : خود را نشان می دهد که با توجه به اینکه طبق تحقیقات روان شناسان اجتماعی (بارون، 1392
احترام لازمه احراز مشاغل مهم و دارای پایگاه اجتماعی بالا می باشد، نابرابری زبانی یاد شده با کاستن از
احترام عمومی زنان نسبت به مردان به نابرابری جنسی اشتغال زنان یاری می کند.
یکی دیگر از زمینه های فرهنگی تمهید کنندة نابرابری جنسی اشتغال در ایران ، گفتمان رایج در
برخی متون و اشعار ادبیات کلاسیک است که در آنها زن به عنوان موجودی مطرح است که شوهرداری
و فرزندپروری تنها وظیفة اصلی او را تشکیل می دهد. موجودی که تابع احساسات و سلطه پذیر است و
سطح هوش و خردمندی اش به مراتب کمتر از مرد می باشد. با توجه به اینکه این ادبیات که البته حتی با
وجود چنین نقیصه هایی به عنوان گنجینه ای فرهنگی محسوب می شوند و هنوز پس از صدها سال در
فرهنگ عمومی و دانشگاهی در جریان هستند، تأثیر خود را هنوز در فرهنگ و اذهان عمومی باقی
می گذارند، یکی از زمینه های این نابرابری را تشکیل می دهند.
برای مقابله با این تأثیرات منفی لازم است فرهنگ نقد و نقادی به نسل جوان آموخته شود و اینکه
یک اثر هر چند گرانقدر ادبی محصول زمان خود است، زمانی که نابرابری های جنسی ده ها برابر امروز
بوده و همچنان که یک اثر این چنینی ارزش لذت بردن و حکمت آموختن در بر خی عرصه ها را دارد،
بایستی به عنوان امری مطلق در نظر گرفته نشده و بتواند مورد تحلیل نقادانه نیز قرار بگیرد.
به طور خلاصه می توان از این بحث نتیجه گیری کرد که تبعیض شغلی علیه زنان به اشکال مختلف
وجود دارد و علاوه بر زمینة اقتصادی، اجتماعی این تبعیض، زمینه فرهنگی آن که حالت نهادینه شده
محکم تر و پایدارتری دارد، بایستی مورد توجه قرار گرفته و با آگاهی بخشی عمومی در زمینه تغییر آن
اقدام شود. تصورات قالبی جنسیتی یکی از موارد نسبتاً پایدار فرهنگی است که به ع ل ت جا افتادن در
اذهان عمومی به خودی خود عمل می کند و عنص ری ریشه دار است که برای اصلاح آن بایستی
تمهیداتی بنیادی در نظام آموزشی و تربیتی و رسانه ها صورت گیرد.

Baron,R. (2006). Social Psychology (Karimi, Y.Translating) Iran, Tehran: Ravan Publication.
Ritzer,G. (2011). Sociological Theory (Nayebi, H Translating) Iran, Tehran: Ney Publication.
Giddens, A. ( 2003). Sociology ( Chavushiyan, H Translating) Iran, Tehran: Ney Publication.
Moeinian, N. ( 2010). Anthropological Linguistics, Iran, Tabriz: Sotude Publication.
Paknahad Jabaruti, M. (2003). Superiority And Inferiority In Language, Iran, Tehran: Game NO Publication.
Hyde, J, Sh. ( 2004). Half the Human Experiences The Psychology of Women ( khamsehi, A Translating) Iran, Tehran: Agah Publishing House & Arjomand Publishers.
Wardhaugh, R ( 2006). An Introductıon to Sociolinguistics (Amini, R Translating) Iran , Tehran: Buye kaghaz Publication.
Kar, M. (2001). Removing Unjust Discrimination about women, Iran , Tehran: Gatre Publication.
Dehkhoda, A, A. ( 2001). Saying And Proverbs. Iran, Tehran: Gatre Publication.
Lakoff, Robin. (1973). Language And Women's Place. Language in society 2, 45-80. Reprinted in 1975 by Harper Colcphen Books, New York.
Schute, S. (1981). Sexist Language And Sexism. In M. Vetterling – Braggin (ed) sexist language: A modern philosophical analysis. Totowa, NJ: little field Adams, 23. 33.
Cameron, Deborah. (1995b). Rethinking Language And Gender Studies: Some issues for the 1990s in Sara Mills (ed), language and gender. Interdisciplinary perspectives. London, 31-44.